دکتر عباس کاظمی در ابتدای بحث، با ارجاع به پیتر برگر، کارآمدی جامعهشناسی را مسئلهدار دانست و گفت:« برگر اساساً این پرسش را مطرح میکند که جامعهشناسی قرار است به درد چه کسی بخورد؛ فرد، گروه خاص یا طبقه حاکم؟ جامعهشناسی اغلب نظم معمول زندگی را به هم میریزد و این به معنای از دسترفتن برخی داراییها، چه مادی و چه نمادین، برای برخی افراد است. از این منظر، جامعهشناسی همیشه به نفع همه نیست.»
اطلاعات برنامه اکنون با اجرای سروش صحت
او با اشاره به دیدگاه پیر بوردیو افزود:« جامعهشناسی علمی برآشوبنده است؛ دانشی که به جایگاههای اجتماعی حمله میکند و آنها را به پرسش میکشد. این دانش الزاماً آرامشبخش نیست و میتواند آزاردهنده باشد، زیرا بدیهیات پذیرفتهشده زندگی روزمره را زیر سؤال میبرد.»
کاظمی در پاسخ به این پرسش که چرا دانشی که آرامش را میگیرد ارزشمند است، تأکید کرد:« جامعهشناسی به جای آرامش، آگاهی میدهد. این آگاهی به فرد نشان میدهد که در چه جایگاهی قرار گرفته و چه نیروهای اجتماعی بیرونی بر او اثر میگذارند. جامعه آنقدر به ما نزدیک است که در درون ماست و به همین دلیل اغلب آن را نمیبینیم. جامعه میتواند هم بزرگترین دوست فرد باشد و هم بزرگترین دشمن او.»
به گفته او، جامعهشناسی نظم بهظاهر طبیعی زندگی را اجتماعی میداند:« وقتی درمییابیم آنچه طبیعی میپنداشتیم، ساخته جامعه است، امکان تغییر پدیدار میشود. جامعهشناسی به ما عاملیت بازمیگرداند و نشان میدهد تا چه حد میتوانیم، هرچند محدود، در تغییر زندگی و جامعه نقش داشته باشیم.»
دکتر کاظمی با اشاره به تمایز میان زندگی روزمره آشکار و لایههای پنهان اجتماعی گفت:« بخش مهمی از زندگی اجتماعی در لایههایی رخ میدهد که دیده نمیشود و در محاسبات رسمی هم به حساب نمیآید، اما همانجا عمل میکند.»
او یکی از آموزههای مهم جامعهشناسی را نقد تصور انسانِ کاملاً عقلانی دانست و توضیح داد:« انسان موجودی کاملاً عقلانی نیست. بخش عظیمی از کنشهای ما غیرعقلانی، عاطفی، عادتی یا سنتیاند. علم اقتصاد بیشتر کنشهای عقلانی را بررسی میکند، اما جامعهشناسی وظیفه دارد آن بخش گسترده غیرعقلانی را توضیح دهد.»
در ادامه، با ارجاع به رندال کالینز، نقش مناسک در حیات اجتماعی برجسته شد. کاظمی گفت:« جامعه نه صرفاً از افراد، بلکه از مناسک ساخته میشود. مناسک، حلقه واسط زندگی جمعیاند و عنصر عاطفی در آنها بر عنصر عقلانی غلبه دارد. از آیینهای روزمره مانند نوروز و شب یلدا تا مناسک پیچیدهتری چون محرم، زندگی اجتماعی در این چارچوبها تمرین و بازتولید میشود.»
او انتخابهای بهظاهر فردی مانند شغل، دوستی، پوشش و حتی عشق را نیز اجتماعی دانست و افزود:« عشق کنشی بهظاهر کاملاً فردی است، اما جامعهشناس میپرسد این عشق در چه طبقه، سن، مذهب و زمینهای شکل گرفته است. ما گمان میکنیم آزادانه انتخاب میکنیم، اما این انتخابها از مسیر ساختارهای اجتماعی عبور میکنند.»
کاظمی با اشاره به تجربه انتخاب رشته تحصیلی گفت:« بسیاری از انتخابهایی که عقلانی به نظر میرسند، متأثر از خانواده، مد اجتماعی و انتظارات جمعیاند. فرد گاه علاقه واقعی خود را بسیار دیر میشناسد و برخی هرگز به آن نمیرسند.»
او خانواده را یکی از مهمترین «عاملان اجتماعی» دانست و تصریح کرد:« حتی خود فرد نیز نماینده جامعه است. جامعه تا عمیقترین لایههای ذهن ما نفوذ کرده و حتی در رؤیاها و کابوسها قابل ردیابی است. اضطرابها و خوابهای افراد را میتوان در نسبت با شرایطی مانند تورم، نابرابری و فشارهای اجتماعی تحلیل کرد.»
به باور او، «عقل سلیم» یا بدیهیات زندگی روزمره، مانع پرسشگری میشوند:« این بدیهیات آنقدر به ما نزدیکاند که دربارهشان فکر نمیکنیم. جامعهشناسی با به پرسش کشیدن همین بدیهیات، دانشی خطرناک میشود، زیرا آزادی با اضطراب و مسئولیت همراه است.»
دکتر کاظمی از تجربه شخصی خود در مواجهه با جامعهشناسی گفت:« از دوران دانشجویی، مطالعه جامعهشناسی برای من به معنای زلزلههای فکری مداوم بود. گاهی ناچار میشوید با عزیزترین داشتههای فکری خود خداحافظی کنید.»
او خانواده و آموزش رسمی را نمونههایی از نهادهای تاریخی دانست که طبیعی انگاشته میشوند:« شکل کنونی خانواده و مدرسه نتیجه اختراع و قرارداد اجتماعی است. بسیاری از این ساختارها کارکرد پیشین خود را از دست دادهاند، اما بهدلیل سنتبودن، همچنان ادامه دارند.»
در نقد نظام آموزشی، کاظمی گفت:« مدرسه پدیدهای نسبتاً جدید است، اما چنان طبیعی جلوه داده میشود که کمتر کسی میپرسد چرا کودک باید دوازده سال از بهترین سالهای عمر خود را در این نظام بگذراند؛ نظامی که بخش بزرگی از آن اتلاف وقت است.»
در بخش پایانی گفتوگو، بحث به شهر و زندگی شهری رسید. کاظمی با اشاره به تحولات قرن نوزدهم و بیستم توضیح داد:« برخلاف تصور اولیه که شهر را محل انزوا و فروپاشی همبستگی میدانست، تجربه نشان داد که در شهرها نیز اجتماعات خاص شکل میگیرند. شکل ارتباطات تغییر میکند، نه اینکه لزوماً از میان برود.»
او با ارجاع به گئورگ زیمل نتیجه گرفت:«شهر حیات ذهنی خاص خود را میسازد؛ جهانی پیچیده با محرکهای فراوان و الگوهای تعاملی متفاوت. زندگی شهری نه بهسادگی انزواست و نه صرفاً همبستگی، بلکه شکلی نو از تجربه اجتماعی است.»
در ادامه گفتوگوی سروش صحت با دکتر عباس کاظمی، بحث به وجوه پیچیدهتری از زندگی شهری، مفهوم آزادی در شهر، پاتوقها، «غریبه»، پرسهزنی و در نهایت فقر تجربه زیسته در جامعه معاصر ایران کشیده شد. کاظمی با تکیه بر سنت جامعهشناسی کلاسیک، بهویژه آرای گئورگ زیمل و والتر بنیامین، کوشید نشان دهد شهر همزمان میتواند امکان رهایی و شکل تازهای از زندان اجتماعی را برای انسان فراهم کند.
دکتر کاظمی در توضیح مناسبات ارتباطی در شهر گفت:« انسان ناگزیر از انتخاب است و نمیتواند با همه ارتباطی یکسان داشته باشد. در شهر، لایههای متفاوتی از ارتباط شکل میگیرد؛ از ارتباط رودررو تا ارتباط با واسطه رسانه و حتی صرفاً شناختن بدون تعامل. همین انتخابها لایههای اجتماعی شهر را میسازند.»
او با اشاره به تحلیل زیمل از شهر افزود:« زیمل نکته مهمی را مطرح میکند؛ اینکه شهر انسان را آزاد میکند. شهرهای اروپایی بر پایه شهر بورژوایی شکل گرفتند و برای کشاورزانی که به زمین وابسته بودند، امکان رهایی فراهم میکردند. آزادی در شهر، هم معنای نمادین دارد و هم معنای واقعی.»
به گفته او، گمنامی یکی از عناصر بنیادین این آزادی است:« شهر به دلیل ناشناسی، امکان انجام فعالیتهایی را میدهد که در بافت روستایی یا سنتی ممکن نیست. هرچه شهر بزرگتر باشد، احساس گمنامی و رهایی بیشتر میشود. این گمنامی به فرد اجازه میدهد خودش باشد.»
کاظمی تأکید کرد که این آزادی، همزمان با محدودیت همراه است:« زندگی شهری در عین حال یک زندان جدید هم میسازد. زمان، ترافیک، نظم صنعتی و ساعت دقیق، زندگی فرد را محدود میکند. در زندگی روستایی، زمان فصلی بود؛ اما در شهر، زمان خطی و سختگیرانه است.»
در ادامه، بحث به مفهوم «پاتوق» کشیده شد. کاظمی توضیح داد:« محفلها و حلقههای اجتماعی در زندگی پیشامدرن وجود داشتند، اما مبتنی بر آشنایی و خویشاوندی بودند. پاتوقهای شهری امروز، بر پایه غریبی شکل میگیرند؛ افرادی که از یکدیگر نیستند، اما کنار هم قرار میگیرند.»
او مفهوم «غریبه» را مفهومی کلیدی در جامعهشناسی شهری دانست و گفت:« غریبه کسی نیست که او را نمیشناسیم؛ بلکه کسی است که میشناسیم، اما از ما نیست. در زندگی شهری، ما اساساً با غریبهها سروکار داریم. این وضعیت، هم فاصله ایجاد میکند و هم آزادی انتخاب در تعامل.»
کاظمی سپس به مفهوم «پرسهزنی» پرداخت؛ مفهومی که محور پژوهش دکترای او بوده است:« پرسهزنی را در دهه ۱۳۸۰ در ایران مطرح کردم، در پژوهشی درباره زندگی روزمره در مراکز خرید. پرسش من این بود که آیا تیپ پرسهزن، آنگونه که والتر بنیامین در پاریس توصیف میکند، در شهرهای ایران هم وجود دارد یا نه.»
او با اشاره به شرایط آن دوره گفت:« در دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰، فضای عمومی در شهرهای ایران بسیار محدود بود. مراکز خرید به مکانهایی تبدیل شدند که افراد، بهویژه جوانان، بدون قصد خرید در آنها پرسه میزدند. این افراد بهدنبال دیدهشدن و تجربه آزادی بودند.»
به گفته کاظمی، پرسهزنی راهی برای حضور اجتماعی طبقه متوسط بود:« طبقه متوسط جای درخوری برای بیان خود نداشت و ناگزیر بود در قالب پرسهزن وارد شهر شود. امروز اما شهر بهطور کلی به فضایی برای پرسهزنی تبدیل شده است.»
او با ارجاع به بنیامین توضیح داد:« پرسهزن مانند لاکپشتی است که آرام، بیهدف و بدون عجله در شهر حرکت میکند. این بیهدفی و کندی، نوعی مقاومت در برابر شتاب زندگی مدرن است.»
کاظمی در ادامه، با روایت تجربههای شخصی از پرسهزنی در اصفهان و کرمان، تأکید کرد که یادگیری زندگی اجتماعی برای او در همین فضاها شکل گرفته است؛ تجربهای که نه توریستی، بلکه زیسته و عاطفی بوده است. به گفته او، فضاهایی مانند پل خواجو و سیوسهپل، بیش از مسیر عبور، مکان پیوند اجتماعی بودند.
در بخشی از گفتوگو، بحث به وضعیت امروز زندگی اجتماعی در ایران رسید. کاظمی با ارجاع به تئودور آدورنو فیلسوف معاصر گفت:« آدورنو از “زندگی آسیبدیده” سخن میگوید؛ وضعیتی که زندگی هست، اما زنده نیست. امروز میتوان نشانههای این فرسودگی روانی و تهیشدن زندگی را بهوضوح دید.»
او دلیل این وضعیت را فقر تجربه زیسته دانست و افزود:« اکنونِ ما نه گذشته دارد و نه آینده. مردم ناچارند در لحظه اضطراری زندگی کنند، نه در لحظه آگاهانه. این وضعیت، تجربه را فقیر و زندگی را تعلیقی میکند.»
کاظمی تأکید کرد که جامعه در وضعیت «انتظار دائمی» قرار گرفته است:« ما دیگر قصهای معتبر برای آینده نداریم. در گذشته، روایتهایی وجود داشت که جامعه را به حرکت وامیداشت، اما امروز این توان روایتسازی تضعیف شده است.»
با این حال، او بر ضرورت بازسازی روایت تأکید کرد و گفت:« جامعه برای نجات خود به قصههای تازه نیاز دارد؛ روایتهایی که بتوانند اعتماد ایجاد کنند و کنش جمعی بسازند. قصه قدرت شفابخشی دارد و بدون آن، تغییر اجتماعی ممکن نیست.»
در بخشی از گفتوگوی سروش صحت با دکتر عباس کاظمی، بحث از شیوه آغاز مطالعه جامعهشناسی آغاز شد و به مفاهیم بنیادینی چون «تخیل جامعهشناختی»، مسئله نسل، ویژگیهای نسل Z، ملال در زندگی مدرن و دگرگونی تجربه زمان در عصر شبکههای اجتماعی رسید. این بخش بیش از آنکه بر کتاب و آموزش رسمی متمرکز باشد، بر شیوه دیدن، زیستن و فهم اجتماعی تأکید داشت.
دکتر کاظمی در پاسخ به این پرسش که چگونه میتوان مطالعه جامعهشناسی را آغاز کرد، گفت:« همیشه راه فهم جامعهشناسی کتاب نیست. جامعهشناسی پیش از آنکه دانشی کتابمحور باشد، به بینش و تخیل جامعهشناختی نیاز دارد. این تخیل از مشاهده، گفتوگو، دیدن فیلم، خواندن رمان، سفر رفتن و پرسهزدن شکل میگیرد.»
او کنجکاوی را شرط نخست جامعهشناس شدن دانست و افزود:« برای فهم جامعه، باید کنجکاوی کودکانه داشت؛ هیچ چیز را بدیهی ندانست و از کنار پدیدههای روزمره بیتفاوت عبور نکرد. کتابها زمانی معنا پیدا میکنند که این کنجکاوی از پیش وجود داشته باشد.»
کاظمی تأکید کرد که تخیل جامعهشناختی بر سه پایه استوار است:« نخست، تجربه شخصی؛ دوم، پیوند دادن این تجربه به تاریخ و گذشته؛ و سوم، اندیشیدن به ساختارهای اجتماعی. جامعهشناسی به ما میآموزد مسئلهای که شخصی به نظر میرسد، اغلب مسئلهای اجتماعی است و نباید آن را صرفاً روانشناختی تفسیر کرد.»
در ادامه، بحث به مفهوم «نسل» کشیده شد. کاظمی با احتیاط نسبت به کاربرد این مفهوم گفت:« نسل، برخلاف مفاهیمی مانند طبقه، ذات ثابت و ویژگی درونی مشخصی ندارد. اینکه بگوییم یک نسل بهطور ذاتی چنین یا چنان است، تحلیل دقیقی نیست. نسل باید در پیوند با مفاهیمی مانند طبقه، جنسیت، مذهب و ساختارهای اجتماعی فهم شود.»
او افزود:« نسلها بیشتر محصول شرایط تاریخی و ابژههای نسلیاند؛ ابزارها، فناوریها و رسانههایی که با آنها رشد کردهاند. ذهنیتی که با شبکههای اجتماعی و تلفن هوشمند شکل گرفته، با ذهنیتی که با رادیو، تلویزیون یا محله و پاتوق بزرگ شده، تفاوت اساسی دارد.»
دکتر کاظمی با اشاره به پژوهشهای انجامشده درباره نسل Z در ایران توضیح داد:« نسل Z یکدست نیست. در پژوهشها میتوان دستکم سه تیپ را تشخیص داد: فردگرایانی که به دنبال نجات شخصی و مهاجرتاند، خانوادهگرایانی که پیوندهای عاطفی و خانوادگی برایشان اولویت دارد، و جامعهگرایانی که به تغییر اجتماعی میاندیشند و در فضاهایی مانند شرکتهای نوآور و استارتاپها فعالاند.»
به گفته او، یکی از ویژگیهای مشترک این نسل، مقاومت در برابر قواعد تحمیلی است:« این نسل کمتر تابع نظمهای از پیشتعیینشده است و میکوشد قواعد خاص خود را بسازد؛ از ساعت کاری شناور تا تعریف تازهای از کار، فراغت، تحصیل و رفاقت.»
کاظمی تجربه خود از مواجهه با فضاهای کاری جدید را چنین توصیف کرد:« در شرکتهای جدید، ساعت کار سیال است و افراد متناسب با ریتم زیستی خود کار میکنند. این تغییر نشان میدهد نسل جدید نهتنها سبک زندگی، بلکه ساختارهای کاری متناسب با خود را نیز خلق کرده است.»
او این تحولات را نشانه بازاندیشی درونی جامعه دانست و گفت:« جامعه برای حفظ این نسل و بهرهگیری از نوآوریهای آن، ناگزیر فضاهای تازهای تولید میکند. تغییرات از پایین آغاز میشود و بهتدریج ساختارهای قدیمی را فرسوده میکند.»
در ادامه، گفتوگو به ملال و تجربه زمان در زندگی مدرن رسید. کاظمی توضیح داد:« ملال یکی از ویژگیهای بنیادین زندگی مدرن است. با گذار از زمان چرخهای به زمان خطی و صنعتی، تکرارهای فرسایندهای شکل گرفته که تجربه زیسته را تهی میکند و به ازخودبیگانگی میانجامد.»
او تفاوت نسل جدید با نسلهای پیشین را در مواجهه با این ملال چنین بیان کرد:« نسلهای پیشین یک شغل را تا بازنشستگی ادامه میدادند و بهتدریج از کار خود بیگانه میشدند. نسل جدید با جابهجایی مداوم، در برابر این کسالت مقاومت میکند، هرچند این نظم تازه نیز قواعد خاص خود را دارد.»
کاظمی در ادامه به تأثیر شبکههای اجتماعی اشاره کرد و گفت:« ذهنیت شبکهای، سرعت، تکهتکهشدن و وایرالشدن را تقویت کرده است. این وضعیت میتواند ما را از عمق تهی کند؛ همهچیز فستفودی، کوتاه و فوری میشود.»
او در عین حال هشدار داد:« انسان فقط مصرفکننده اطلاعات نیست. ما به مکث، توقف و داستان نیاز داریم. روایت، برخلاف بمباران اطلاعاتی، به زمان و تأمل احتیاج دارد.»
دکتر عباس کاظمی در ادامه گفتوگو، با اشاره به وضعیت زیست انسان معاصر در معرض «وفور اطلاعات»، تأکید میکند که تجربه زیستن امروز بیش از هر زمان دیگری با اضطراب و دلهره همراه شده است. او میگوید:« انبوه اخبار متکثر از سراسر جهان و تنوع بیوقفه اطلاعات، در نهایت به افزایش اضطراب، نگرانی و ملال میانجامد.»
به اعتقاد این جامعهشناس، مفهوم ملال بهدرستی در فیلم عصر جدید چارلی چاپلین به تصویر کشیده شده است؛ جایی که کار تکراری و مکانیکی، انسان را از خویشتن خویش بیگانه میکند. کاظمی توضیح میدهد:« در گذشته، صنعتگر محصول کار خود را از ابتدا تا انتها میساخت و در پایان، نتیجه کارش را میدید. این فرایند، حس معنا و لذت خلق را در او زنده نگه میداشت. اما در نظام صنعتی، هر فرد تنها جزئی کوچک از یک فرایند بزرگ است و دیگر نمیتواند بگوید: “این را من ساختهام”. همین گمشدن “من” است که ملال میآفریند.»
او با اشاره به تغییر جایگاه اطلاعات در زندگی معاصر میافزاید:« روزی انسانها در پی دسترسی به اطلاعات بودند، اما امروز با بمباران اطلاعاتی مواجهایم. اکنون مسئله اصلی، حذف اطلاعات زائد و تشخیص آن چیزی است که به زندگی ما معنا میبخشد. این توانایی که فرد به همه محرکها پاسخ ندهد، نشانه بلوغ فرهنگی و ذهنی است.»
کاظمی معتقد است که وفور بیشازحد گزینهها، حتی در عرصه فرهنگ و هنر، میتواند به بیحسی و بیگانگی منجر شود. او با یادآوری تجربههای دانشجویی خود از تماشای محدود و پرمشقت فیلمها میگوید:« آن زمان، کمیابی فیلم به تجربه تماشا معنا و شکوه میداد. امروز، با وجود دسترسی نامحدود، بسیاری از ما حتی حوصله دیدن فیلمهایی را که سالها آرزویش را داشتیم، نداریم. گاهی “زیادی بودن”، خود منشأ ملال میشود.»
این جامعهشناس به پدیده شبکههای اجتماعی نیز اشاره کرده و تأکید میکند که اقتصاد توجه، شیوه ادراک و انتخاب انسان را تغییر داده است:« ما تصور میکنیم خودمان انتخاب میکنیم که به چه چیزی توجه کنیم، اما در واقع توجه از جایی دیگر به ما تحمیل میشود. وقتی فرد پس از مدتی پرسهزدن در شبکههای اجتماعی از خود میپرسد “من کجا بودم؟”، این نشانه آن است که لحظاتی از خود فاصله گرفته است.»
با این حال، کاظمی بر این نکته تأکید میکند که ملال، همانند بسیاری از پدیدههای مدرن، دوگانه است:«ملال میتواند هم فرساینده و افسردهکننده باشد و هم فرصتی برای مکث، بازاندیشی و بازگشت به خود. انسان مدرن، به دلیل آگاهی از امکانهای متفاوت زیستن، مدام زندگی خود را بازنگری میکند و همین بازاندیشی میتواند سرچشمه امید و تغییر باشد.»
در بخش دیگری از گفتوگو، دکتر کاظمی به گسترش پدیده کافهنشینی در ایران، بهویژه از دهه ۱۳۹۰ به بعد، میپردازد و آن را نشانهای از تحولات عمیق در زیست روزمره میداند. او میگوید:« کافهها فضاهایی نوپدید و متفاوتاند که بخشی از کمبودهای زندگی شهری را جبران میکنند. این مکانها، قلمروهایی هستند که شکلهای تازهای از تعامل، سبک زندگی و تجربه اجتماعی در آنها شکل میگیرد.»
به باور او، کافهها به پایگاه نسل جوان تبدیل شدهاند:« در بسیاری از کافهها میتوان آینده جامعه را دید. شکلهایی از زندگی که هنوز مسلط نشدهاند، اما در حال ظهورند، در این فضاها قابل مشاهدهاند.»
کاظمی با نگاهی تاریخی، به ریشههای قهوهخانه و کافه اشاره میکند و یادآور میشود که قهوه، برخلاف تصور رایج، محصولی شرقی است که از اتیوپی و یمن به جهان اسلام و سپس به ایران راه یافته است. او توضیح میدهد:« قهوهخانهها در دوره صفوی، مکانهایی مهم برای گفتوگو، تعامل اجتماعی و حتی حضور شاهان و سفرا بودند. بعدها با ورود چای، کارکرد تغییر کرد اما نام “قهوهخانه” باقی ماند. همین باقیماندن نام، خود یک پرسش جامعهشناختی است.»
در پایان گفتوگو، دکتر عباس کاظمی بر اهمیت نگاه پرسشگر جامعهشناختی تأکید میکند و میگوید:« جامعهشناسی به ما میآموزد از کنار پدیدههای روزمره ساده عبور نکنیم و مدام بپرسیم چرا. بسیاری از چیزهایی که بدیهی به نظر میرسند، تاریخی پیچیده و معنادار دارند.»
او همچنین با معرفی کتابهای خود و برخی آثار ترجمهشده در حوزه جامعهشناسی، بر نقش این آثار در ایجاد «تخیل جامعهشناختی» برای مخاطب عمومی تأکید میکند؛ تخیلی که به گفته او، «هم لذتبخش است و هم گاه ترسناک، زیرا انسان را وادار میکند به زندگی، جامعه و خودِ خویش دوباره بیندیشد.»