این سفرنامه-گزارش، درواقع روایتی سینمایی از مواجهه دو فیلمساز و نویسنده ایرانی با یکی از پیچیدهترین، متناقضترین و عمیقترین فرهنگهای جهان است؛ روایتی که هر لحظهاش میتواند «هم سکانس اول و هم سکانس آخر» یک فیلم طولانی باشد.
اطلاعات برنامه اکنون با اجرای سروش صحت
ورود به هند؛ آغاز تماشای جهانی ناشناخته
سروش صحت در نخستین مواجهه با فضای شهری هند از سرعت، طعمها و هیجان آن میگوید:«همهچیز تند است؛ از غذاها تا ریتم خیابانها. من که تند دوست دارم، هیجانزدهام. انتظار داشتم همهچیز قرمز و تند باشد، ولی میبینم که این تندی فقط در غذا نیست؛ در زندگی مردم جاری است.»
در همان ساعات اولیه، احسان عبدیپور نیز از شکل دیگری از مواجهه پرده برمیدارد:« هند مثل یک پست اینستاگرام است؛ کامنتهای اول آدم را با خود میبرد و تازه بعد میفهمی که چقدر لایههای پنهان دارد. این سکانس اول سفر ما بود.»
بازار، خیابان، معبد؛ مواجهه با زندگی روزمره
سفر آنها از کوچهها و بازارهای تودرتویی میگذرد که «رفتن از آنها کار هر کسی نیست». صحت، در مواجهه با مغازهای با دیوارهای پوشیده از عکسهای سهدرچهار، با تعجب میپرسد: «اینها چیست؟» و پاسخ، از بستنیهای دستساز زعفرانی تا داروهای سنتی هندی گسترده است؛ از روشهای «شستوشوی معده» تا آیینهای روزمره.
در یکی از قابها، عبدیپور به شبکه پیچیده سیمهای برق اشاره میکند و میگوید:« اگر یکی از اینها قطع شود، پیدا کردن منبع قطع، کار سختی است؛ مثل پیدا کردن ریشه بسیاری از چیزهای این کشور.»
سکههایی برای خدایان؛ آیین نذر در گنگ
در کنار رود گنگ، جایی که هر روز هزاران نفر برای تطهیر و نیایش میآیند، صحت از آیینی میگوید که بسیاری از هندوها انجام میدهند:« مؤمنان سکهای را دور سر میچرخانند، میبوسند و در دل رودخانه میاندازند؛ تقدیم به خدایان.»
عبدیپور این آیین را چنین تحلیل میکند:« نذری که پیش از آنکه نیازمندان بر آن حمله کنند، خودِ مردم پیشپیش به خدا دادهاند. و اینگونه است که جاری بودن رود گنگ، تقدس و زندگی، همه در یک قاب جمع میشود.»
او از پسربچهای میگوید که با یک مگنت (آهنربا) سکهها را از کف رودخانه جمع میکند؛ تصویری که برای او تجسمی از «اقتصاد پنهان آیینها»ست.
آیین سوزاندن اجساد؛ تلاقی مرگ و رهایی
در بنارس، شهر آیینهای مرگ، صحت و عبدیپور با یکی از مهمترین و هولناکترین آیینهای هند مواجه میشوند: سوزاندن اجساد در کنار رود گنگ.
صحت میگوید: «هیچکس گریه نمیکند؛ چون باور دارند گریه راه روح را به سوی رهایی میبندد.»
عبدیپور این باور را چنین روایت میکند:« اگر کسی در بنارس بمیرد و جسدش در گنگ سوزانده شود و خاکسترش به رود بازگردد، تقریباً رستگار است—مگر آنکه جنایتی عظیم کرده باشد.»
او حتی روایت میکند که بسیاری از هتلهای این منطقه پذیرای افراد سالخوردهای هستند که برای «در این شهر مردن» به آنجا آمدهاند.
تناقض مقدس؛ دین، اقتصاد و زندگی
در بخشهایی از سفر، احسان عبدیپور با لحنی انتقادی-تحلیلی درباره پیوند دین و اقتصاد در هند سخن میگوید. او از تجربهای میگوید که هنگام زیارت آرامگاه امیر خسرو دهلوی داشته؛ جایی که فردی در ازای ۲۲۰۰ روپیه برای او دعا نوشته است.
«معلوم بود بابت چیست؛ بابت ایجاد اختلال در فیزیک جهان به نفع من! هند سرزمین یافتن راههای اختلال است.»
گنگ؛ رگ مقدس زمین
در بسیاری از لحظات، گنگ محور روایت است؛ رودی که از هیمالیا تا خلیج بنگال جریان دارد و زیست، کشاورزی، آیین و اقتصاد را در مسیرش شکل میدهد.
صحت میگوید: «گنگ مثل رگ زمین است؛ مقدس، طولانی و پرحکایت.»
و عبدیپور با اشاره به اسطورههای شیوا میافزاید:« باور هندوها میگوید نخستین جایی که شیوا پس از هبوط بر زمین پای گذاشت همینجاست؛ و این، تقدس بنارس را دوچندان میکند.»
هند؛ سرزمین تناقضها و آرامش دیرین
در روزهای پایانی، صحت از کشش عجیب هند برای کسانی که «میتوانند این رنگها و شلوغی را تاب بیاورند» میگوید و این سفر را تجربهای آرام، ژرف و بیشتاب توصیف میکند:« اینجا همهچیز آرام پیش میرود؛ مثل بودا که شش سال زیر درخت نشست یا گاندی که ماهها روزه گرفت. عجلهای در کار نیست.»
عبدیپور نیز با تأملی فلسفیتر روایت را جمعبندی میکند:« هند سرزمین تناقضهاست؛ جایی که وحدت در کثرت معنا مییابد. بقچهای از تفاوتها که با ریسمانی نامرئی در کنار هم نگه داشته شدهاند.»
بازگشت با پرسشی قدیمی
سروش صحت به جملهای از رابینسون، اقتصاددان بریتانیایی اشاره میکند:«هرچه درباره هند بهدرستی بگویی، عکس آن را هم میتوان بهدرستی گفت.»
سفر در بنارس با یادآوری شعری از سهراب سپهری پایان مییابد؛ جایی که شاعر در توصیف هند میگوید:«در بنارس، سر هر کوچه چراغی ابدی روشن بود… بشر را در نور دیدم و بشر را در ظلمت.»
این گزارش نه تنها سفر سروش صحت و احسان عبدیپور، بلکه تماشای لایههای پنهان سرزمینی است که هر قدمش با آیینی، باوری، تضادی یا شگفتی تازه همراه است—سفری که مثل هند هیچگاه یک معنا ندارد؛ همیشه چندمعنایی است.