افروخته يك به يك سه چوبهى كبريت در دل ِ شب
نخستين براى ديدن تمامى ِ رخسارت
دومين براى ديدن ِ چشمانت
آخرين براى ديدن ِ دهانت
و تاريكى كامل تا آن همه را يك جا به ياد آرم
در آن حال كه به آغوشت مىفشارم
شعر ژاک پروهور با ترجمه احمد شاملو را در همان اتاق دودآلود طبقه چهارم ساختمان سازمان سینمایی سوره برایم خواند. سیگار دستپیچش را روشن کرد و همینطور که دودش، آن شمایل کارتونی با سبیلهای دسته دوچرخهای را محو میکرد گفت: دوست دارم بر مبنای این شعر یک انیمیشن بسازم…
*
به اصرار من که تازه از جامعه آماری سیگاریها منفک شدهبودم، سیگار کشیدن همکاران در آن اتاق محدود شدهبود. او اما با مهربانی همیشگی آمد، نشست، سیگارش را پیچاند و گفت با میثم میرویم در حیاط سیگار میکشیم و بر میگردیم تا به اتفاق برویم فیلم را در واحد آنها ببینیم. تا بروند و بیایند و بعد در اتاقش برای تماشا مهیا شویم مثل همیشه بذلهگویی کرد و شکستهنفسی و بعد با یک لیوان چای که از فلاسک برایمان ریخت و لامپی که خاموشکرد در یک صلاه ظهر زمستانی، «در شب» را دیدیم.
کوتاه بود و دلچسب و عاشقانه و انسانی، درست شبیه همان انیمیشنهایی که روزگاری بیتکلفتر میدیدیم و دلچسبتر بودند از اینهمه محصول فانتزی امروزی. برای دومینبار در همان موقعیت فیلم را دیدم و در لحظه ترک اتاق گفتم این لامصب در جشنوارهها آبروداری میکند استاد…
پویا افضلی وقتی با فیلمش به معتبرترین جشنواره انیمیشن جهان- جشنواره اَنِسی فرانسه- رفته بود من دیگر دلخوشی دیدار هر روزش را از دست دادهبودم. ایران با حمله اسرائیل وارد یک شرایط خاص سیاسی و اجتماعی شدهبود و «در شب» جایزه تلویزیون فرانسه برای فیلم کوتاه در جشنواره انسی 2025 را بردهبود. انیمیشنی که سازندهاش دغدغه جنگ دارد و با «در شب» هم به این موضوع پرداختهبود حالا در پانزده جشنواره مختلف دیگر هم به نمایش درآمده که چهار عنوانش جشنوارههای اسکار کوآلیفای هستند. خبر تازه اما درباره این انیمیشن جذاب، بسیار حیرتآور است. از چه حرف میزنیم؟ قرار بود این فیلم به همراه دو اثر دیگر از فیلمسازان درجه یک انیمیشن کشور در سینماتک موزه هنرهای معاصر به نمایش درآید. خب؟ ببخشید اما «درشب» برای نمایش در مملکت، مجوز سازمان سینمایی وزارت ارشاد را ندارد. به همین راحتی و خندهداری…
*
پویا دغدغه سینما دارد، دغدغه وطن دارد، دغدغه انسانیت دارد. او در روزهایی که میتوانست باجایزه فرنگیاش در غربت ماندگار شود به سختی و با مرارت به کشورش برگشت و دوباره رفت به همان طبقهچهارم ساختمانی که اتاق دودآلودش هزار ایده و طرح ناب را در خود فرو خورده است…