سریالهای کمدی همواره بخشی مهم و جدانشدنی از تجربه جمعی مخاطبان ایرانی بودهاند؛ تجربهای که طی دهههای گذشته در قالب آثاری چون «شبهای برره»، «پاورچین» یا «خانه به دوش» نهتنها به سرگرمی مردم کمک میکرد، بلکه تصویری متفاوت و انتقادی از زندگی اجتماعی و فرهنگی نیز ارائه میداد. با این حال، سالهای آزگار است که تلویزیون از تولید سریالهای مهم در عرصه طنز فاصله گرفته و دیگر نقشی در خلق و پرورش کمدیهای ماندگار ندارد. این خلأ، هم از منظر جذب مخاطب و هم از منظر پرورش محتوای فرهنگی، به چشم میآید.
بهترین سریال های ایرانی نمایش خانگی
در چنین شرایطی، این شبکه نمایش خانگی است که وظیفه دارد این جای خالی را پر کند. چون نمایش خانگی در سالهای اخیر نشان داده که میتواند بستری برای جذب مخاطبان گسترده و متنوع باشد و البته تجربه فضاهای جدید را به سازندگان بدهد.
اگرچه آثار کمدی تولیدشده در پلتفرمهای نمایش خانگی با استقبال نسبی مواجه شدهاند، اما اگر صریح و واقعبین باشیم، هنوز نتوانستهاند به یک سریال کمدی تراز و تاثیرگذار دست یابند؛ سریالی که هم از نظر کیفیت تولید و هم از نظر تاثیر اجتماعی بتواند در حافظه جمعی مردم جای بگیرد. (سریالی که عکس آن را این بالا میبینید، تنها سریال قابل اعتنا در این زمینه است؛ روزی روزگاری مریخ که آنقدرها مورد توجه قرار نگرفت و آندر ریتد ماند!)
نمایش خانگی، اگر میخواهد جایگاه خود را به عنوان پلتفرم اصلی سرگرمی تثبیت کند، باید بیش از پیش به سمت تولید سریالهای کمدی قوی برود. کمدی یک نیاز دائمی برای مخاطب ایرانی است؛ مخاطبی که در شرایط پیچیده و پرتنش اجتماعی امروز بیش از هر زمان دیگری به خنده نیاز دارد
بخشی از این ناکامی به کمبود خلاقیت و نبود کارگردانان صاحبسبک در عرصه کمدی برمیگردد؛ مهران مدیری که زمانی با مجموعههای طنزش در تلویزیون جریانساز و طلایهدار بود، در سالهای اخیر چند سریال کمدی برای نمایش خانگی ساخته است. با این حال، هیچکدام نتوانستهاند موفقیت آثار شاخص پیشین او را تکرار کنند و حتی طرفداران آثار او هم اذعان دارند که از دوران اوجش در همه زمینهها فاصله گرفته است. مسئله «مهران مدیری» نشان میدهد که صرفاً نامهای بزرگ یا چهرههای شناختهشده تضمینکننده کیفیت در کمدی نیستند.
از سوی دیگر، غیبت کارگردانان بزرگی چون محمدرضا هنرمند (با مجموعه درخشان کاکتوس) یا رضا عطاران (با همه سریالهایش) -بهویژه در مقام کارگردان و خالق اثر، نه صرفاً بازیگر- یا سعید آقاخانی (با سریال اخیرش) به شدت احساس میشود. این نسل از فیلمسازان و سریالسازان، نگاهی متفاوت به کمدی داشتند؛ نگاهی که طنز را نهفقط وسیلهای برای خنداندن، بلکه راهی برای نقد اجتماعی و همراهی با مردم در زیست روزمره میدید. در فقدان چنین نگاههایی، سریالهای کمدی امروز بیش از حد به شوخیهای سطحی، روابط دمدستی و کاراکترهای کلیشهای تکیه کردهاند.
نمایش خانگی، اگر میخواهد جایگاه خود را به عنوان پلتفرم اصلی سرگرمی تثبیت کند، باید بیش از پیش به سمت تولید سریالهای کمدی قوی برود. کمدی یک نیاز دائمی برای مخاطب ایرانی است؛ مخاطبی که در شرایط پیچیده و پرتنش اجتماعی امروز بیش از هر زمان دیگری به خنده، رهایی و نگاهی انتقادی نیاز دارد. نمایش خانگی به دلیل فضای بازتر و دسترسی به مخاطب هدف، پتانسیل لازم برای ساخت کمدیهای جسورانه و نوآورانه را دارد.
آینده کمدی در ایران (بخصوص در زمینه سریالسازی) به جسارت نسل تازهای از نویسندگان و کارگردانان بستگی دارد که بتوانند رضایت سرمایهگذاران (اینجا یعنی پلتفرمها و مخاطبان نمایش خانگی) را به دست آورند. و همزمان زبان و لحن خود را نیز پیدا کنند. اگر نمایش خانگی بتواند چنین بستری را فراهم آورد، میتوان امیدوار بود که دوباره شاهد تولد سریالی کمدی و تاثیرگذار باشیم؛ سریالی که نهتنها برای سرگرمی، بلکه برای گفتوگوی اجتماعی ساخته شده باشد.