بر خلاف تصور عموم، یکی از سختترین کارها برای آهنگسازان، نوشتن موسیقی برای کارهای کودکانه است. اگر توجه کرده باشید همین موضوع باعث شده است که تعداد کمی از آهنگسازان به صورت تخصصی در حوزه موسیقی کودک فعالیت داشته باشند. از سویی دیگر اجحاف همیشگی در حق آنها و دیده نشدن کارهایشان آنطور که باید و شاید، باعث شده است که آهنگسازان زیادی نباشند که ساخت موسیقی برای آثار تصویری کودکان را به صورت جدی دنبال کنند. مهرداد نصرتی یکی از همین آهنگسازان است. او که نشان داده توانایی ساخت موسیقیهایی در ژانرهای دیگر را نیز به خوبی دارد و نه تنها برای فیلمها و سریالهای غیرکودک نیز بارها کار نوشته بلکه در حوزه آهنگسازی موسیقی پاپ نیز با خوانندگان تراز اول ایران کار کرده است، در شمار آهنگسازانی است که در سالهای اخیر، شماری از بهترین قطعات موسیقی کودک را نوشته است.
نصرتی پیش از ساخت موسیقی آرزوهای چپکی، آهنگسازی بچه محل، محله گل و بلبل و… را انجام داده بود و در آنها قدرت آهنگسازی برای ترانه را بارها نشان داده بود. در آرزوهای چپکی نیز بار دیگر این توانمندی از همان ابتدا و بالا آمدن تیتراژ خودنمایی میکند. ترانهای که توسط داریوش فرضیانی (عموپورنگ) اجرا میشود و “شپلی شکولا چپکی، چقده چقده بانمکی” آن بین بچهها حسابی گل کرده است. عموپورنگ هم که به اجرای ترانهمحور نقشهایش شهره است.
آرزوهای چپکی، مثل بسیاری از کارهای موزیکال کودکانه، مبنا و پایهاش روی موسیقیهاییست که باید سادگی و توانایی برقراری ارتباط سریع با مخاطبان اولویت اصلیشان باشد. آنقدر ملودیهایشان آسان باشد که بتواند با کودکان 2 ساله تا آنها که تازه پا به نوجوانی گذاشتهاند نه تنها ارتباط برقرار کنند بلکه سریع آن را به حافظهشان هم بسپرند و بتوانند آن را به عنوان ترانهای کودکانه بارها و بارها بشنوند و بخوانند. این مساله را باید مهمترین نکته در ساخت موسیقیهای کودک در نظر گرفت.
در تاریخ موسیقی فیلمهای کودک جهان هم پیسسته همین مساله به عنوان اصلیترین مقوله در نظر گرفته شده است. در موسیقی فیلم ایران هم اگر دقیقتر نگاه کنیم، سادگیِ به خاطر سپردن، مهمترین نکتهای است که در آنها رعایت شده. از خونه مادربزرگه گرفته تا شهر موشها از کلاه قرمزی و پسرخاله گرفته تا گلنار. در همه آنها این سادگی و سرعت برقراری ارتباط با کودکان حرف اول را زده است. از سویی دیگر، همچون اکثر کارهای مرسوم تصویری برای کودکان، آرزوهای چپکی هم موسیقیهای ترنزیشنال یا وصلی دارد به این معنی که کارشان صرفا ایجاد یک احساس لحظهای معمولا گذرا و برای وصل سکانسها به همدیگر است، سکانسهایی که معمولا خودشان حاوی ترانههایی هستند.
در این بخشها، موسیقی به شکلی کاملا اغراقشده همچون میمیک چهرهای تئاتری استفاده میشود چرا که قرار است مخاطب اصلی یعنی کودکان، نکته وجود آنها را دریافت کند. در واقع کار کودک تماشاگر ما، این نیست که لایههای مختلف موسیقی را باز کند و به کشف و شهود معنا بپردازد، بلکه در همان لایه سطحی قرار است که پیام داستان و تصویر را به کمک موسیقی بهتر دریافت کند. آهنگسازان معمولا برای ارسال چنین پیامهای واضح و اغراقشدهای در آثار کودکانه بیشتر سراغ سازهایی بادی-برنجی میروند که صدایشان رساتر است.