قسمت 23 و آخر سریال تاسیان بیش از آنکه جمعبندی روایت باشد، نوعی قضاوت دراماتیک درباره عشق، خشونت و ایدئولوژی در بستر تاریخ است. تینا پاکروان با آگاهی از اینکه تماشاگر ۲۳ هفته درگیر روابط، دوگانگیها و نوسانات عاطفی شخصیتهای اصلی بوده، تصمیم میگیرد در پایان، مرز میان قهرمان و ضدقهرمان را آنچنان محو کند که هیچکس در موقعیت درست یا غلط قرار نگیرد؛ همه شکست میخورند، و این شکست، نه از ضعف روایت بلکه از تلخی واقعیتی میآید که در زیر پوست سریال تنیده شده است.
همه آنچه درباره سریال تاسیان میدانیم
در قسمت پایانی، دیگر خبری از ملودرام کلاسیکی که در قسمتهای ابتدایی دیده بودیم نیست. ریتم روایی تندتر میشود، نماها کوتاهتر، برخوردها شدیدتر، و گفتگوها حاوی رگههایی از ناامیدی تاریخی. شیرین و امیر به عنوان قطب احساسی قصه، دیگر تنها عاشق و معشوق نیستند؛ آنها درگیر موقعیتی شدهاند که عشقشان را به آزمونی میبرد که فراتر از خواست فردی آنهاست. در این میان، نقش نهاد قدرت، بازوی امنیتی، و بازتاب سرکوب در زندگی شخصی شخصیتها به درستی به تصویر کشیده شده؛ گویی خود «ساواک» به شخصیت دراماتیکی تبدیل شده که حضورش حتی در غیابش نیز سنگین و تعیینکننده است.
پاکروان در این قسمت، از کلیشههای پایانبندی عاشقانه فاصله میگیرد. او بهجای وصال یا حتی جدایی آشنا، به مرگی تدریجی و روحی فکر کرده که در نهایت، حتی برای شخصیتهای فرعی نیز راه نجات باقی نمیگذارد. صحنههای پایانی با هوشمندی بهگونهای طراحی شدهاند که نه نقطه پایان، بلکه آغاز یک حسرت تاریخی تلقی شوند
پاکروان در این قسمت، از کلیشههای پایانبندی عاشقانه فاصله میگیرد. او بهجای وصال یا حتی جدایی آشنا، به مرگی تدریجی و روحی فکر کرده که در نهایت، حتی برای شخصیتهای فرعی نیز راه نجات باقی نمیگذارد. صحنههای پایانی با هوشمندی بهگونهای طراحی شدهاند که نه نقطه پایان، بلکه آغاز یک حسرت تاریخی تلقی شوند. خشونت، عشق، خیانت، آرمانگرایی و سرکوب، در مونتاژی به شدت فشرده و نفسگیر، کنار هم قرار میگیرند تا به بیننده یادآوری کنند که تاریخ، همیشه با مرگ عاشقان و آرمانخواهان نوشته میشود.
در مقام کارگردان، پاکروان در قسمت پایانی جسارت زیادی به خرج میدهد. او برخلاف بسیاری از آثار مشابه، سعی نمیکند قصهاش را به شکل مهربانانه یا حتی قهرمانپرورانه پایان دهد. برعکس، او با نوعی واقعگرایی تلخ، پایانی خلق میکند که بیشتر از هر چیز، ضربهای عاطفی و فکری به بیننده وارد میکند. در این پایان، قرار نیست کسی نجات یابد؛ بلکه همه چیزی را از دست میدهند: عشق، وطن، معنا و حتی خودشان را.
از منظر اجرا، بازی بازیگران در این قسمت به بلوغی قابل تحسین رسیده است. صابر ابر در سکانسهای محدود اما حیاتیاش، لایههای پیچیدهای از انسانیت و بیپناهی را در قالب یک مأمور سابق آشکار میکند. هوتن شکیبا و نازنین بیاتی نیز به خوبی تنش درونی شخصیتهای خود را میان میل به زندگی و اجبار به تسلیم منعکس میکنند.
در نهایت، قسمت آخر تاسیان نه پاسخی است به پرسشهای قصه، نه پاداشی برای همراهی تماشاگر، بلکه یک آیینه است؛ آیینهای روبهروی تاریخ معاصر ایران که در آن، عشق و سیاست آنچنان در هم تنیدهاند که هیچکدام را نمیتوان بیدیگری فهمید. پایان تاسیان ما را مجبور به تفکر میکند، و این دقیقاً همان چیزی است که سریالی جدی و موفق باید در پایانش به جا بگذارد.
من تاسیان و شخصیت هاش رو دوست داشتم عشقهای قصه رو دوست داشتم گرچه در زمان وقوع قصه من کودک بودم اما بعدش در نوجوانی شروع انقلاب عشقی کودکانه برایم خلق شد اون عشق تا دهه 90برای طرف مقابل من چون رویا بود دوباره زنده شد و سپس برای همیشه مرد
عشق عشق همه زندگی ست تا ابد زنده باد عشقی که میراند اما خودش جاودان میشود
قسمت آخر سریال خیلی افتضاح بود فصل دوم سریال رو درست کن
داخلش منفی نباشه
ولی همهمون یه درس درست حسابی گرفتیم از قسمت اول تا قسمت آخر یه چیزی فهمیدیم
دوستانی که با قسمت پایانی سریال مشکل دارند متوجه نیستند پیام این سریال چیزی فراتر از یک داستان عاشقانه بود
مسائل سیاسی حوادث هر دوران و عصر تفکر خانواده ها و نوع برخوردشون با فرزند میتونه به سادگی پایانی به هنین تلخی رقم بزنه
متاسفانه واقعیت همین بود که به تصویر کشیده شده
تاسیان حال مردمان سرزمین ماست
درود.ضمن احترام به خانم پاکروان و برعکس تمجید مطلق شما از پایان سریال به نظر این بنده کمترین دو قسمت آخر خصوصا پایانی افتضاح بود!مسکوت گذاشتن نامه سعید،عدم اطلاع از سرنوشت امید و دکتر رجب زاده،کشته شدن آبکی و مسخره شیرین از جمله دلایل اصلی این ادعاست.هرچند بازی های بسیار زیبا از شخصیت های جمشید نجات،هما و حتی تیمسار دیدیم که سالها در یادها خواهد ماند.البته من فکر می کنم این پایان پایان اصلی نبوده و به دلایلی خانم پاکروان خواسته است سریال را هرجوری شده به پایان برساند ..ضرباهنگ بسیار سریع و ناهماهنگ با سایر قسمتهای سریال این ظن را تقویت میکند
کسی که گور است نمی ببیند حقیقت را کسی که نمی شنود گوش نمی دهد حقیقت را
در عجبم از مهران مدیری با اون نقشه حاشیه ای.
بابک حمیدیان چهره جمشید نجات بیشتر بهت میاد. آفرین به گریمور توو
بسیار تحلیل عالی بود و بسیار سریال عالی بود
پایانی که روی پرده سیاه دیده میشد شروع تاسیان بود برای هر کسی که عشق رو لمس کرده باشه . بله حسرت تاریخی تعبیر درستیه سپاس
قسمت اخر خیلی غمگین بودیعنی واقعا اشک میریختم. اوایل سریال فکرمیکردم امیروشیرین نهایت به هم میزسن اما باهم بودنشون خیلی زود ب ازدست دادن منجرشد خانم تیناپاکروان خیلی زحمت کشیدن و من ازشون بابت ساخت این سریال تشکر میکنم .
فقط نامه سعید اصلا با حرفاش وکاراش جودرنمیومد اون گفت عاشق شیرینه اما کلا حرفش واقعی نبود
قسمت اخر خیلی غمگین بودیعنی واقعا اشک میریختم. اوایل سریال فکرمیکردم امیروشیرین نهایت به هم میزسن اما باهم بودنشون خیلی زود ب ازدست دادن منجرشد خانم تیناپاکروان خیلی زحمت کشیدن و من ازشون بابت ساخت این سریال تشکر میکنم .
فقط نامه سعید اصلا با حرفاش وکاراش جودرنمیومد اون گفت عاشق شیرینه ولی تو نامه کلا حرفاش جوردیگ ای بود کاش زودتر به دست شیرین میزسید .
باید جیمز کامرون ببینید چه وداع تایتانیک وار چقدر بد یک داستان لوس و بی مزه باور وزیری کاراکترها به جز صابر ابر و بابک حمیدیان نقش مریم نادر در بود نبود داستان چه بود در کل وقت هدر دادن بود
قسمت اخر بسیار بسیار غم انگیز بود
با مرگ هرسه کارکتر اصلی قصه یعنی سعید و شیرین و امیر بسیار گریه کردم
حال جمشید نجات و مریم در نهایت تاسیان شد 😭😭😭😭💔💔💔💔