اطلاعات اولیه فیلم روایت ناتمام سیما
- «روایت ناتمام سیما» را میتوان اثری اقتباسی دانست؟ چه شد که برای سومین اثر بلند سینمایی تان به سراغ موضوعی متفاوت رفتید؟
علیرضا صمدی، کارگردان فیلم روایت ناتمام سیما: ابتدا میخواهم بخش دوم سوالتان را پاسخ دهم. متفاوت با چی؟ متفاوت با موضوعاتی که در سینمای این روزهای ایران هست؟ قبول میکنم اگر شما به 2 اثر قبلی من نیز نگاه کنید، متوجه میشوید که آنها نیز موضوعات متفاوتی نسبت به جریان اصلی سینمای ایران هست اما متفاوت نسبت به جامعه؟ نه گمان نمیکنم. فکر میکنم موضوعاتی که به آنها پرداختهام، اتفاقاً موضوعات اصلی جامعه ایرانیست. من در فیلم اول خود به مشکل روابط و تغییر طبقه، در فیلم دومم فقر و در فیلم سومم به مساله حقوق زنان پرداختم که هر سه از مهمترین مسایلیست که جامعه ایرانی با آن سروکله میزند. اما برگردم به بخش اول سوالتان، راستش من اقتباس را به معنای فیلمنامه اقتباسی، اقتباس از یک رمان و داستان یا متن نوشته شده میدانم و نگاه به حوادث واقعی را فیلمنامه اقتباسی نمیدانم.
- موضوعات روز چه قدر جای پرداخت در سینمای ایران را دارد؟ و اساسا سینما چه قدر نیازمند ساخت آثاری با این دست موضوعات است؟
به نظرم در طول تاریخ هنر همواره موضوعات روز انسان در آثارش حضور دارد و فقط نوع بیانش متفاوت است، حتی شما نقاشیهای ابتدایی غار آلتامیرا را هم ببینید، دیوارنگاریها همه درباره شکار و اتفاقات خالق اثر است. پس من فکر نمیکنم هنر منفک از اتفاقات روز باشد حتی در هنر مدرن شما باید اتفاقات دو جنگ جهانی را درک کنید تا متوجه چرایی نقاشیهای پولاک یا نمایشنامههای بکت بشوید. پس همیشه هنر درگیر وقایع روز است فقط شکل بیانش متفاوت است. سینما به دلیل گستردگی مخاطبش نسبت به دیگر هنرها طبیعتا بیشتر با موضوعات روز جامعه درگیر و به دلیل قصهگو بودن بخش مهمی از تولیدات سینما، ظهور موضوعات اجتماعی بیشتر است.
علیرضا صمدی، کارگردان فیلم روایت ناتمام سیما: پُرفروشترین فیلمهای اجتماعی حتی نمیتوانند پول تولیدشان را دربیاورند. من درباره این مساله نمیتوانم خوشبین باشم و فکر کنم به صورت خودجوش امروز به این سینمای تک ژانری رسیدیم وقتی نظام توزیع و تولید و… نابرابر است و خیلی نمیتوانیم درباره خود فیلمها صحبت کنیم
- ما آنچنان که باید به برخی از شخصیتها در فیلم نزدیک نمیشویم و چه بسا قصه شان الکن باقی میماند. این امر، خودخواسته بوده است؟
راستش این اتفاق شخصیت الکن یا مقوایی چندسالیست گریبان نقد سینمای ایران را گرفته است. همه ما میدانیم چه کسی این بازی را شروع کرد و همان آقا هم هیچ وقت دو مثال درست از تئوریهایی که میبافت، نزد. من در حال نوشتن رمان نیستم که تک تک شخصیتهایم را به سرانجام برسانم؛ اگرچه در رمان مدرن نیز این اتفاق نمیافتد مثلاً در رمان «در انتهای شب» سلین تک تک شخصیتها را ما سرانجامشان را میفهمیم؟ ما یک قهرمان داریم که به فراخور پیشرفت داستان با شخصیتهایی روبرو میشود. از سوی دیگر سینما هنر تصویر و لباس، گریم و بخشی از فضایی که شخصیت در آن قرار میگیرد، بخشی از شخصیتپردازی است که این شخصیت به فراخور داستان اصلی به وجود میآید و خرده پیرنگهایی که در داستان طراحی میشود، باید به کمک پیرنگ اصلی بیایند. مثلاً در فیلم «گلهای پرپر» جارموش او به سراغ روابط قبلش میرود، پس باید سرنوشت هرکدام از زنانی را که کاراکتر اصلی به سراغش میرود، به ما نشان دهد؟
- چه میزان از قصه به نوع روایت شخصی شما از سینما باز میگردد؟
روایت هر شخص مختص به خودش است، حتی اگر من و شما هم بخواهیم قصه مشابه را برای دیگران بازگو کنیم، مطمئناً متفاوت روایت میکنیم اما آیا روایتهای ما آنقدر جذاب است و اهمیت دارد که مولفهایش برای هنرپژوهان و منتقدان جذاب باشد؟ اینجاست که درباره مولفهای روایت یک فیلمساز منتقدان حرف میزنند. راستش من دیدهام برخی فیلمسازان همنسلم خودشان را فیلمسار مولف خطاب کردهاند. این اشتباه است. طبیعتا من برای تک تک فیلمهایم موتیفهایی را که مورد علاقهام هست، قرار دادهام اما شناخت لحن شخصی یک فیلمساز کار من نیست. من ترجیح میدهم به این مسایل فکر نکنم و تجربه کنم.
- این اثر بازیگر سلبریتی به معنای عام ندارد اما بازیگران بازی قابل قبولی از خود ارایه دادند. چطور به این ترکیب رسیدید؟
من به پروسه انتخاب بازیگری اینگونه نگاه نمیکنم یعنی شهرت افراد در انتخاب من تاثیری ندارد. برای من نزدیکی بازیگر به شخصیتی که قرار است بازی کند، مهم است. در «صحنهزنی» زمانی که به سراغ بهرام افشاری رفتم، او هنوز پُرفروشترین بازیگر سینمای ایران نبود و از شهرت امروزش برخوردار اما وحشی بودنی در بازی او میدیدم که به کاراکتر «اسد» میخورد او بازیگر توانایی بود و توانست آن نقش را برای من زنده کند. حامد کمیلی نیز جنس بازی و دیالوگ گوییاش به نوعی شیک است و به شخصیتی که من میخواستم نزدیک بود.
- از مهمترین چالشهای خود برای ساخت این اثر به ویژه موارد سانسوری آن بگویید.
سانسور کشنده است. سانسور برای هنرمند خلاقیت نمیآورد بلکه او را ترسو میکند و دست آخر میکشد. یاد نام فیلمی از فاسبیندر افتادم «ترس روح را میخورد» واقعن ترس از سانسور روح تولیدکننده هنری را نابود میکند. فیلمنامه روایت دستخوش یک سانسور بزرگ شد و من مجبور شدم مساله تجاوز را به حاضر نشدن در روز عقد تغییر دهم که ای کاش این کار را انجام نمیدادم.
- سینمای ایران هر ساله شاهد ساخت آثاری با مضمون اجتماعی است اما شاید تنها تعداد کمی از آنها موفق به جذب مخاطب شوند که به تعداد انگشتهای یک دست هم نرسد. دلیل آن چیست؟
راستش ما تا یک دهه قبل سینمایی داشتیم که فیلمهای اجتماعی در کنار فیلمهای کمدی میفروخت. دو دهه قبل سینمایی داشتیم که سینمای کودک اکشن و اجتماعیاش با هم میفروخت اما اکنون چی! فقط سینمای کمدی! پُرفروشترین فیلمهای اجتماعی حتی نمیتوانند پول تولیدشان را دربیاورند. من درباره این مساله نمیتوانم خوشبین باشم و فکر کنم به صورت خودجوش امروز به این سینمای تک ژانری رسیدیم وقتی نظام توزیع و تولید و… نابرابر است و خیلی نمیتوانیم درباره خود فیلمها صحبت کنیم. اگر نظام توزیع و تولید درست شود، مطمئن باشید فیلم در ژانرهای دیگر تولید میشود و آنها هم میفروشند.