به گواه بحث و جدلهای مجازی و میزان بازدید و توجه مخاطبان بستر فیلیمو، سریال بازنده به نویسندگی و کارگردانی امین حسینپور یکی از موفقترین محصولات شبکه نمایش خانگی و از پربینندهترین سریالهای فیلیمو است که باعث شد بعد از چند سریال متوسط و حتی ناامیدکننده در این بستر، نام فیلیمو با اختلاف از رقبای سخت کوشش بالاتر قرار گیرد. اما چگونه «بازنده» برنده این رقابت تنگاتنگ شد و توانست موفقترین و پربینندهترین مجموعه تلویزیونی ماههای اخیر نمایش خانگی شود و از رقبای خود یعنی «گردنزنی» در فیلمنت و «غربت» در نماوا این چنین پیشی بگیرد؟
یک) روایتگری از مهمترین ویژگیهای قابل توجه و تامل سریال بازنده است. حسینپور در مقام فیلمساز با وجود سن و سال نسبتا کم، تجربه و تخصص زیادی در قصهگویی پیدا کرده به گونهای که در طول ۴۰ یا ۵۰ دقیقه تماشای هر اپیزود، کمتر میتوان لحظاتی را سراغ گرفت که مخاطب بازنده، خسته شود و دل از دنبال کردن سریال بکشد.
طراحی یک داستان جذاب با جزییات فراوان در کنار خلق کاراکترهای مرموز و دراماتیک دليل اصلی این توفیق در قصهگویی بوده است. این موفقیت کمی نیست که این چنین یک سریال گیرا و همراهکننده باشد و ماحصل یک کار گروهی منسجم و همچنین هماهنگی میان محتوا و اجرا و موارد سخت افزاری و نرمافزاری بوده است.
دو) فضاسازی سریال بازنده از دیگر وجوه تمایز و تفاوت این اثر با دیگر مجموعههای نمایشی تلویزیون و حتی سینمای ایران است. فضایی که حتی شائبه ایرانی نبودن و فرنگی بودن نیز به آن اطلاق شد اما این چیزی از ارزشهای آن کم نمیکند و مهم این است که در این فضاسازی متفاوت تا چه حد موفق عمل کرده و توانسته باورپذیر جلوه کند.
این که مدام در سریال باران میبارد، از رنگهای نارنجی و قهوهای استفاده شده و حتی خانه قدیمی زوج اصلی، ساختاری کلاسیک دارد که معماری اروپای قدیم را تداعی میکند، جملگی از المانهای فکر شده سریال بوده که از سوی برخی از مخالفان سریال به نقطه ضعف و ایرانی نبودن آن ارتباط داده شده است اما در شرایطی که بسياري از سریالهای به ظاهر ايرانی با ساختار فرهنگی بومی، به کلیشهایترین و خنثیترین شکل ممکن مختصات ایران را ترسیم میکنند بازنده توانسته با تاکید و تمرکز بر یک فضاسازی جدید و جذاب، تنوع بصری در ذایقه دیداری مخاطب پدید آورد و بار دیگر نقش طراحی صحنه و لباس و همچنین وفاداري به ژانر را در سریالسازی و صنعت سینما احیا و یادآوری کند.
سه) ژانر سریال بازنده یعنی جنایی معمایی از جمله مهمترین و محبوبترین گونههای سریالسازی در ایران و جهان است که علاوه بر اینکه از نظر ساختاری بسیار برای مدیوم سریال، مناسب است توانسته تماشاگران زیادی را در سراسر جهان به خود جذب کند. سریال «فارگو» که تا بحال ۵ فصل آن پخش شده و همچنین مجموعه تلویزیونی «پوست شیر» که تا قبل از بازنده از پربییندهترین سریالهای ایرانی بوده هر دو در قالب همین گونه جنایی معمایی طراحی شدند تا تاکیدی دوباره بر محبوبیت این ژانر جذاب باشد.
ساختار کلی سریال و ماهیت مطول و ادامهدار آن نسبت به مدیوم سینما که عموما زمانبندی کمتری نسبت به سریال دارد این فرصت را به سازندگان سریال داده که به طور مبسوطتری، پرداخت شخصیتها و تعلیق داستان خود را انجام و طراحی پازلگونهتر و مهندسیتری نسبت به سینماییها داشته باشند. البته لازم به تاکید است که بازنده با وجود اینکه ۱۱ قسمت ادامه پیدا کرد اما کمترین ميزان زواید متنی و اجرایی در ساختار روایی آن شاهد بودیم و یکی از مهمترین عوامل موفقیت و همراهی مخاطب با سریال، همین زیاده گو نبودن و پرداخت به متن به جای هجویات و حاشیههای مرسوم بوده است. در بازنده خبری از منم منمهای کارگردانی نیست و هرچه هست در ساختار یک مضمون و داستان واحد طراحی و اجرا شده است.
چهار) پایان بندی سریال یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای این مجموعه نمایشی است چرا که در وهله اول مخاطبان عمدتا راضی این سریال منتظر بودند که سازندگان چه پایان بندی برای این کار در نظر گرفتهاند که روند رضایتبخش و امیدوارکننده آن را مخدوش نکند. کم نبودند سریالها و فیلمهایی که شروع و ادامه خوبی داشته اما فینال جذابی برای آن طراحی نشده بود و از چشم مخاطب افتادند. فینال بازنده به گونهای مهندسی شده که تا آخرین لحظات تماشاگر میان شکهای خود تردید میکند، ابتدا مسیر انحرافی که یکبار به بهروز صابری منتهی شد به کاوه بدرلو منتج میَشود اما در انتها شاهد این هستیم که منصور رفیعی کارفرمای همه این پروژهها بوده و کاوه، بهمن(فرهاد) و آوا حجازی به نوعی کارمند و زیردست او محسوب میشدند. در مقصر دانستن منصور نیز دو نکته حایز اهمیت است: نخست اینکه شخصیت طماع و تحقیرشده منصور آنقدر انگیزه داشته و به عبارتی برای تماشاگر باورپذیر بوده که این همه نقشه و داستان را طراحی و مدیریت کند و دوما اینکه برخلاف سریالهای کلیشهای تلویزیون و حتی نمایش خانگی که همیشه پلیس قهرمان ماجرا است، در اینجا منصور با نگاه به دوربین و فرار از ایران نشان میدهد که همیشه هم قهرمانهای خوب و پلیسها برنده قصهها نخواهند بود و نوعی ساختار شکنی در انتهای داستان قابل مشاهده است.
این سریال معرکه بود و در یک لول دیگه ای بود کلا.. درسته از سریالهای خارجی الهام گرفته بود و به نوعی تقلید هم شده بود ولی خیلی ظریف و ماهرانه و هنرمندانه… قسمت آخر هم که حرفی برای گفتن نمیذاره
این سریال معرکه بود و در یک لول دیگه ای بود کلا.. درسته از سریالهای خارجی الهام گرفته بود و به نوعی تقلید هم شده بود ولی خیلی ظریف و ماهرانه و هنرمندانه… قسمت آخر هم که حرفی برای گفتن نمیذاره
اتفاقا قبل سما تلویزیون در این زمینه ساختار سکنی کرد که تو هوش سیاه سخصیت ضد قهرمان از دیت پلیس فرار ک د ونمرد پس نگید سریالهای کلیشه لی تلویزیون.