معرفی و تعریف انواع ژانر فیلم سینمایی
- روز ششم فیلمی نوآر است، گونهای سینمایی که نمونهای در ایران ندارد. چطور برای ساخت یک فیلم ایرانی نوآر به این ساختار رسیدید؟
حجت قاسم زاده اصل: متاسفانه در فضای زیستی سینمایی ایران ژانرکشی اتفاق افتاده است. فیلم «روز ششم» بازگشتی است به سینمای بنا شده بر وجود قهرمان. قهرمانی که دنبال حق خودش و دیگران است و کمترین اشتباهش باعث نابودیاش خواهد شد. داستان کسانی است که اموال مردم را به یغما بردهاند. داستان آدمهایی است که دچار توطئه شدهاند و به زندان افتادهاند. داستان کسانی است که به خاطر رفاقت، زندگی خود را به خطر میاندازند. دغدغههای شخصیت اصلی فیلم دور از زندگی مردم الان و امروز نیست. «روز ششم» را در گونه فیلمهای «ژانر سرقت» باید دستهبندی کرد. قصهای پر فراز و فرود داشتم و شخصیتهایی که جاندار و امروزی هستند. پروژه خیلی سختی بود، پلانهای زیاد لازم داشتیم. حدود 2 هزار پلان گرفتیم. برای رسیدن به ساختار بصری متفاوت، سرعت تمامی «زمانهای مرده» فیلم را بالا بردم که این با ریسک زیادی همراه بود اما فکر میکنم ایده درستی داشتم و جواب داد. یکی از مشکلاتی که ما در سینما، پلتفرمها و تلویزیون با آن مواجه هستیم لاغری «زمان دراماتیک» در اغلب فیلمها و سریالها و وجود «زمان مرده» است. در فیلم «روز ششم» فریمی از آنچه فیلمبرداری کردیم را دور نریختم تمام پلانهایی که در فیلم سرعتشان بیشتر شده با دقت تمام فیلمبرداری شدند. من دنبال یک ساختار بهخصوص بودم که حداقل در سینمای ایران تجربه نشده بود و الان فکر میکنم در مسیر درستی بودیم و فیلم به رنج و سختیاش میارزید. در سینمای ایران تجربه ناموفق در زمینه ساخت فیلمهای پلیسی معمایی زیاد داریم. برای ساخت این فیلم خطرپذیری زیادی بود. من سعی کردم هرآنچه که تا امروز درباره ژانر خوانده و دیدهام را در این فیلم لحاظ کنم و غلط هم نداشته باشم. اصولا «روز ششم» بیشتر روی ریاضیات و زمانبندی دقیق بنا شده است. چه در طرح داستانی چه در دکوپاژ و تدوین.
- ساخت فیلم ژانر در سینمای ایران با چه چالشهایی مواجه است؟
به طور کلی ساخت فیلم در ایران یک چالش بزرگ است. گرفتن پروانه ساخت، پیدا کردن سرمایهگذار، هماهنگی بازیگران و عواملی که دوست داری در فیلم باشند و بزرگتر از همه اکران که تازه میفهمی تصمیمگیرنده اصلی سینماداری است که در دهه سی گیر کرده و همچنان معتقد است: سینما کله میخواد! (منظورشان بازیگر مطرح روز است) تمام سانسهای فیلمها را میسوزانند تا فیلمهای کمدیشان را جایگزین کنند. برای فیلم ژانر و غیر عرف تمام این مشکلات و چالشها را چند برابر فرض کنید.
- شباهتهایی بین فیلم «روز ششم» و برخی آثار سینمایی خارجی وجود دارد. آیا از فیلم یا فیلمهایی در ساخت این اثر الگو گرفتید؟
شباهت در شالوده و قواعد ژانر است وگرنه «روز ششم» وامدار هیچ فیلمی نیست، نه در قصه و داستانش و نه در ساختارش. حتی اگر بخشی از این فیلم شباهتی به دیگر آثار سینمایی داشت تا به امروز تماشاگران و منتقدان آن را پیدا کرده بودند. در سابژانر «سرقت» فیلمهای زیادی وجود دارند. بیشتر فیلمهای استیون سودربرگ و سری فیلمهای «اوشن»، بیشتر فیلمهای گایریچی و کمی دورتر در دهه 50 میلادی فیلم درخشان «ریفیفی» را داریم. با کمی دقت میتوان نشانگان و شاخصهای مشترکی بین این فیلمها پیدا کرد. آن شباهتی که موضوع سوال شماست از این حد نرمال و طبیعی فراتر نیست. من همه یافتههای آکادمیک این سابژانر را در ساخت «روز ششم» رعایت کردهام بعلاوه آن بخشی که ذوق و سلیقه هر کارگردانی به قصه و ساختارش اضافه میکند. فیلم من کاملا ایرانی است، احتمالا شبیه دیگر آثار سینمای ایران نیست اما فیلمی کاملا ایرانی است. مدل کاراکترها، نوع ارتباطشان و روابط اجتماعی درون فیلم همه آن چیزهایی هستند که در جامعه و پیرامون خودمان به راحتی میتوانیم پیدا کنیم، منتها به خاطر ذات سینما کمی دراماتیکتر از واقعیت هستند و زمانهای روزمرگی زندگی معمولی را ندارد.
- همین که شما سراغ نگارش و تولید اثری در گونه پلیسی و معمایی رفتید، به خودی خود یک امتیاز ویژه برای فیلم تلقی میشود. در این مسیر با چه چالشهایی مواجه بودید؟
کمتر از دو سال پیش فرصتی پیش آمد که «روز ششم» را در فرانسه نمایش بدهیم. سه بار فیلم را با تماشاگرانی غیرایرانی دیدم و بعد از نمایش هم گفتگو با تماشاگران بود. اینکه واکنشها خوب بود و سوالها و جوابها حس خوبی را منتتقل کرد یک طرف اما یک فرق بزرگ را دیدم. در ایران وقتی فیلم میسازی اولین سوال این است: چرا این فیلم را ساختی؟ در خارج از ایران اولین سوال این است: چطور این فیلم را ساختی؟ این فرق بین «چرا» و «چطور» همان فرق فرهنگی بزرگی است که سرنوشت فیلمها را عوض میکند. فیلمهایی مثل «روز ششم»، سینمای مورد پسند سینمادارها نیست. آنها کمدی را ترجیح میدهند. تمام ظرفیت اکران سینمای ایران را فیلمهای مثلا کمدی با بازیگران کت و شلوار صورتی و نارنجی و قرمزپوش اشغال کردهاند. با کاراکترهایی که کمتر از حد نرمال هوش دارند.
نمونه این آدمهای کمهوش را در جامعه ایرانی نمیبینیم. از سنت فیلمفارسی میآیند و هنوز به حیات خود ادامه میدهند. من باور دارم جهان الان و آینده جهان هوش و هوش بالاتر است. فیلمهای نوآر و معمایی و ماجرایی اصولا به ذات سینمایی که قابل تدریس در دانشگاهها و آکادمیهاست، نزدیکتر هستند تا کمدیهایی که اساسا روی کندذهنی بنا شدهاند. من سعی کردم در قالب یکی از ژانرهای شناخته شده تاریخ سینما فیلمی بسازم. حالا بگوییم نوآر یا نئونوآر و یک زیرشاخه مشخص که به آن «ژانر سرقت» گفته میشود. شخصا و سلیقهای هم ژانر جنایی، معمایی، پلیسی، نوآر، نئونوآر، نئونوآر جنایی، نئونوآر رازآلود را بیشتر دوست دارم. چه در ادبیات و داستان و چه در سینما. اینگونه داستانها مخاطبان جدی خودش را دارد چون باعث یک کشف و هیجانی در خواننده و بیننده میشود و شاید به همین دلیل است که فیلمها و سریالهای معمایی، تریلر، پلیسی و جنایی و حتی اکشن، امروز در دنیا جز پرینندهترین آثار هستند. من داستانهای پیچیده و سخت را دوست دارم چون داستان سخت هوش زیادی برای فهمیدن و کشف لازم دارد. برخلاف سینمای کمدی که میخواهد القا کند که بدون داشتن هوش و صرفا با خوششانسی هم میتوان به موفقیت و خوشبختی رسید.
- برگ برنده کارهای شما در بخش نویسندگی نهفته است. در همان مختصات باید به دیالوگنویسیهای موفقتان اشاره کرد. اما پر واضح است که فیلم سینمایی و اثر تصویری صرفا با دیالوگ ساخته نمیشود.
بحث قدیمی دیالوگ و تصویر نخنما و کهنه است. ترجیح هر کدام به دیگری اشتباه است. ما چیزی به نام اثر تصویری یا اثر گفتگو محور نداریم. یا فیلممان بلد است قصهاش را بگوید یا ناتوان در قصهگویی است. چه با دیالوگ چه با تصویر هدف قصهگویی است. تصویر تاویل دارد. محال است برداشت دو نفر از یک تصویر عین هم باشد. اما دیالوگ صریح و شفاف است. به خاطر همین هم است که همواره بیشترین سانسور و ممیزی معطوف به دیالوگهای فیلمها بوده و همچنان هست. تصویرِ صرف در مستندسازی اعماق جنگلها و دریاها معنای رساتری دارد تا در سینمای قصهگو. در جهان سینما، هم دیالوگ و هم تصویر باید که قصه و داستان را روایت کنند. «بیان تصویری» یک توهم آماتوری است که از دوران «سینمای آزاد» در سابقه و حافظه فیلمسازی ایران جا مانده است. هیچ چیزی خودش نیست، «این» نشانه «آن» است و «آن» نشانه «این». نوعی سمبلیسم بدوی که بیشتر گواهینامه فقر علم و دانش است. باند دیالوگ تمام فیلمهایی که فکر میکنید مبتنی بر تصویر هستند را ببندید، غیرممکن است فیلم قابل فهم و تماشا باشد.
حجت قاسم زاده اصل: نه یک کلمه از فیلمنامه حذف کردم، نه سکانسی را کنار گذاشتم، واو به واو تمام فیلمنامه را بدون هیچ تغییری فیلمبرداری کردیم تیم یکدست و همراهی بودیم. این باور را میشد هر روز و هر ساعت آفیش حس کرد که داریم کار مهمی انجام میدهیم و حرفهای بقیه مهم نیست
تئوری آکادمیک سینما به ما میگوید کار دیالوگ پیش بردن کنش اصلی و خط اصلی داستان است، دادن اطلاعات به مخاطب است، باید که لایههای متعدد داشته باشد، باید دراماتیک باشد، باید موجز باشد، بهتر است حاوی عناصر فرامتنی باشد و… دیالوگ خوب باید شامل بیشتر نکات بالا باشد تا مناسب سینما بشود. از دوران یونان باستان تا امروز دیالوگ اساس کار نمایش است. پرهیز از دیالوگ گفتن همان قدر اشتباه است که افراط در دیالوگگویی. در سینمای ایران نوعی گارد پنهانی نسبت به دیالوگ وجود دارد که ضمن احترام معتقدم بیشتر به خاطر عدم توانایی در نوشتن دیالوگ خوب است. در یک جمله بگویم: هر آن دیالوگی که خوب نوشته شده باشد و توسط بازیگر به خوبی اجرا شود، تصویرِ دیالوگ گفتنِ بازیگر، همان بیان تصویری سینمایی است. به عنوان دلیل، هم از شما و هر کسی که این متن را میخواند خواهش میکنم بهترین سکانس فیلمهایی که دوست دارد را به یاد بیاورد. قول میدهم بیشترشان سکانسهای دیالوگ گفتن بازیگران هستند. سرفصل بیشتر مقالات و نقدهای سینمایی نقل دیالوگ از فیلمها هستند نه وصف تصویرشان. تماشاگران فیلمها را با دیالوگهایشان به یاد میآورند.
- سرعت بیان دیالوگها در فیلم بالاست و گاهی مخاطب از اصل مطلب جا میماند. دیالوگهای پینگ پونگی فیلم حال و هوای کنایهای دارد. انگار که بازیگران برای گفتن دیالوگهایشان عجله دارند. چرا این اتفاق رخ داده است؟
تمام این موارد را میتوان جزو حسن فیلم یا حداقل ویژگی این فیلم به حساب آورد. بعضیها پشت سنگر «شبیه زندگی بودن» پنهان میشوند تا ناتوانی در ترسیم دنیایی دراماتیک را توجیه کنند. قرار نیست فیلمها عین زندگی باشند. باید نوعی از زندگی را نشان ما بدهند که از دیدنش یا لذت ببریم یا به فکر وادار بشویم. صحبتهای معمولی در زندگی معمولی، انباشته از کلمات تکراری هستند. «باورپذیری» پلهای بالاتر از «واقعگرایی» است. مهم این نیست که موضوع و قصه فیلم ما چقدر واقعیت دارد مهم این است که تماشاگر فیلم آنچه ما ساختیم را باور کند. دیالوگهای یک فیلم به تجربه زیستی، نوع مطالعات و غنای ادبیاتی که نویسنده در گنجینه ذهنش دارد، مرتبط میشود. من در تلهفیلمها و سریالهایی که ساختم هم سعی داشتم کاراکترهایم با ادبیات متفاوتی صحبت کنند. هیچکدام مثل هم صحبت نمیکنند اما همهشان با ادبیاتی متفاوت صحبت میکنند. همانطور که معتقدم زمان مرده در فیلم کشنده است، کلام مرده هم دیوانهکننده است. باید تا جایی که امکان دارد کلمات اضافه را حذف کرد. نویسنده باید با کمترین کلمات بیشترین مفهوم را منتقل کند. باید هر کلمه اضافه را دور بریزیم، هر کلمهای که نبودش تغییری در متن ایجاد نمیکند باید حذف شود. در «روز ششم» ممکن است حجم زیادی دیالوگ بشنوید اما من سعی کردم هیچ کلمه اضافی که کاربردی دراماتیک نداشته باشد در فیلمنامه وجود نداشته باشد.
- برخی انتقاد کرده و حتی به این مساله اشاره کردهاند که با تماشا کردن فیلم میتوان دریافت «روز ششم» از کمبود سرمایه رنج برده و اثری اقتصادی است. چنین گزارهای درست است؟
نه واقعا. با پول بیشتر، فیلم بهتر ساخته نمیشود با درست هزینه کردن است که فیلمها خوب میشوند. ضرر پولِ زیاد برای هر فیلمی از ضرر پولِ کم بیشتر است. «روز ششم» در اوج کرونا ساخته شد. در روزهایی که آمار کشتههای روزانه بیشتر از 500 نفر بود. همه شهر ماسک داشتند و این نباید در فیلم تصویر میشد. گروه ما خطرات بسیاری به جان خرید. در شلوغترین جاهای شهر کار کردیم. کمبود وقت داشتیم چون پاییز بود و هوا زود تاریک میشد اما کمبود سرمایهای که از چیزهایی صرف نظر کنیم، نه. این اتفاق نیفتاده است.
- یکی از ویژگیهای «روز ششم» توجه به فضا و محیط شهری است. شهر در اینجا هم در خدمت قصه و منطق درام قرار میگیرد، هم از حیث تصویری، قابلیتهای زیباییشناسی دارد و در نهایت در خدمت روایت قصه قرار میگیرد. آیا این خودآگاهانه بوده است؟
کاملا آگاهانه بوده. علاوه بر اینکه فضای ژانر نوآر یک نوع بافت شهری لازم دارد. خودم هم به فضاهای شهری علاقه بیشتری دارم تا فضاهای طبیعت. باور دارم که هر فیلمی میتواند یک سندِ جغرافیایی از زندگی مردم همان دوره باشد. از نظر من تهران شهر بسیار خاصی است. هم در افقاش منظره کوه دماوند را دارد هم ساختمانهای مدرن و هم معماری دهه چهل و پنجاه همچنان قابل تشخیص و دیدن است. نه فقط «روز ششم» که هر پلان هر فیلمی یا باید زیبا باشد یا معنایی داشته باشد. اگر هم زیبا بود و هم معنایی داشت که چه بهتر. در همان نمایش فرانسه که اشاره کردم یک سوالی عینا در دو سالن مجزا از من پرسیده شد که آیا لوکیشنهای این فیلم تهران هستند؟ جواب من مثبت بود و میپرسیدند پس چرا شبیه تهرانی نیست که در سایر فیلمهای ایرانی دیدیم. جوابی نداشتم جز اینکه؛ من پریروز تهران بودم و تهران همین شکلی است که در فیلم دیدید! در همه کارهایی که ساختم سعی کردم، تلاش خودم را کردهام که بافت معماری و زیباشناختی شهری و جغرافیایی درستی را تصویر کنم.
- من به عنوان یک بیننده معتقدم اگر این اثر فیلمنامه کمگوتر داشت، اغراق نبود که عنوان بهترین فیلم پلیسی سینمای ایران را به آن نسبت دهیم. اگر به گذشته برگردید «روز ششم» را همانگونه که الان هست، میسازید؟
ضمن احترام به سلیقه شما و تشکر از نظر لطفتان باید بگویم که هم بله و هم نه! نسخهای که الان اکران آنلاین شده همانی است که در سینماها اکران شد. این نسخه هم مورد تایید خودم است و هم کاملا از آن دفاع میکنم. این آن بخشی بود که گفتم بله! بخشی که نه گفتم به خاطر این است که روز ششم یک «نسخه کارگردان» دارد (Director Cut) آن نسخه 132 دقیقه است. سکانسهایی تکگویی و مونولوگ مصطفی زمانی است که به خاطر تایم زیاد و به درخواست سینمادارها مجبور به کوتاه کردن و حذفشان شدم. خودم آن نسخه را کمی بیشتر دوست دارم شاید زمانی در آیندهای فرصتی فراهم شد که آن نسخه هم دیده شود. اما همچنان این نسخه اکران، کامل، خودبسنده و گویاست. آن نه که گفتم به این خاطر بود.
- آیا فیلمنامه در حین ساخت و سر صحنه عوض شد. چیزهایی بود که حذف کرده باشید؟ مسیر ساخت «روز ششم» چگونه اتفاق افتاد؟
مسیر ساخت فیلمنامه «روز ششم» حدود دو سال شد. از زمان پایان نگارش تقریبا 5 سال طول کشید. از همه تهیهکنندههای شهر نه نشنیدم: مردم فیلم معمایی دوست ندارن! مردم اصلا نمیدونن نوآر یعنی چی! فیلمنامهات زیادی مردونهست! فیلمنامهات خیلی پیچیدهست، کسی حوصله دیدن فیلم جدی رو نداره! فیلمنامهات زیادی باهوشه! مردم میخوان ریلکس فیلم ببینن نه که معما حل کنن و…
شهریور سال 1399 وسط پیک کرونا، وسط گرانی حیرتانگیز دلار، سرمایهگذاری حاضر شد ساخت فیلم را قبول کند به شرط رساندن به جشنواره… قبول نکردنش حماقت بود. رفتیم پیش تولید، دوستانی که داشتم (دارم) جمع شدند. انتخاب بازیگران و کلید زدیم با قول و قرار اتمام فیلمبرداری در 50 جلسه در حالی که برنامهریز ما معتقد بود 70 جلسه نیاز داریم. دو هفته آخر رسیدیم به مرزهای بحران، تنها دیالوگهایی که میشنیدم اینها بودند: از فیلمنامهت حذف کن، سکانسهایی که نمیخواهی رو نگیر! لوکیشنها رو دو تا یکی کن! فقط بگیر و تموم بشه، تایم طولانیت رو هیچ سینمایی پخش نمیکنه، اون چیزی که قراره روی میز مونتاژ دور بریزی سر صحنه حذف کن و… شبی 2 یا 3 ساعت می خوابیدم و باقی روز و شب را به ضرب و زور کافئین قهوه سرپا بودم.
نقد دیگری بر فیلم روز ششم قاسم زاده
نه یک کلمه از فیلمنامه حذف کردم، نه سکانسی را کنار گذاشتم، واو به واو تمام فیلمنامه را بدون هیچ تغییری فیلمبرداری کردیم تیم یکدست و همراهی بودیم. این باور را میشد هر روز و هر ساعت آفیش حس کرد که داریم کار مهمی انجام میدهیم و حرفهای بقیه مهم نیست. مصطفی زمانی بود که 50 جلسه، هر روز آفیش بود و هر روز کلمه به کلمه دیالوگهایش را حفظ بود و هر روز با بازی درخشانش به کاراکتر «احمد» لایهای تازه اضافه میکرد. بقیهی بازیگرها هم عالی ظاهر شدند: امیر جعفری، مهران احمدی، مهدی حسیننیا، افشین هاشمی، جمشید هاشمپور، بهاره افشاری، همایون ارشادی، بهرام ابراهیمی و… ما شاید جزو بسیار معدود فیلمهای سینمای ایران باشیم که اگر موقع تماشای فیلم، فیلمنامه جلویتان باشد تعجب خواهید کرد که شاید فیلمنامه از روی فیلم پیاده شده. خوشحالم که این فیلم شبیه هیچ فیلم دیگری نیست، ثانیه به ثانیهش همانیست که دوست داشتم باشد، اینکه مردم بپسندند یا نه حرف دیگری است و زمان معلوم خواهد کرد اما هم من و هم تمام گروه بیشترین توانی که داشتیم را صرف این فیلم کردیم و اگر مردم هم فیلم را دوست داشته باشند که برنده شدیم… سخت گذشت اما خوش گذشت.
- درباره طراحی استوری برد و کمیک بوک در پایان فیلم برایمان بگویید.
برای هیچ سکانسی طراحی استوریبرد به شکل مشخصی برای این فیلم انجام نشد. شب به شب سکانسهای آفیش فردا را در گروه میگذاشتم همراه توضیح چیزهایی که حتما لازم داریم. دکوپاژ میکردم و صحنهها را میگرفتیم. جز سکانسهای ربودن و فرار که یک ترتیب شمارهای شرح پلانها نوشتم و در اختیار دستیارها گذاشتم که بدون رعایت توالی و راکورد صرفا همان پلانها را باید میگرفتیم. اما کامیک پایانی شد یکی از بهترین جاهای فیلم. به چند لایه اشاره داشت؛ هم به قصه بودن، هم به قصهگویی، هم در تداوم ماهیت ژانر بود. هم میتوانست اشارهای باشد که داستان تمام نشده و میتواند ادامه داشته باشد. (واقعا هم طرح قسمت دوم روز ششم را نوشته بودم) از فضای جلوی زندان ما وارد فضایی نقاشی شده میشویم. نه که چون فیلم خودم باشد، هر فیلمی این کار را میکرد میگفتم بسیار نوآورانه است. حس و حال خوبی دارد و به نوعی بیننده را مطمئن میکند که قهرمان داستان موفق شد. آن سکانس پایانی و ادامهاش را که به تیتراژ پایانی وصل میشود جزو آن بخشهایی است که خیلی مورد توجه قرار گرفت.
- یکی دیگر از نکاتی که «روز ششم» را به اثری قابل اعتنا تبدیل میکند، بهرهگیری از اصول درام و یکی از مهمترین آنها یعنی مقوله زمان است. فیلم از همان اول با ما یک قرار میگذارد و آن این است که قهرمان تنها پنج روز فرصت دارد تا طلاها را بازگرداند. چه قدر توجه به این مساله در فیلمنامه نویسی اهمیت دارد و به چه دلیل؟
بستن حلقه زمان دراماتیک به هیجان و ریتم درونی فیلمنامه کمک بسیار کرد. در فیلمنامهنویسی هر چقدر بازه زمانی داستان فیلم فشردهتر باشد به بهتر شدن اثر میتواند کمک کند. اینکه ما زندگی یک فرد را از لحظهی تولد تا مرگ ببینیم یک مدلی است اینکه یک برش کوتاه که انتهایش زنده ماندن یا کشته شدن قهرمان داستان است مدلی دیگر است که در این ژانر بهتر جواب میدهد. موضوع مرگ و زندگی اندازه کافی حاد و بزرگ است که بتوان روی آن درام را بنا کرد.
حجت قاسم زاده اصل: دیالوگی برای «روز ششم» نوشته بودم که هیچ وقت استفادهاش نکردم: «اون روز که میمیری یه روزیه مثل بقیه روزها فقط کوتاهتره، اگه شب بمیری روز رو نمیبینی اگه روز بمیری به شباش نمیرسی.»
- شما یک سریال درخشان در کارنامه خود دارید با نام «یادآوری»، زمانی که فیلم سینمایی «روز ششم» را میبینیم، آن سریال برایمان یادآوری میشود. این دو اثر دارای چه المانهای مشترکی هستند؟
کمی طبیعی است چون کارگردان هر دو یک نفر هستند. شاید از نظر سبک بصری تشابه اندکی داشته باشند که صادقانه بگویم نه در مورد من و نه در مورد هیچ کارگردانی نمیتواند آگاهانه باشد. کار منتقدهاست که این موارد را پیدا کنند. کار سازندهاش نمیتواند باشد. در یادآوری هم ما یک فیلمنامه بسیار دقیق، بسیار پرحجم و بسیار پرشخصیت داشتیم که خانم رویا غفاری نوشته بود. شاید به نوعی نظم ریاضی و زمانبندی دقیقی که هر دو اثر لازم داشتند چنین ایدهای را برای شما تداعی کرده است. چون به لحاظ ژانر و نگاه و موضوع تشابهی با هم ندارند.
- این اثر آنچنان که باید با استقبال مخاطبان در اکران عمومی مواجه نشد. دلیل آن چیست؟ آیا به گونهای ساخته شده است که به عنوان مثال ۱۰ سال آینده هم بتواند برای مخاطب جذاب باشد؟
متاسفانه اکران «روز ششم» زمان بدی بود. تازه کرونا تمام شده بود و مردم آن موقع کمتر سینما میرفتند. وقتی میگوییم اکران عمومی یعنی اکران در کل ایران. با مراجعه به سامانه سمفا خواهید دید فیلم «روز ششم» در استانهای چهارمحال بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، قم، خراسانجنوبی، سیستان و بلوچستان و ایلام هرگز اکران نشده و در استانهای آذربایجانغربی، اردبیل، استان بوشهر، کرمان، سمنان، مرکزی، هرمزگان و خراسانشمالی فقط در یک سینما و یک سانس در روز اکران شده است. در استانهای گیلان و زنجان دو سینما و یک سانس در روز، در استانهای قزوین، همدان، لرستان و کرمانشاه در سه سینما و یک سانس در روز اکران شده که مدت اکران تمام این سینماها بیشتر از دو هفته نبوده است. یعنی در 20 استان از 31 استان ایران عملا «روز ششم» فرصت حضور نداشته است. در بقیه استانها هم وضعیت بهتری نداشته است. در شهری به بزرگی شهر تبریز فقط یک سانس از یک سالن با ظرفیت 40 نفری داشتیم. «روز ششم» اکران سراسری شد اما به خاطر ضعف پخشکننده فقط افراد کمی فیلم را دیدند. برای عده بسیاری امکان تماشای فیلم وجود نداشت. معتقدم فیلم اصلاً بهدرستی اکران نشد که بتوان درباره موفق بودن یا موفق نبودنِ آن صحبت کرد. در ظاهر، اسم اکران «سراسری» بود اما در کل ایران تنها 207 سالن تک سانس به «روز ششم» دادند. بر سردر هیچ سینمایی اثری از پوسترِ «روز ششم» نبود. مردم هیچگونه آگهی تبلیغاتی از این فیلم نه در تلویزیون، نه در بیلبوردها و نه در نشریات ندیدند. اگر خیابان ولیعصر را پرترددترین خیابانِ تهران در نظر بگیریم، از جنوب (میدان راهآهن) تا شمالِ آن (میدان تجریش) فقط دو سینما آن را نمایش دادند. در سینما آفریقا و سالن موزه سینما یک سانس و در بدترین ساعات ممکن اکران شد. تبلیغات شهری نداشتیم. یعنی هیچی نداشتیم. حتی یک پوستر روی سردر هیچ سینمایی برای «روز ششم» زده نشد و مسایل دیگری که چون همان موقع اکران گفتهام دوباره تکرار نمیکنم. تنها خوبی این بود که درصد بسیار بالایی از همانهایی که موفق به تماشای فیلم شدند از دیدناش رضایت داشتند.
- اگر بخواهید از مخاطب دعوت کنید این اثر را در اکران آنلاین ببیند، میگویید به چه دلیل؟
از وقتی که صرف تماشای فیلم میکنید پشیمان نخواهید شد. یک قصهگویی کامل با شروع و وسط و پایانی که معمولا در سینمای ایران کمیاب است.
- این روزها مشغول چه کاری هستید؟
فیلمنامه سریالی پلیسی معمایی نوشتم. 15 قسمت فصل اولش را کامل نوشتم. دو سال مدام تلاش کردم و نگذاشتند که بسازمش. الان هم به تازگی نوشتن یک فیلمنامه سینمایی را تمام کردم و مشغول نوشتن سریالی دیگر هستم.
- سخن پایانی؟
دیالوگی برای «روز ششم» نوشته بودم که هیچ وقت استفادهاش نکردم: «اون روز که میمیری یه روزیه مثل بقیه روزها فقط کوتاهتره، اگه شب بمیری روز رو نمیبینی اگه روز بمیری به شباش نمیرسی.» من زندگی را بسیار دوست میدارم، مطمئنم هر کسی، هر زمانی که بمیرد هنوز زود است و مردن همیشه زودتر از وقت اتفاق میافتد. گمان نمیکنم کسی در این شهر اندازه من فیلمنامه آماده و تمام شده داشته باشد و احتمالا تنها آدم روی این زمینام که با خوشبینی منتظرم قبل از مردن تمام نوشتههایم را بسازم! تا به امروز، هیچ زمانی از سمت هیچ تهیهکننده یا نهادی و جایی دعوت به کار نشدم و سفارشی نگرفتم. همیشه نشستم و فیلمنامهای نوشتم و سپس راه افتادم دنبال کسی و جایی که امکان ساختن فیلم را داشته باشد. این روش و راهی است که با آن کار و زندگی کردهام. نمیدانم چقدر دیگر از زندگیام باقی مانده اما فکر میکنم با همین روش ادامه میدهم تا به پایان برسم.