معرفی و نقد فیلم آهو اثر هوشنگ گلمکانی
- شما به عنوان کارگردان از یک پشتوانه محکم در حوزه رسانه و سینما آمدید و اولین اثر سینماییتان را تولید کردید. پیشینه شما در انتخاب بازیگر نقش اول که خود سابقه مطبوعاتی دارد، تاثیرگذار بوده است؟
هوشنگ گلمکانی، کارگردان فیلم آهو: البته با او از طریق ارتباطی که با دنیای رسانه داشت، آشنا شدم و مدتی هم با مجله ما همکاری کرد. شناختی از بازیگری او نداشتم و با توجه به نوع حضوری که بازیگر این نقش میبایست در تناسب با ساختار مورد نظرم در فیلم داشته باشد، انتظار بازی کلاسیک به اندازه یک بازیگر باتجربه را نداشتم و فقط میخواستم در حد حضور یک شمایل در قاب تصویر باشد. فکر میکردم در این حد کارآیی داشته باشد که نداشت و من حتی صحنههای پرسهزنی «پروانه» در طبیعت را هم به دلیل مشکل راه رفتن عصاقورتداده بازیگر، حذف کردم. بسیاری از کسانی که نظر مثبتی هم درباره فیلم دارند به بازی بازیگر نقش اول انتقاد میکنند. پیداست که اشتباه انتخاب کردهام. وقتی متوجه این اشتباه شدم، تجدید نظر و انتخاب بازیگری دیگر در روزهای آغاز فیلمبرداری، چنان تاثیری بر شرایط تولید میگذاشت که میتوانست اصلا ساخته شدن فیلم را منتفی کند. بنابراین با یک نگاه واقعبینانه، سعی کردم در جریان ساخت فیلم، در میزانسن و به ویژه در مرحله تدوین، این نقص را به حداقل برسانم و فکر میکنم با وجود لطمهای که این انتخاب به فیلم زده است، اما خلاصه کردن تمامی کیفیت فیلم در این نقص، منصفانه نیست. فیلمهای خوب دیگری هم بودهاند که عنصری از آنها ایراد داشته است.
- چگونه به این ترکیب از بازیگران رسیدید؟ برخی معتقدند گروه بازیگران دیگری میتوانست نتیجه بهتری برای پروژه به بار آورد. همه کسانی که برگزیدید جزو انتخاب های اولتان بودند؟
طبعا هر بازیگر یا هر ترکیب بازیگری میتواند کیفیت متفاوتی برای یک فیلم رقم بزند. بازیگر نقش اول «آهو» که از ابتدا انتخاب شده بود اما کمتر کارگردانی میتواند با همه بازیگرانی که از ابتدا در نظر داشته است، فیلمش را بسازد. بازیگران در پروژههای مختلف گرفتارند و باید از میان گزینههای مناسب، با آنهایی که فرصت و امکان همکاری دارند به توافق رسید. البته آقای رضا کیانیان از ابتدا قرار بود در فیلم بازی کند که همین اتفاق هم افتاد؛ هر چند در نقشی دیگر از آنچه من پیشنهاد داده بودم.
- این اثر کاملا در شمال کشور فیلمبرداری شده است. چهقدر امکانات در شهرهای دیگری جز پایتخت وجود دارد؟
طبعا هرچه از مرکز دور شویم، امکانات کمتری در اختیار گروه فیلمسازی قرار میگیرد. البته آهو فیلم جمعوجوری است که نیاز به امکانات مفصلی نداشت اما در حد برآوردن نیازهای فیلم، گروهی که تهیهکننده تدارک دید چیزی کم نگذاشت و من در طول ساخت فیلم، هیچ کمبودی احساس نکردم. علیرضا زریندست، با وجود اختلاف سلیقهای که در مواردی داشتیم، کوهی از تجربه است که تاثیرش را بر فیلم گذاشت. آرش نجفی که جانشین مدیر تولید فیلم بود، چنان مهارتی در کارش دارد که به شوخی میگفتم حتی میتواند وضعیت آبوهوا را هم عوض کند. زمانی که سینما از سلولویید استفاده میکرد، باید راشهای فیلمبرداریشده در نقاط خارج از مرکز برای ظهور به لابراتوارهای پایتخت فرستاده میشد. حالا که همزمان با فیلمبرداری، کارگردان تصویر را میبیند و تدوین اولیه هم همزمان با فیلمبرداری در کنار گروه انجام میشود. چند دهه پیش، چنین شرایطی رویایی بود. من کمبودی احساس نکردم. فیلمبرداری با تسلط و مهارت دستیارم عادل معصومیان طبق برنامه پیش رفت و اعضای گروه چنان به کارشان وارد بودند که من آسوده و بیدغدغه فقط متمرکز بر کار خودم بود. آن قدر خوش گذشت که دلم میخواست فیلمبرداری تمام نشود!
- از لوکیشن شمال کشور بیشتر برای ساخت فیلم و سریال استفاده میشود و برایم جالب است که بسیاری از فیلمسازان برای نمایش حدیث نفس خود از این منطقه بهره میبرند. دلیل این اتفاق چیست؟
خب بستگی به این دارد که حدیث نفس فیلمساز در پیوند با کدام جغرافیا و چه بخشی از طبیعت سرزمین ما باشد. یک فیلمساز کویری اگر بخواهد حدیث نفس بگوید بعید است جایی جز کویر را انتخاب کند و مثلا به شمال برود.
- آهو را میتوان اثری اقتباسی نامید؟
ابتدا ساخت آهو با هدف اقتباس آغاز شد اما هرچه گذشت، در طول نوشتن فیلمنامه و ساخت فیلم، از منبع اقتباس اولیهاش – کتاب «پروانهها در برف میرقصند» نوشته نازنین جودت – دور و به نوشتههای پرویز دوایی نزدیکتر شد که تناسب بیشتری هم با قضیه حدیث نفس دارد. به همین دلیل در تیتراژ نوشتم «با نگاهی به کتاب…» چون به عنوان یک نقطه عزیمت، مدیونش بودم.
- کمتر اثر سینمایی به بازنمایی تنهایی آدمها اشاره دارد. شاید همین باعث میشود قصههای اینچنینی به دل مخاطبان بنشیند. مانند سریالهایی نظیر «افعی تهران» و یا «در انتهای شب» که اخیرا با استقبال مخاطبان مواجه شده است. چرا کمتر فیلمسازی به سراغ این مساله میرود، توانایی به تصویر کشیدن آن وجود ندارد یا دلایل دیگری در میان است؟
تنهایی مساله انسان معاصر است. هرچه هم امکانات ارتباطی تکنولوژیک بیشتر میشود، تنهایی انسان عمیقتر و گستردهتر میشود. گرچه سینمای تجاری و عامهپسند به مایههای کمدی یا اکشنهای جنایی معمایی گرایش بیشتری نشان میدهد اما اتفاقا در سالهای اخیر موضوع تنهایی چه در فیلمها و چه در سریالها مورد توجه بیشتری قرار گرفته است و تماشاگران هم استقبال خوبی نشان میدهند.
- فیلم آهو بازنمایی یک زیست جهان زنانه است اما از نگاه مردانه روایت شده و زنانگی در متن مشهود است. هنگام نگارش فیلمنامه از مشاور زن و یا روانشناس بهره بردید یا نه؟
خب داستان «پروانهها در برف میرقصند» را یک زن درباره تنهایی دختری نوشته که به دلایل شخصی، انزوا در مکانی دوردست را انتخاب کرده و نکتهای که میگویید به طور طبیعی در آن است. «آهو» فیلمی رئالیستی و روانکاوانه نیست تا نیاز به روانشناس در جریان نوشتن فیلمنامه باشد. فیلمی نمادین درباره جستوجوی بیانتها و اغلب ناکام و ناتمام مهر و عشق در طول زندگی است. حتی فیلمی با نیاز به شخصیتپردازی هم نیست. آدمها شمایلهایی هستند که یک مفهوم کلی را نمایندگی میکنند. اغلب کسانی که با فیلم مشکل دارند آن را اثری رئالیستی و اجتماعی تصور میکنند و دنبال معیارهای کلاسیک قصهگویی در آن هستند. به تجربه دریافتم کسانی که فیلم را بیش از یک بار دیدند، بسیاری از ابهامهایشان رفع شد و اصلا ارتباط متفاوت و بهتری با فیلم برقرار کردند. البته این که فیلمی تماشاگرش را ترغیب کند که بیش از یک بار آن را ببیند، خودش حکایتیست.
- به خرده داستانهای این فیلم به صورت سطحی توجه شده و ما آنچنان که باید با شرح و بسط آنها به صورت مکفی مواجه نیستیم. چرا؟
این هم از همان توقعهایی است که از یک فیلم با رویکرد کلاسیک میرود. آهو داستانی به مفهوم کلاسیک ندارد، بنابراین خردهداستان هم با کاربرد رایجش ندارد. آدمهایی میآیند و میروند (یا نمیروند) تا همان مفهوم طلب مهر، کنده شدن آدمها از جایگاه اصلیشان و پرتاب شدن آنها به جایی دوردست، رفتن و رفتن و نرسیدن، و همچنان ادامه جستوجوی بیانتها و ناکام را عینیت ببخشند. ببینید که هیچ کدام از آدمها در جایگاه واقعیشان نیستند و همه سر از جای دیگری درآوردهاند. مناسبات دنیای رئالیستی در ساختار این فیلم کاربرد چندانی ندارد. ابهام، استراتژی کلی آهو است و بسیاری از نکتههای آن بهعمد پنهان ماندهاند، اما برخی با همین ابهام مشکل دارند و در این زمینه کاری از دست من ساخته نیست. نمیخواهم و نمیتوانم آن ابهامها را برطرف کنم. ابهام اصلا جوهر هنر مدرن است. کسی میتواند بگوید زن گمشده فیلم «ماجرا» میکلآنجلو آنتونیونی آخرش چه شد و چون معلوم نشد چه شده ایرادی دارد؟
- یکی دیگر از انتقادات وارده به این فیلم ریتم کند آن است که شاید برای مخاطب امروز مناسب نباشد. خودتان چه قدر با این مساله موافق هستید؟
ریتم چنین فیلمی باید کند باشد. این یک تریلر جنایی و حادثهای نیست. فیلم تامل و طمانینه و مکث و سکون است. واقعا ریتم چنین فیلمی، باید تند باشد؟
- این اثر پس از سه سال به اکران عمومی رسید اما آنچنان که باید با استقبال مواجه نشد. دلیل آن چیست؟ آیا به گونهای ساخته شده است که به عنوان مثال ده سال آینده هم بتواند برای مخاطب جذاب باشد؟
آهو فیلمی برای مخاطب عام و انبوه نیست. از اول هم توقع «استقبال» نداشتم. این فیلمی برای یک جمعیت محدود است که با حرف و حالوهوای فیلم ارتباطی برقرار میکنند و این حرف مساله و دغدغهشان است. تصورم این است که چنین فیلمی بهتدریج تماشاگرش را پیدا میکند. شاید برایتان عجیب باشد که من از هیچ کس، واقعا از هیچ کس، نظرش را درباره «آهو» نپرسیدم (برای مجله خودمان هم از هیچ کس نخواستم مطلب بنویسد و سفارشی ندادم؛ مثبت و منفیاش جای خود دارد. هرچه نوشته و چاپ شده خودجوش بوده است). منتظر ماندم که هر کس مایل است خودش نظرش را بگوید. نخواستم کسی را در رودربایستی ابراز تحسین و نظر مثبت یا معذب شدن در ابراز نظر منفی قرار بدهم. جدا از کسانی که مستقیم و غیرمستقیم به فیلم انتقاد کردند و به دلایل سینمایی و غیرسینمایی نتوانستند با فیلم و منطق ساختاری آن ارتباط برقرار کنند، از برخی از همین تماشاگران اندک فیلم چنان واکنشهای عمیقی دریافت کردم که برایم بسیار دلپذیر و راضیکننده بود. «آهو» فیلمی برای همین تماشاگران اندک است.
- اگر بخواهید از مخاطب دعوت کنید این اثر را در اکران آنلاین ببیند، میگویید به چه دلیل؟
راستش با توجه به ابراز نارضایتی تماشاگران جدی و مشکلپسند از کیفیت اکران سینماها در چند سال اخیر، تصورم این بود که فیلمی مثل «آهو» به دلیل تفاوتهایش با فضای عمومی اکران، و همچنین پیشینه من در زمینه نقد و انتشار مجله «فیلم»، این دسته از تماشاگران جدی و منتقد اوضاع، لااقل کنجکاو حاصل کار منتقدی با پنجاه سال سابقه باشند. اما به نظر میرسد این گروه در سالهای اخیر چنان افسرده و منزوی هستند که کمتر به سینما میروند. انگار حس کنجکاوی هم در وجود آنها زایل شده. با شروع اکران آنلاین هم با توجه به گسترش نسخههای غیرقانونی امکان آمارگیری از تماشاگران نیست. به هر حال برای دعوت از سینمادوستان برای تماشای «آهو» میتوانم بگویم: اولین فیلم یک منتقد با پنجاه سال سابقه نقدنویسی را در آستانه هفتادسالگی ببینید؛ اما نه با منطق سینمای کلاسیک و ساختار ملودرامهای اجتماعی. انگارههای شخصیتان را کنار بگذارید؛ شاید هم آن را نپسندید، اما لااقل رفع کنجکاوی کنید!
- آهو چه تجربهای را برای شما رقم زد؟ آیا فیلمسازی را ادامه میدهید؟
ساخت آهو بسیار آموزنده بود. با این که فارغالتحصیل سینما هستم و در جریان چند دهه کار مطبوعاتی در زمینه سینما و نقد فیلم کموبیش در جریان تولید سینمایی بودهام اما تجربه مستقیم در ساخت و کارگردانی فیلم و قرار گرفتن در مناسبات سینمای حرفهای بسیاری چیزها به من آموخت که با خواندن و شنیدن امکانپذیر نیست. بسیاری از ایرادهای «آهو» حاصل بیتجربگی من است که در فیلمهای بعدی تکرار نمیشود؛ هر چند که معلوم نیست فیلم بعدی در کار باشد و البته قول هم نمیدهم که نباشد!
- سخن پایانی…
باید احساساتی نشوم و در انتخابهایم سختگیرتر باشم. سختگیر و بیرحم!
جالب بود