سینمای پلیسی به عنوان یکی از قدیمیترین و ریشهدارترین ژانرها، زیرشاخههای متعددی دارد که بخش مهمی از آن به گستردگی مضمونی آن بازمیگردد. یکی از همین زیرشاخهها، آثاری است که بر پایه سرقت شکل گرفته و قصه نیز حول محور آن میچرخد. فیلمهای زیادی هم در این باب سراغ داریم که در گذر زمان به ماندگاری رسیده و کالت به حساب میآیند. برای نمونه نیز میتوان به التهاب ساخته مایکل مان اشاره کرد که همچنان طرفداران پروپاقرص خود را دارد. در سینمای ایران به ندرت به فیلم هایی از این جنس برمیخوریم که بخشی از آن به استقبال اندک سینماروهای ایرانی از یک سو و کیفیت پایین اغلب فیلمنامه هاینوشته شده در این ژانر و نیز سختی تولید و پرهزینه بودن آن از سوی دیگر بازمیگردد. به ویژه در یک دهه اخیر که دوقطبی کمدی و ملودرام اجتماعی شکل گرفته و دیگر ژانرها به دست فراموشی سپرده شدهاند. روز ششم به کارگردانی حجت قاسمزاده اصل یکی از معدود نمونههای ساخته شده در این باب در 10 سال اخیر محسوب میشود که 2 سال پس از اکران عمومی، این روزها پخش آنلاین را از طریق پلتفرم فیلیمو تجربه میکند.
روز ششم را میتوان در زمره سینمای سرقت به حساب آورد که تقریبا به تمامی مولفههای ژانر وفادار بوده و روی حافظه تماشاگر خود نیز حساب ویژه ای باز میکند. سکانس افتتاحیه فیلم در نظر اول ارتباطی با قصه اصلی آن نداشته اما شروع جذاب و درگیرکنندهای به حساب میآید. جایی که با صابر به عنوان یک فعال در ساخت و ساز انبوه مسکن آشنا شده و دست روی قربانی شدن وی به دست شریکاش صابری گذاشته میشود. با خروج احمد از زندان، داستان اصلی کلید زده شده و خیلی زود هم به نقطه اول نخست میرسد. جایی که احمد برای برگرداندن پنجاه کیلو طلایی که قرار بوده به دست سیامک برساند و طی حادثهای گم شده، تنها شش روز وقت دارد و در غیر این صورت به ملاقات مرگ خواهد رفت! همینجا است که قصه صابر و شریکاش به قصه احمد گره خورده و همپای هم پیش میروند. ایدهای به شدت آشنا که پیش از در فیلمهای مختلف همچون: بدو لولا، بدو و سروقت با بازی جانی دپ و … شاهد بودهایم و کاملا امتحان پسداده به نظر میرسد.
تقلای احمد برای بیرون رفتن از این بحران بزرگ، بخش مهمی از زمان فیلم را به خود اختصاص داده که کشش لازم برای همراه کردن تماشاگر با او به عنوان قهرمان را دارد. منتها گاه گره افکنیها زیادتر از معمول بوده و بسیار متکی به دیالوگ است که همین موضوع اندکی تماشاگر روز ششم را گیج میکند. با این حال قصه در نیمه دوم پرده میانی سروشکل بهتر و سرراستتری به خود گرفته و با باز شدن تدریجی گرهها به سمت پرده نهایی میرود. جایی که احمد به کمک دوستاش شفیع بازی را به نفع خود و دختر صابر (نگین) چرخانده و پایان قصه را رقم میزند.
قاسمزاده اصل که تله فیلمهای مطرح و پربینندهای را در کارنامه دارد، در طراحی قصه روز ششم بسیار به مولفههای ژانر وفادار مانده و تا حدودی هم آن را بومی کرده است. در پرداخت شخصیتها نیز به همین سبک عمل کرده و اطلاعات را به شکل قطره چکانی در رابطه با آنها به تماشاگر میدهد. حتی احمد که شخصیت مرکزی فیلم است هم از این قاعده مستثنی نبوده و نویسنده فیلمنامه نیز پسزمینه روشنی از او نمیدهد. در واقع با شخصیتهایی مواجه هستیم که بیشتر وجوه تیپیک داشته و لایههای درونی چندانی ندارند. از اورنگ و سیامک تا صابری و صابر و شفیع و حتی نگین که این امر را میتوان جزو نقاط ضعف فیلم به حساب آورد. همین طور تکیه فراوان به دیالوگ و به خصوص دیالوگهای پینگپنگی که ابتدا جذاب به نظر رسیده اما به مرور حوصله تماشاگر خود را سر میبرد! به ویژه این که جنس دیالوگهای شخصیتهای مختلف چندان تفاوتی با دیگری نداشته و با وجود فاصله زیاد بین آنها تقریبا یکسان به نظر میرسد!
روز ششم به لحاظ کارگردانی شستهرفته به نظر رسیده و با وجود آن که نخستین فیلم حجت قاسمزاده اصل پس از سالها کار در تلویزیون است، به دور از دکوپاژ و قابهای تلویزیونی بوده و در عین حال به لحاظ انتخاب بازیگر هم در وضعیت نسبتا خوبی به نظر میرسد. به خصوص مصطفی زمانی در نقش احمد، مهران احمدی در نقش سیامک و امیر جعفری در نقش اورنگ که هر سه تناسب خوبی با نقشهای خود داشته و باورپذیر جلوه میکنند. در عین حال، زمانی به عنوان قهرمان داستان تا حدودی سمپاتیک از کاردرآمده و بازیاش جزو نقاط قوت اصلی فیلم به نظر میرسد. در نقطه مقابل، امیر جعفری مهمترین شخصیت کاملا خاکستری روز ششم است که هیولایی در لباس انسان به نظر میرسد.
روز ششم فارغ از ضعف و قوتهایش از آن دسته فیلمهایی است که سینمای ایران برای تنوع بخشیدن به سبد محصولات خود به آن نیاز مبرم دارد.