محمد حمزهای در دومین فیلم خود هم ژانر تازهای را تجربه میکند و به سمت سینمای کودک و نوجوان میرود و هم در خود این ژانر دست به تجربه متفاوتی زده و به میانجی بازنمایی زیست کودکان سرطانی، مخاطب را به تماشای جهان کودکانهای میبرد که کمتر به آن پرداخته شده بود.
جهانی که شور و شادی کودکانهاش بر درد و رنجی تراژیک بنا شده و با تکیه بر تجربه کودکی، راهی به رهایی میگشاید. عیسی (امیر حسین بیات) قهرمان این جهان کودکانه پررنج است که خودساختگیاش موجب شده تا غم فقدان مادر و دوری پدر را تاب بیاورد و غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کند. میل او به کاپیتان شدن را میتوان نمادی از همین همت بلند و اراده معطوف به کمال دانست و در نهایت این عشق به کاپیتانی را با شوق به ایثار و از خودگذشتگی تعویض کرده و به یک قهرمان اخلاقی تبدیل شود. فارغ از سویههای سینمایی فیلم و ساختار روایی و بصری آن، ترسیم زیست-جهان کودکان سرطانی و بازنمایی رنج و رویاهای آنها، غم و شادی، رفاقتها و رقابتها و در نهایت زلالی و معصومیت آنها در فیلم، بسیار شریف است و مخاطب را به جهانی جذاب و تماشایی میبرد که نوعی کاتارسیس درونی را ممکن میکند.
فیلم سعی میکند مراقب باشد که فضای قصه را از فروغلتیدن در یک سانتی مانتالیسم اخلاقی و ملودرامی اشک آور دورکند و در عین حال مخاطب را با دشواریهای زیست کودکان بیماری گره بزند. کاپیتان در دل این فضای تراژیک که لوکیشن آن، محیط بیمارستانی است و شخصیتهای آن کودکان سرطانی، اما امید به زندگی بر آن غالب میشود و عیسی، قهرمان اصلی فیلم محور و نماد این امیدبخشی است. او عاشق تیم ملی و کریم باقری است و امیدوار به کاپیتان تیم ملی شدن. عیسی این روحیه امیدبخش خود را به دیگران هم میبخشد. هم به کودکان هم سن و سال خود و هم به پدر نگران و مضطربش. او روحیه حمایتگر و مستقلی دارد. اوج این روحیه ایثارگرانه زمانی است که عیسی می خواهد دریا را نشان دختری بدهد که به تازگی به بیمارستان آمده و پدرش در دریا غرق شده. مادر دختر به دلیل خاطره بدی که از دریا دارد از زمان مرگ همسرش هیچگاه به دریا نرفته و این حسرت در دل دختر مانده تا برای یک بار هم که شده با پدرش در دریا حرف بزند. حال، عیسی قهرمان و نجات بخش دختر شده تا او را به کنار دریا برساند و او را به آرزوی دلش برساند.
فیلم ریتم کندی دارد و این با جهان کودکان و روانشناسی مخاطب کودک در تضاد است و به ریتم و ضرب آهنگ تندتری نیاز داشت. گرچه به نظر میرسد با توجه به اینکه قصه درباره کودکان بیمار است و در فضای بیمارستان روایت می شود کارگردان اجباری در ریتم کند فیلم داشته است
نوع مواجهه والدین با کودک بیمار و اساسا رابطه کودک و والدین در یک معنای کلی، به خوبی در زیر متن فیلمنامه گنجانده شده که در پس آن میتوان شیوههای تربیتی صحیح را دید که کودکان مستقل پرورش میدهد را در رواتی دراماتیک صورت بندی میکند. از این حیث میتوان کاپیتان را هم فیلمی درباره کودک دانست و هم برای کودک که به شکل موازی و درهم تنیده، زیست کودکانه را به موازات ارتباط بزرگسالان با آنها بازنمایی میکند. فیلمی که نه فقط قهرمان کودک دارد که کودک قهرمان بودن را هم در کانون درام قرار میدهد. بر این اساس میتوان گفت مخاطبان فیلم نه فقط کودکان که خانوادهها هستند. یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین سکانسهای فیلم که رابطه کودک و والد را به تصویر میکشد لحظه دیدار کودک سیاه پوست آبادانی با پدر و مادر کرولال خود است که از پرحرفی او رمزگشایی کرده و عیسی که او را به پرحرفی متهم کرده بود متاثر میسازد. تاثیری که به عذرخواهی و در نهایت دوستی بین آنها منجر میشود.
یکی دیگر از سکانسهای زیبا فیلم، صحنهای است که یکی از این کودکان سرطانی باید عمل شود و بقیه بچهها با همکاری عیسی به پشت شیشه اتاقش میروند و تلاش میکنند با رقص و پایکوبی به او روحیه بدهند و شادش کنند. محمد حمزهای تلاش کرده تا از ظرفیت درام هر جایی که راه داد، زیبایی جهان کودکانه را در موقعیتهای مختلف انسانی و اخلاقی به تصویر بکشد. با این حال کاپیتان فیلم شخصیت محوری است که بیشترین سهم درام را به عیسی به عنوان قهرمان قصه اختصاص میدهد. همین هم موجب شده تا کمتر به شخصیتهای فرعی و کودکان دیگر پرداخته شود به جز دو کودک دیگر یکی دختر موطلایی و دیگر پسر سیاهپوست جنوبی.
از سوی دیگر فیلم ریتم کندی دارد و این با جهان کودکان و روانشناسی مخاطب کودک در تضاد است و به ریتم و ضرب آهنگ تندتری نیاز داشت. گرچه به نظر میرسد با توجه به اینکه قصه درباره کودکان بیمار است و در فضای بیمارستان روایت می شود کارگردان اجباری در ریتم کند فیلم داشته است. با این حال کاپیتان نه فقط فیلمی تماشایی که اثری تامل برانگیز در سینمای کودک است که گرچه به کودکان سرطانی میپردازد اما از نگاه ترحم برانگیز به آنها تا تحریک احساسات و عواطف مخاطب نسبت به این وضعیت میپرهیزد تا در نهایت بتواند زندگی در شرایط سخت و بحرانی را به کودکان و البته بزرگترها نشان دهد و بیاموزد.