هنگامی که تاریخ هشت ساله جنگ تحمیلی را مرور میکنیم به مقاطع خاصی میرسیم که هر یک از آنها سرشار از سوژههای بکر برای به تصویر کشیده شدن هستند. به خصوص روی پرده سینما که قابلیت فوق العادهای برای به نمایش گذاشتن بخشی از آن چه که بر ایران رفته دارد. به ویژه روزهای ابتدایی جنگ و از آخرین روز شهریور پنجاه و نه تا پاییز همان سال که سقوط خرمشهر و حصر آبادان را در بر میگیرد. روزهای ملتهب و هولناکی که از دل آن حماسههای مختلفی بیرون آمده و پالایشگاه ساخته مهرداد خوشبخت براساس یکی از آنها شکل گرفته است. فیلمی که سال گذشته اکران شد و این روزها نمایش آنلاین پلتفرم فیلیمو را تجربه میکند.
معرفی فیلم پالایشگاه (گل های باوارده)
پالایشگاه از آن دسته فیلمهایی است که براساس یک داستان واقعی شکل گرفته و خوشبخت و تراب نژاد مصالح خوبی برای خلق فیلمنامهای جاندار و سرشار از هیجان را در اختیار داشتهاند. محاصره آبادان در حالی که خرمشهر نیز به سقوط نزدیک است، قصه را کلید زده و خیلی زود به یک حادثه محرک میرساند. جایی که مردم شهر در پمپ بنزین معطل سوخت بوده و قهرمان فیلم (کیان شیرانی) وارد میشود. مهندس شرکت نفت که پالایشگاه برایش اهمیت فوقالعادهای داشته و همراه چند نفر دیگر همچون: بابک، کامبیز و سید از آن محافظت میکند. قصهای کاملا کلاسیک که نمونههای مشابهای در سینمای جنگ جهان داشته و به خوبی هم از فرمولهای امتحان پس داده آن بهره گرفته است.
سکانس معرفی قهرمان در دقیقه ۸ فیلم خوب از کار درآمده و داستان فرعی کیان و همسرش زهره نیز به اندازه به نظر میرسد. به خصوص گفتوگوی دونفره این دو در لندروور که هم رگههای عاشقانه داشته و هم حسرت روزهای خوش پیش از آغاز جنگ را با خود دارد
برای مثال تنها کافی است به سکانس نفسگیر خارج کردن بیست هزار لیتر گازوییل از مخزن مشتعل در حال انفجار نگاه کنید. پالایشگاه که فیلمنامهای ماجرامحور دارد، به خوبی روی موضوع خود مانور داده و مرحله به مرحله تا جایی پیش میرود که کیان و گروهش را در برابر عطفی بزرگ قرار میدهد. ایدهای جذاب که همیشه در سینما جواب داده و تماشاگر را به همذاتپنداری با قهرمانهای خود وادار میکند. جایی که آنها دست به کاری بزرگ زده و تاسیسات کلیدی و گرانقیمت پالایشگاه را خارج کرده و به ماهشهر میرسانند. مجموعه اتفاقهایی که برای این چند نفر در این مسیر رخ میدهد، پرده میانی فیلم را تا حدود زیادی پر کرده و در آخر به یک تعلیق طولانی پرکشش میرساند.
سکانس معرفی قهرمان در دقیقه ۸ فیلم خوب از کار درآمده و داستان فرعی کیان و همسرش زهره نیز به اندازه به نظر میرسد. به خصوص گفتوگوی دونفره این دو در لندروور که هم رگههای عاشقانه داشته و هم حسرت روزهای خوش پیش از آغاز جنگ را با خود دارد. در این بین حضور یک نوزاد در کنار زهره در حالی که خانواده او در تهران انتظارشان را میکشند، ماجرا را پیچیدهتر کرده و مانع بزرگی را پیش پای قهرمان فیلم برای ماندن در شهر قرار میدهد. دیگر شخصیتهای پالایشگاه بیشتر وجوه تیپیک داشته و کمتر به شخصیت نزدیک میشوند که نمونه آن را در بابک، کامبیز، سرگرد ارتشی و فرماندار آبادان میبینیم. داستانکهای کمرمقی هم برای برخی از آنها همچون: بابک و دختر مورد علاقهاش تدارک دیده شده که تاثیر چندانی روی روند پیشرفت داستان ندارند. اما یکی از شخصیتهای کلیدی فیلم خود پالایشگاه است که همچون کوهی از فولاد و آهن استوار ایستاده و شعلههای آتش جنگ نیز از ابهتش نکاسته است. خوشبخت در پلانهای مختلف به ویژه هلی شاتها آن را به رخ کشیده و روحی در آن دمیده تا تماشاگر جانفشانی کیان و گروهاش را باور کند.
پالایشگاه با همه نقاط قوت ریز و درشتاش، ضعفهایی هم دارد که بخشی از آن به فیلمنامه و بخش دیگر به ساختار فنی آن و سطح نه چندان بالای جلوههای ویژه رایانهای آن باز میگردد. در نیمه میانی فیلم قصه تا حدودی از ریتم افتاده و تماشاگر را کسل میکند اما از جایی که ماموریت بزرگ آغاز میشود، ریتم شتاب بیشتری میگیرد. سینمای دفاع مقدس ایران به لحاظ جلوههای ویژه میدانی سطح بالایی داشته و آن را در بسیاری از آثار شاخص این ژانر به اثبات رسانده است. اما هنگامی که پای جلوههای ویژه غیرمیدانی به میان میآید، ضعفها و کمبودها خود را به رخ میکشد و پالایشگاه نیز از آن مستثنی نیست. انتخاب بانیپال شومون برای ایفای نقش کیان ریسک بزرگی بوده چرا که او با وجود تواناییهایش در بازیگری به ندرت نقش اول بازی کرده است. با این حال این ریسک مهرداد خوشبخت جواب داده و شومون تا حدود زیادی از عهده ایفای این نقش سنگین برآمده است.