اگر فکر میکنید کن لوچ فقط در 87 سالگی در فیلمش Old Oak (که نام مکان است و قابل ترجمه نیست) شعار میدهد اشتباه میکنید. او از همان جوانی هم درگیر فیلمِ صاحبِ مسئله و دارای پیام بود. این نکته که سینما برای لوچ رسانهای است که از طریق آن بتواند اندیشه مطلوب خود (سوسیالیسم از جنس بریتانیایی که مثل هرچیز بریتانیاییِ دیگر تعریف و ماهیتش با بقیه جهان فرق میکند) را مطرح و منتشر کند. این نکته چیزی از ارزش کارنامه و اندیشه سینمایی کم لوچ کم نمیکند. اما لابلای حرفها و مصاحبههایش هم میشنوید و میخوانید که هنر سینما، برای او در درجه دوم اهمیت قرار دارد. سینما برای فیلمساز کهنهکار دغدغه نیست، ابزار است. معمولاً و از نگاه منتقدان، اینکه سینما هدف و انگیزه غایی و والای یک فیلمساز نباشد چیز خوشایندی نیست و نمره منفی دارد! اما وقتی فیلمسازی از همان ابتدای دوران فیلمسازی تکلیفش با خودش و مخاطب هدفش روشن است و مسیر عوض نکرده و آلوده سیاسیکاری نشده (تا حدی البته!) و سرِ تعریف شخصیاش از مفهوم سوسیالیسم ایستاده، ارزشمند است.
در زمانهای که فیلمساز در کشور و اقلیم خودش فیلمی انتقادی و جسورانه (و معمولاً چپگرا!) میسازد و پس از اسم در کردن در جشنوارههای جهانی، جذب هالیوود شده و یک فیلم فاشیستیِ راستگرای کاپیتالیست پسند هم به کارنامهاش اضافه میکند، پایمردی کن لوچ و ایستادن پای اعتقاداتش ستودنی است. آن فیلمسازهای چپگرای آلمانی، مکزیکی، هنگکنگی، ایتالیایی و… که محض دستگرمی فیلم هالیوودی نساختهاند. حاکمیت سرمایه بر ارکان تولید سینما، اندیشه آن فیلمساز را هم تغییر میدهد. تو بگو تاراج اندیشه و مسلک. چه اهمیتی دارد؟ بگو فیلمت را کی تهیه کرده و چقدر بلیت فروخته، باقی فسانه است.
سیل مهاجرت به اروپا، پس از بهار عربی و جنگهای داخلی در سوریه و عراق و یمن و کجا و کجا فزونی گرفت. جامعه اروپا که دهههاست دقیقاً نمیداند در برابر این پدیده چه کند. فیلم فرانسوی «نفرت» ساخته ماتیو کاسوویتس اواسط دهه 90 به این پدیده پرداخت. اما این موج که تقریبا یک دهه از برخاستنش میگذرد، قضیه «مهاجرانی از فرهنگ و آداب متفاوت و جایگاه آنها در اروپای امروز» را به یک بحران اساسی تبدیل کرده است. حالا کن لوچ که همیشه و هروقت در دفاع از کلهسیاههای غیر اروپایی پیشگام بوده (نمونهاش اینکه کن لوچ در کنار راجر واترز موسیقیدان بزرگ راک، هیچگاه با مفهوم اسرائیل کنار نیامده و همواره آن را محکوم کردهاند) موضع شفاف و روشن و در عین حال زیادی خوشبینانه خود را مطرح میکند. لوچ در فیلمش خیلی سرراست و روشن میگوید باید حضور مهاجران تازه مسلمان را با تمام تفاوتهای فرهنگی، آئینی و فکری در دورترین دهاتِ بریتانیا را پذیرفت و با آنان از در صلح و دوستی و آشتی درآمد.
تمام مسئله فیلم همین است؛ بلوط پیر Old Oak آرزویی تقریباً محال را در قالب یک مانیفست خیلی قرص و محکم، انگار که مو لای درزش نرود ارائه میکند. اینکه مردم بریتانیا –که خودشان اعم از آنگلوساکسون، سلتیک، ایرلندی، اسکاتلندی، کاتولیک، پروتستان- اختلافات دیرینه دارند و دائم در منازعهاند، حالا بیایند و غمِ غربت و آوارگیِ خانواده اهل سوریه را بخورند که از جنگ و آتش و خون گریخته و در جستوجوی پناهی برای آرامش، روی آب خانه ساختهاند. مسئله فراتر از فیلمِ خوش ساخت اما کمی کشدار کن لوچ، این است که جامعهی امروز بریتانیا و اروپا (جز آنها که در یکی دو دهه اخیر خدمت سربازیشان در عراق و افغانستان بوده) چیز زیادی از فرهنگ اینسوی جهان نمیداند. و با وقایع ناگواری که هر از گاه رخ میدهد، نمیخواهد که بداند. این پیام صلح و دراز کردن دستِ دوستی بهسوی مهاجران جدید، بیآنکه واقعیتهای موجود را درنظر گیرد، فقط از یک سوسیالیست پیر برمیآید. کن لوچ هم با مهارت فیلمش را از یک درام اجتماعی-انتقادی به سوی یک ملودرام انساندوستانه رهبری میکند. بلوط پیر Old Oak فیلم خوب و محترمی است اما نمیتواند بازگو کننده همه ابعاد موضوع باشد. پیرمرد از تحولات روز جهان و جامعهاش عقب مانده است.
- نام فیلم قبلی کن لوچ. Sorry we missed you