نویسندهای ناکام و افسرده میمیرد. مرگی مشکوک اما سرنخهایی از این مرگ به جا میماند که دامن همسرش را میگیرد. همین روایت یک خطی از قصه میتواند مخاطب را جذب کند تا به تماشای فیلم «آناتومی یک سقوط» به کارگردانی «ژوستین تریه» بنشیند تا در یک فضای جنایی-معمایی به رمزگشایی از یک مرگ خانوادگی مشکوک دست بزند. آن هم خانوادهای که یک زوج نویسندهاند. ساندرا (زاندرا هوله) نویسنده موفقی است اما ساموئل (اسوان آرلو) چشمه قلمش خشک شده و با کار پارهوقت تدریس امرار معاش میکند. در واقع سلندرا متهم به قتل همسر خود است، چیزی که او به شکلی ترسناک در یکی از نوشتههایش آن را پیشبینی کرده است.
همه چیز درباره فیلم آناتومی یک سقوط
شاکیان پرونده معتقدند که ساموئل به دست همسرش ساندرا به قتل رسیده اما وکیل ساندرا تلاش میکند تا بیگناهی او را به اثبات برساند اما با رو شدن صحبتهای ضبط شده این زوج قاضی نیز به این نتیجه میرسد که ساموئل و ساندرا با معضلات زناشویی زیادی دست و پنجه نرم میکردند. همین میتواند ذهن تحلیلگر مخاطب را درگیر مرگ ساموئل کند که آیا ریشه این مرگ به وضعیت زندگی این زوج ربط دارد یا خیر. از این حیث میتوان گفت فیلم واجد لایههای روانشناختی است که در بازنمایی قصه و رمزگشایی از معمای آن به کمک میآید و البته شکلی از یک سایکودرام جنایی از فیلم میسازد. ضمن اینکه رفتارها و کنشهای شخصیتها حتی جزییترین آنها همچنین حرفها و مکالمههایی که در دادگاه شاهدیم به یک امکان دراماتیک برای رمزگشایی این مرگ مشکوک تبدیل شده و اهمیت مضاعف مییابد.
به همین دلیل وجوه روانشناختی قصه و شخصیتها برجسته شده و ارزش دراماتیک پیدا میکند. نقطه کانونی تردید در تحلیل مرگ ساموئل این است که پسر ۱۱ سالهای به نام دنیل دارند که طی تصادفی، بینایی خود را از دست داده و سبب شده است که زندگی زناشویی این زوج با تنشی جدی روبهرو شود. ماجرا از جایی شروع میشود که پسر خانواده هنگام بازگشت به خانه پدر خود را غرق در خون و دراز روی زمین پیدا میکند مرگی مشکوک که در ابتدا تصور میشود یک خودکشی بوده اما بعدا انگشت اتهام به سمت ساندرا نشانه میرود و او را برای ارتکاب این قتل مرموز به دادگاه میکشاند. آنچه این مرگ را مشکوک میکند اختلافاتی است که ساندرا و ساموئل در زندگی داشتند. ساندرا همیشه ساموئل را مقصر نابینا شدن پسرشان میدانست و ساموئل هم عقیده داشت که ساندرا ایده کتابهایش را دزدیده است.
شرایط تا جایی پیشروی میکند که حتی پسرشان دنیل هم به بیگناه بودن مادرش شک میکند. اما در نهایت با بیانیهای که دنیل در دادگاه تحویل میدهد میتواند مادرش را از این منجلاب اتهام برهاند. مهمترین میزانسن فیلم همینجاست، در دادگاه که صرفا یک لوکیشین نیست بلکه بار مفهومی فیلم درنسبت با آن صورتبندی میشود. در واقع در اینجا مکانی است که قرار است نهاد خانواده و مناسبات زناشویی در آن مورد قضاوت قرار بگیرد و این گویی یک روایت نمادین از بحران خانواده و روابط عاطفی در جهان پرآشوب معاصر است. عنوان فیلم یعنی «آناتومی یک سقوط» رخدادی است که در دادگاه و فرآیند محاکمه رخ میدهد، با این حال فیلم را نمیتوان ژانر دادگاهی دانست بلکه تاکید فیلمساز بر بحران و فروپاشی یک خانواده است. از این منظر میتوان گفت ما با یک فیلم خانوادگی مواجه هستیم که در بستر یک فرم و ساختار جنایی و معمایی روایت میشود.
در این رمزگشایی شاهد یک پارادوکس جذاب هستیم. به این معنا که مرگی مشکوک که کانون یک خانواده را به هم ریخته در دادگاه در یک فضای سرد و بیروح با دقت و موشکافانه مورد واکاوی قرار میگیرد و انگار با تحلیل روانکاوانه یک کابوس مواجه هستیم. این میتواند یک دادگاه خانوادگی ویژه باشد که یکی از زوجین غایب است و یکی حاضر. نه مثل طلاقهای غیابی، بلکه اینجا در عین دادگاهی با یک قضاوت اخلاقی و روانشناسانه از یک زندگی زناشویی مواجه هستیم که یک سمت دعوا مرده است. به دلیل اهمیت ساختار روایی و دادگاهی بودن قصه، با فیلمی پر دیالوگ مواجه هستیم که قرار است به میانجی گفتوگوها هم از یک مرگ رمزگشایی شود هم از یک زندگی به پایان رسیده و ناکام.
در «آناتومی یک سقوط» هم با تعلیق بیرونی مواجه هستیم که قصه یک مرگ مشکوک است و هم با تعلیق درونی که با احضار گذشته زندگی یک زوج برای مکاشفه این مرگ شکل میگیرد. در این واکاوی حتی میمیک صورت شخصیتها و زبان بدن آنها هم مهم میشود و دوربین نقش زیادی در بازنمایی آن دارد. به این معنا که با نزدیک شدن به صورت مظنونها سعی میکند حس واقعی آنها را از ترس و دلشوره گرفت تا بهت و امید را به مخاطب منتقل کند. روایت این موقعیت معمایی کمی پیچیده است اما خط روایی آن قابل فهم است. فیلمی که تلاش کرده نحوه تبدیل عشق به نفرت و اختلافهای جزئی زناشویی به شکافهایی بزرگ را روایت کند.