بازی تاج و تخت؛ بدون اژدها، بدون مزه!

چهارشنبه‌ها؛ سریال‌بازی

پیشنهاد متهورانه و تقریبا غیرممکن من این است که اگر «بازی تاج و تخت» و اسپین‌آف آن «خاندان اژدها» را ندیده‌اید و به خصوص اگر «وایکینگ‌ها» را تا به حال پلی نکرده‌اید اما طرفدار سریال‌های تاریخی و افسانه‌ای هستید، «پادشاه زمستان» را از دست ندهید. این سریال  MGM+با اقتباس از یکی از کتاب‌های برنارد کورنول ساخته شده. در واقع روایت از یکی از کتاب‌های سه‌گانه او برداشته شده. اما به نظر می‌رسد اگر چنین توضیحی برای آن وجود نداشت برای بسیاری از تماشاگرانش قابل تحمل‌تر بود.

فهرست بهترین فیلم های فانتزی سینما

از نظر این بینندگان که خیلی‌هایشان کتاب های کورنول را خوانده‌اند، The Winter King یک اقتباس افتضاح است. نکته درباره کورنول این است که او نویسنده چیره‌دستی است و شخصیت‌پردازی‌ها و جزییاتی که در داستان روایت می‌کند حیرت‌انگیز و بسیار جذاب‌اند. اما این که سازندگان سریال پادشاه زمستان کلیت داستان آرتور شته را از کتاب کونول گرفته‌اند و همه چیز را تغییر داده‌اند نه تنها به خلق هیچ شاهکاری منجر نشده بلکه داستان خوشخوان و دوست‌داشتنی اصلی را هم نابود کرده. به طرفداران کونول حق بدهیم که شاکی باشند. شاید مشکل اصلی هم خود آرتور شاه باشد. کسی که یک نسخه واقعی هم در تاریخ دارد و خود کورنول هم او را از گذشته بریتانیا وام گرفته و به داستان‌هایش برده است.

اما اگر آرتور شاه اصلی پادشاهی بوده که بریتانیا را متحد می‌کند و با غلبه بر فرهنگ بت‌پرستی و خرافات و قبایل بدوی و ایجاد فرهنگ مسیحایی در انگلیس روحی تازه در این کشور می‌دمد، آرتور شاه کورنول هم یک اسطوره است. جنگاوری سلحشور که بر چالش‌های شخصی‌اش غلبه می‌کند و تبدیل به یک ناجی الهامبخش می‌شود. آرتور شاه  The Winter King اما به این مرزها نزدیک نمی‌شود. نه خلقیات و درونیاتش به خوبی برجسته می‌شود و مثل شخصیت‌های گیم‌آف ترونز به یاد ماندنی می‌شود و نه قهرمانی فانتزی و خیالی است که با کارهای محیرالعقولش همه را انگشت به دهان کند. سریال روایتی از سربرآوردن اوست و باید حول شخصیت او و بلوغش پیش می‌رفت، اما تلاش سازندگان برای این که از کلیشه‌ها فاصله بگیرند و چهره‌ای انسانی به آرتور پندراگون و حتی مرلین و نیمو –استادان او- بدهند، باعث شده همه چیز کمی کمیک به نظر برسد. حل کردن کمی پلنگ صورتی در دیگ داغ خدایان و اساطیر. با این وصف سریال دیدنی است یا نه؟ بستگی دارد. همانطور که اولش گفتم اگر با برادران بزرگتر پادشاه زمستان آشنا نشده باشید، حتی می‌توانید از آن لذت ببرید و با لذت دنبالش کنید. اما اگر قرار است مدام آرتور پندراگون را با جان اسنو و رگنار لاثبروک مقایسه کنید، نتیجه احتمالا غم‌انگیز خواهد بود.

در سریال پادشاه زمستان با چی طرفیم؟

سریال پادشاه زمستان با تبعید آرتور از پادشاهی Dumnonia آغاز می شود. جایی که تقریباً دوون امروزی در جنوب غربی انگلیس را تصویر می‌کند. سریال با جنگی شروع می‌شود که در آن پسر پادشاه اوتر (ادی مارسان) کشته می‌شود. پادشاه که شیرین‌عقل و مغرور به نظر می‌رسد با وجود دلاوری‌های آرتور –پسر حرامزاده‌اش- او را مقصر مرگ جانشینش می‌داند و حکم به تبعید او می‌دهد. در صحنه‌هایی که به خوبی خشم و بی‌رحمی حاکم را منتقل می‌کنند و به خوبی دلهره‌آورند.

آرتور در زمان رفتن به تبعیدگاه، پسرک مجروح شده و رو به مرگ ساکسون، درفل (استوارت کمپبل) را نجات می دهد و با خود به آوالون مرلین می برد. جایی که بیشتر شبیه لیان‌شامپو یا یک پناهگاه در واکینگ دد است که مردم در آن اعتقادات عجیب و غریب مذهبی خود را دارند. در ادامه داستان، درفل به عنوان یکی از شخصیت اصلی سریال بالغ می شود. از دیدگاه اوست که ما بازگشت آرتور را سال‌ها بعد، پس از مرگ شاه اوتر و در خلاء قدرتی که پدرش پشت سر گذاشته بود، تجربه می‌کنیم. آرتور سال‌ها بعد برای محافظت از وارث جدید اوتر، برادر ناتنی‌اش موردرد، بازمی‌گردد. برادری حلال‌زاده پادشاه روی تخت نشسته و آرتور می‌تواند با استعدادهایش به عنوان یک فرمانده و با فر پادشاهی که دارد به داد مردم برسد.

کتاب‌های کورنول از ماجراهای شاه آرتور سرچشمه گرفته‌اند که ما حتی با واقعیات روی داده در زمان او هم چندان آشنا نیستیم. بنابراین همه چیز در هاله‌ای از تخیل پیچیده شده. روایت‌هایی درباره سحر و جادو و نقش خدایان متعدد در اتفاقات. از این نظر می‌توانید با فضای وایکینگ‌ها مقایسه‌اش کنید و حتی شباهت‌هایی با داستان‌های شکسپیر پیدا کنید. کار کورنول مبتنی بر واقعیت‌های تاریخی بریتانیا در قرون تاریک، پس از فرار رومی‌هاست. داستان‌هایی آمیخته با راست و دروغ. دورانی که اولین مسیحیان در حال ظهور هستند. قبایل متخاصم و وحشی بر سر قلمروهای خود دعوا و همدیگر را لت‌وپار می‌کنند. انگلیس کشوری فاقد حکومت مرکزی است. در همین دوران آرتور یک اسطوره از ولز است. رگه‌هایی از واقعیات و فرهنگ و خرافات آن زمان که حالا در داستان‌هایی پرشور گنجانده شده‌اند. کم و بیش مثل اتفاقی که برای بازی تاج و تخت می‌بینیم که از سلسله‌ها و تاریخ بریتانیا ریشه گرفته است. اگرچه اینجا در داستان‌های کورنول نه با اژدها و زبانه‌های آتش‌اش مواجهیم نه با شمشیرهای جادویی و نه کسانی که از نوک انگشتان‌شان صاعقه می‌زند.

بهترین فیلم های تاریخی سینما

چرا باید سریال The Winter King را ببینیم؟

علیرغم همه ایرادات، پادشاه زمستان سریالی است که برای خیلی‌ها لطف خود را دارد. جنگ‌های پر از خون و چکاچک شمشیر که دیدنی و پراز گل و لای پرداخته شده‌اند و حسابی سرتان را گرم می‌کنند. سلاخی‌هایی که جگرتان را حال می‌آورد. قصه‌های تاریخی هم همیشه طرفداران خود را دارد و اینجا مطمئنا با سریالی دیدنی‌تر از The Last King مواجهیم. سر بر آوردن پسر تبعید شده و جنگیدنش بر سر میراثی که قرار نبود مال او باشد و نشان دادن همه بزرگی و مهربانی که در دوران جوانی صیقل خورده‌اند، می‌تواند خیلی‌ها را با خود همراه کند.

چرا سریال پادشاه زمستان بی‌خودی است؟

مشکل کوچکی که در وایکینگز وجود داشت اینجا به شدت توی ذوق می‌زند. این که سازندگان سریال نتوانسته‌اند تعادلی بین فانتزی و تخیل مورد نیاز با واقعگرایی که دنبالش بوده‌اند به وجود آورند. در سریال تودورز تکلیف شما روشن است. خیلی از داستانک‌ها دروغ است اما سعی شده همه چیز واقعی به نظر برسد. در گیم‌آف ترونز هم دنیایی ساخته شده مبتنی بر اژدها و جادو و افسانه. در پادشاه زمستان شما با افرادی مواجید که ادعا می‌کنند صدای خدایان هستند و به جادو متوسل‌اند اما این قدرت‌های ماورایی را با قاطعیت نمی‌توان دید و تایید کرد. کسانی مثل مرلین و نیمو. از شخصیت‌های روی اعصاب یکی همین مرلین است که مثلا خواسته‌اند شبیه جادوگرهای موسپید و ریشوی همیشگی نباشد. اما یک آدم بی‌ربطی است که هیچوقت تشخص‌اش معلوم نمی‌شود. آدمی که در کتاب مرجع، حیله‌گر و باهوش و بانمک و تندخوست که اینجا تبدیل شده یه یک کاراکتر خنثی.

تمایل سازندگان برای این که عده‌ای سیاهپوست در سریال بگذارند تا با انتقادات نژادی مواجه نشوند را می‌فهمیم، اما این حجم از تیره‌پوستان در سریال چه ربطی با واقعیات تاریخی دارد. همانطور که جادو جنبل‌ها ندارد. کل ماجرا یک شلم‌شوربای هالیوودی است که معلوم نیست چه مخاطبانی را نشانه رفته و قرار است با همین وضعیت به فصل‌های بعد برسد یا نه. با روابط غیرقابل درک بین آرتور و خواهرش. بین آرتور و نیمو. با بازی‌های متوسط و کلاه‌گیس‌های مسخره. آخرش هم نمی‌فهمیم که استوارت کمپبل در نقش درفل و والن کین در نقش مورگان کلاه گیس سرشان گذاشته‌اند یا موهایشان شبیه کلاه‌گیس و باسمه‌ای تزیین شده است.

سریال در IMDB امتیاز 5.8 گرفته. در روتن تومیتوز از نویسندگان و کاربران امتیازهای 82% و 41% را گرفته. در متاکریتیک هم امتیاز 60 به این سریال داده‌اند.

نظرات (3)
ثبت نظر
  • فریبا

    یکی از عجایب این سریال پادشاهانی هستن که نه ارتش دارن نه کاخ نه مردمی که بر اونها حکومت کنن. مثل بربرها زندگی میکنن و بهشون میگن پادشاه.

  • محسن

    واقعا برام عجیبه که چرا در تمام فیلم و سریالهایی که جدیدا ساخته میشه یه عده سیاهپوست به زور باید حضور داشته باشن!! آغا جان.. سریال تاریخی در مورد وایکینگ ها و ساکسون ها میسازی بعد سیاهپوست نقش اصلی هست؟؟ دیوانه شدین؟؟؟؟ لطفا وقت تلف نکنید برا این سریال مسخره…

  • محمد حسین

    دوستان بسیار ضعیف ساختن هم کارگردانی هم فیلمنامه وقتتونو تلف نکنید