بهترین و محبوب ترین سریال های علمی تخیلی
خلاصه داستان فصل دوم سریال جداسازی
خلاصه داستان فصل دوم سریال جداسازی Severance از این قرار است؛ مارک در طبقه جداسازیشده هراسان چشم میگشاید و متوجه میشود که اتاق خانم کیسی دیگر خدماتی ارایه نمیدهد و تمام اعضای گروهش نیز با افراد جدیدی جایگزین شدهاند. میلچیک که حالا مدیر طبقه شده است مارک را به دوشیزه هوآنگ (که بچه است) معرفی میکند که دستیار خود او شده؛ و به او خبر میدهد که پنج ماه از شورششان گذشته است؛ موضوعی که باعث ایجاد اصلاحاتی در نظام اداری کمپانی لومن شده است. میلچیک میگوید خود بیرونی مارک درخواست برگشتن به لومن را داده است و این موضوع در حالی است که سه همکارش چنین درخواستی نداشتهاند. مارک در کار گروه جدیدش خرابکاری میکند تا حواس میلچیک را پرت کند و بتواند با هیات مدیره ارتباط برقرار کند و درخواست بازگشت همکارانش را مطرح کند. دفعه بعدی که مارک در طبقه جداسازیشده چشم باز میکند دوباره با دیلن، هلی و ایروینگ دیدار میکند و گروهشان دوباره تشکیل میشود. میلچیک آنها را به اتاق استراحت بهروزشدهای میبرد و در آنجا شرایط کاری بهتری را پیشنهاد میدهد و میگوید که تصمیم ماندن یا رفتن با خود آنها است؛ و تا آخر روز فرصت دارند که خبرش را به او بدهند.
عوامل و بازیگران فصل دوم Severance
نویسنده اصلی و خالق: دن اریکسن، کارگردانان: بن استیلر و… مدیران فیلمبرداری: جسیکا لی ژاگنی و… تدوینگران: جفری ریچمن و… آهنگساز: تئودور شاپیرو
بازیگران: آدام اسکات (مارک اسکات)، زک چِری (دیلن جرج)، بریت لوئر (هِلی ریگز)، جان تورتورو (ایروینگ بِیلیف)، کریستوفر واکن (برت گودمن)، پاتریشا آرکت (هارمونی کوبِل)، ترامِل تیلمن (سِث میلچیک)، سارا باک (دوشیزه هوآنگ) و…
حرفهای دن اریکسن، خالق سریال جداسازی درباره فصل دوم
- درسی که من از ساخت فصل اول سریال جداسازی گرفتم به رابطه میان کمدی شخصیتمحور با جنبه تریلر سیاه و علمیتخیلی سریال برمیگردد. همیشه میدانستم که این دو بخش از اهمیت ویژهای در این سریال برخوردارند اما همواره متوجه این نبودم که چطور با هم جور خواهند شد تا اینکه فصل اول کامل شد و به تماشای آن نشستم. وقتی سریال را میدیدم با خودم گفتم: «کمدی در پیشزمینه است و جنبه تریلر در پسزمینه قرار گرفته است.» به عبارت دیگر، وقتی شخصیتها درباره یک عکس گروهی یا مدادی پاکندار با هم بحث میکنند – اگر دقت کنید – در پس آنها حسوحالی تیرهوتار در جریان است که میتواند آنها را بهطور کامل ببلعد. این ترکیب فوقالعاده زمانی شکل گرفت که تمام اعضای گروه خلاقه و هنری ما – شامل طراح تولید، فیلمبردار، کارگردانان و بازیگران – نقش خودشان را ایفا کردند و من فهمیدم که این ترکیب چطور جواب میدهد؛ و بهطور طبیعی نوشتن فصل دوم از این منظر برای من آسانتر شد. البته از سوی دیگر، کار ما جایی سخت شد و فشار بیشتری رویمان قرار گرفت که فصل اول به یک موفقیت بزرگ غیرمنتظره بدل شد. فشار روی ما این بود که آیا میتوانیم دوباره این موفقیت را تکرار کنیم؟ پس نوشتن و ساختن فصل دوم، توامان سختتر و آسانتر بود.
- فصل اول سریال جداسازی زمانی عرضه شد که مردم پس از شیوع جهانی کووید-نوزده و قرنطینههای طولانی مدت، داشتند به ادارهها و کارهای گروهی سابقشان برمیگشتند. البته همزمان مشاغلی هم بودند که کارکنان آنها از خود میپرسیدند: «شاید لازم نباشد که در اداره این کار را انجام بدهم و از خانه هم بتوانم همین کار را بکنم.» این بستر غیرمنتظرهای بود که فصل اول در آن عرضه شد؛ اما از آن زمان تا به امروز، ما پدیده استعفای بزرگ را هم تجربه کردیم که در آن خیلیها – بهخصوص جوانترها – از کارشان خارج شدند چون از خودشان میپرسیدند: «اصلا کار کردن همان نقشی را در زندگی ما بازی میکند که قبلا میکرد؟» یا «راه دیگری برای کار کردن وجود ندارد؟» آدمها از سیستم کاری قدیم، خودشان را جدا کردند اما سوال بعدی این بود که سیستم جدید کدام است؟ حالا در روزگار فوقالعادهای بهسر میبریم چون آدمها میکوشند به جواب چنین سوالی دست پیدا کنند.
نقد و بررسی منتقدان درباره فصل دوم سریال جداسازی
ورایتی | امتیاز 100 از ۱۰۰
الیسن هرمن | تا زمانی که سریال جداسازی بتواند این غرابت درجه یک را حفظ کند بهراحتی میشود دست به تعلیق ناباوری زد؛ و در ضمن، تشنه اطلاعات درست و حسابی باقی ماند. هر مقصدی که سریال به سمت آن در حرکت باشد، این سفری که ما تجربهاش میکنیم بهتر از هر سریال دیگری دست به دراماتیزه کردن قوانین مستبدانه و ماهیت جداکننده مشاغل مدرن زده است.
نیویورک تایمز | امتیاز 100 از ۱۰۰
جیمز پونیووزیک | این فصل در حالی چرخشهای داستانی تازهای را تجربه میکند که سریال جداسازی همچنان جاهطلبانهترین و تمامعیارترین و جنونآمیزترین محصول لذتبخش تلویزیون است؛ یک هزارتوی اِشری که پیچیدگیهای پیرنگ آن، هرگز سد راه هدف و قلب و شوخطبعی سریال نمیشود.
گاردین | امتیاز 100 از ۱۰۰
لوسی مَنگِن | جداسازی یک سریال مسحورکننده، باشکوه، غمانگیز و فاتحانه است.
رولینگ استون | امتیاز 90 از ۱۰۰
الن سِپینوال | فصل دوم سریال جداسازی همچنان افسون خودش را دارد. البته چند مورد سکته در داستانگویی وجود دارد (همانطور که در فصل اول هم بود) اما بخش اعظم فصل جدید سریال جداسازی مثل قبل، هیجانانگیز، غافلگیرکننده، همراه با کمدی سیاه و متمایز است.
هالیوود ریپورتر | امتیاز 80 از ۱۰۰
انجی هان | سریال جداسازی در خصوص به تصویر کشیدن تحقیرهای مشاغل امروزی برای کارکنانشان – احتمالا – بهتر از هر سریال تلویزیونی دیگری عمل کرده است؛ سریالی که با استفاده از اغراقهای ژانر علمیتخیلی، واقعیت ویرانشهری (دیستوپیایی) ما را پیش رویمان قرار داده است.
تلگراف | امتیاز 80 از ۱۰۰
کیث واتسن | جداسازی یک سریال نظرگیر، بیمانند و حیرتانگیز است که شما را سخت و برای مدتی طولانی به فکر فرو میبرد؛ حتی زمانی که سریال در خطر ناپدید شدن در سوراخ خرگوشِ تخیل مبتکرانه خودش قرار میگیرد.
راجرایبرتداتکام | امتیاز 50 از ۱۰۰
براین تالریکو | شاید سختگیرانه یا حتی بیرحمانه باشد که بگویم در حین دیدن این فصل در اغلب مواقع از خودم میپرسیدم که چرا باید به این شخصیتها و وضعیتشان اهمیت بدهم؟ احساسی که هنگام تماشای فصل اول، هرگز تجربه نکرده بودم.
امتیازهای تماشاگران و منتقدان به فصل دوم سریال Severance
| نام سایت | امتیازدهندهها | امتیاز میانگین | تعداد آراء |
| IMDb | کاربران | 8.7 از 10 (کل سریال) | 250 هزار کاربر |
| متاکریتیک | منتقدان برتر | 86 از 100 | بر اساس 43 نقد |
| راتن تومیتوز | عموم منتقدان | 8.9 از 10 | بر اساس 106 نقد |
برگرفته از منابع مختلف از جمله مصاحبه سایت ددلاین با دن اریکسن
همه چیز درباره سریال جداسازی Severance | فصل یک
سریال جداسازی یک سریال روانشناختی تریلر و علمیخیالی است که آن را دن اریکسن به عنوان نخستین تجربه خود خلق کرده و البته از حمایت جدی بن استیلر برخوردار بوده است که کارگردان اصلی فصل اول «جداسازی» به شمار میرود. اولین نمایش سریال از اواسط ماه فوریه در «اپل تیوی پلاس» شروع شد و دو ماه پس از آن بود که اعلام شد فصل دوم آن هم ساخته خواهد شد. این سریال با استقبال عموم تماشاگران و منتقدانی روبهرو شد که داستان و بازیهای آن را بیشتر ستودهاند.
عوامل و بازیگران سریال جداسازی
خالق سریال جداسازی: دن اریکسن، کارگردانان: بن استیلر (۶ قسمت) و ییفا مکآردِل (۳ قسمت)، فیلمنامهنویسان: دن اریکسن، اندرو کالویل، کاری درِیک، آنا اویانگ موئنک، کریس بلک و… مدیران فیلمبرداری: جسیکا لی گانیه و مت میچل، تدوینگران: جفری ریچمن، گرشان هینکسن و اریکا فرید مارکر، آهنگساز: تئودور شاپیرو، بازیگران: آدام اسکات (مارک اسکوت)، زک چری (دیلن جرج)، بریت لوئر (هلی ریگز)، جان تورتورو (اِروینگ بیلیف)، کریستوفر واکن (برت گودمن)، پاتریشا آرکت (هارمونی کوبل) و…
خلاصه داستان سریال جداسازی
یک شرکت شوم فناوری با عنوان «صنایع لومن» از یک عمل جراحی «جداسازی» برای تفکیک خاطرات غیرکاری بعضی از کارمندانش از حافظه کاری آنها استفاده میکند. مارک یکی از این کارمندان «جداسازیشده» است که بهتدریج و با کمک دیگر همکارانش به زنجیرهای از توطئهها در دو سوی زندگی خود پی میبرد.
داستان تولید سریال
دستکم ۵ سال پیش از رونمایی از جداسازی بود که بن استیلر، سناریوی قسمت اول (قسمت آزمایشی) سریال را خواند؛ و به همین خاطر است که پس از پشت سر گذاشتن این فرایند طولانی تولید، این سریال را «طولانیترین پروژهای که روی آن کار کرده» خوانده است. سناریو را دن اریکسن به عنوان الگوی فیلمنامه برای کمپانی تولیدی استیلر با عنوان Red Hour Productions ارائه کرده بود که توسط جکی کوهن، مدیر بخش توسعه، به دست استیلر رسید. استیلر گفت که وامگیری داستان از کمدیهای محل کار و اداری، برایش لذتبخش بوده است. او در ژانویه 2017 از آدام اسکات دعوت کرد تا نقش اصلی سریال را بازی کند؛ اما بیش از دو سال زمان برد تا «اپل تیوی پلاس» در نوامبر 2019 چراغ سبز تولید فصل اول را بدهد و استیلر کارگردان اصلی مجموعه باشد. البته او ابتدا میخواست فقط قسمت اول را کارگردانی کند اما در مرحله پیشتولید نظرش تغییر کرد و در نهایت شش قسمت از نه قسمت فصل اول زیر نظر و تحت هدایت او ساخته شد. سایر بازیگران از ژانویه تا دسامبر 2020 قرارداد بستند و بهتدریج به پروژه اضافه شدند چون شیوع جهانی کووید-نوزده باعث شد فیلمبرداری تا ماه نوامبر 2020 به تعویق بیفتد. در ضمن، جان تورتورو بود که پیشنهاد کرد کریستوفر واکن در نقش برت بازی کند چون به قول خودش: «او دوست قدیمی من است و اینطوری لازم نبود که وانمود کنم این شخصیت مثلاً دوست قدیمی من است.»
جرمی هیندِل، طراح صحنه سریال، ترکیبی از شمایل دفاتر اداری دهههای 1960، 1970 و 1980 را برای شمایل متمایز این سریال در نظر گرفت و از معمار نوگرایی به نام ایرو سارینِن، به عنوان منبع الهامش برای طراحی ساختمان یاد کرد. استیلر هم جایی به این موضوع اشاره کرد که مسئول تدارکات، رایانههای قدیمی را جوری نوسازی کرد که بازیگران واقعاً بتوانند با آنها کار کنند. ششم آوریل 2022 (21 اردیبهشت 1401) بود که «اپل» سفارش فصل دوم این سریال را هم داد.
آیا میدانید:
- آثاری که بهنوعی الهامبخش این سریال بودهاند: افسانه ترسناک «اتاقهای عقبی» (The Backrooms: افسانهای شهری که داستان هزارتوی بیپایانی از اتاقهای اداری را بازگو میکند که به صورت تصادفی تولید میشوند؛ و بوی فرش خیس، دیوارهایی با تهرنگ زرد و نورهای فلورسنت وزوزکن، از ویژگیهای آن هستند)، بازی ویدیویی «حکایت استنلی» (The Stanley Parable) و فیلم درخشان «نمایش ترومن» (پیتر ویئر، 1998).
- رایانههای بخش پالایش دادههای ماکرو، فاقد کلید «اسکیپ» (فرار) هستند.
- منبع آبی که مقابل ساختمان دفتر مرکزی محل وقوع داستان (در واقع ساختمان لابراتوارهای قدیمی بِل در هومدِل نیوجرسی) قرار دارد، جوری طراحی شده است که مثل یک ترانزیستور به نظر برسد. اگر آدرس این مکان (جاده 101 کرافوردز کورنر در هومدل نیوجرسی) را هم روی نقشههای گوگل ببینید، این راهها از نمای هوایی هم شبیه ترانزیستور هستند چون ترانزیستور در این مکان ابداع شد و این طراحیها برای ادای دین به آن صورت گرفته است.
- خالق سریال، دن اریکسن، در اصل اهل آلیمپیای ایالت واشینگتن است که رستورانهای زنجیرهای آن از سال 1948 به خانواده ایگِن تعلق دارد. مالکان شرکت لومن در سریال هم خانواده ایگن هستند.
- مفهوم و ایده «جداسازی» تازه نیست و پیش از این، در ارتش امریکا و در قالب برنامههای پنهان اوگا (OGA) تجربههایی برای رسیدن به آن صورت گرفته بود (که در خلال سالهای 1969 تا 1973 تحقیقاتی در کنگره امریکا به منظور افشاسازیشان صورت گرفت)؛ از جمله با تغییر شرایط حضور افراد با استفاده از نورهایی که فضاهای بهخصوصی را میسازند، انزوا، ممانعت از خواب و…
منتقدان درباره جداسازی چه میگویند؟
گاردین | امتیاز 100 از 100
لوسی مَنگِن | برای اثری که یکی پس از دیگری شما را به یاد آثار چارلی کافمن، وس اندرسن، جرج اوروِل، کافکا و نیم دوجین سریال علمیخیالی و درامهای کمدی محلکاری میاندازد، این سریال به شکل فوقالعادهای منحصربهفرد است و روی پای خودش میایستد؛ و به مأموریتش برای ترکاندن مغز شما اعتماد کامل دارد… «جداسازی» شمایل بصری زیبایی دارد و با سبک و حساسیت فوقالعاده بن استیلر کارگردانی شده است. چهار بازیگر عجیبوغریب انتخابی او برای ایفای نقشهایی در سریال، شامل پاتریشا آرکت (که چند باری با استیلر کار کرده)، جان تورتورو، کریستوفر واکن و ترامِل تیلمن، سناریوی درخشان «جداسازی» را به کمال رساندهاند؛ سریالی که شاید کمی آهسته راه میافتد اما پس از آن، حسوحالش را فراموش نخواهید کرد.
نیویورک تایمز | امتیاز 90 از 100
جیمز پانیوازیک | داستانهای علمیخیالی درباره تغییر میزان آگاهی آدمها، از «آنها زندهاند» (They Live) تا «ماتریکس»، اغلب شخصیتهایی را به نمایش میگذارند که ذهنشان توسط بیگانهها یا نهادهای اهریمنی دستکاری شده است؛ اما «جداسازی» این سؤال را مطرح میکند که شما در صورت داشتن انگیزه، بخشی از خودتان را کاملاً وقف کار سخت روزانه میکنید یا نه. این سریال بازیگوشانه – که میشود آن را یک کمدی سیاه هم در نظر گرفت – به کابوسی میماند که چارلی کافمن آن را طراحی کرده است؛ از طراحی صحنهای که شمایلی از اواسط سده قبل را دارد و تهدیدآمیز است تا شیوهای که زندگیهای هرمسی شخصیتها در محیط کار را ترسیم میکند؛ شخصیتهایی که در پایان روز از در آسانسور محل کار خارج میشوند ولی بلافاصله آنها را میبینیم که برمیگردند تا روز کاری دیگری را شروع کنند، انگار کسی باقی زندگی آنها را چیده و با یک تاب، این خط و مسیر زندگی را به یک نوار موبیوس بدل کرده است… لحن و پالت رنگی سریال، زمانی تغییر میکند که ما همراه با شخصیت مارک، اداره را ترک میکنیم؛ کسی که متوجه میشویم داوطلبانه تن به جداسازی داده چون همسرش را از دست داده و این عمل جراحی برای او راهی است به منظور ساختن خودِ دیگری که از غم و غصه رهاست. آدام اسکات هم در نقش مارک، خیلی خوب از خودِ درونیاش (در محل کار) به خودِ بیرونیاش (در جهان واقعی) تغییر میکند و هر بار چهرهاش به لاستیکی میماند که بادش خالی میشود.
هالیوود ریپورتر | امتیاز 80 از 100
دنیل فینبرگ | ما در آمریکا پیشگام ایدهی ابر غذاهای آماده، تبدیل همه جور واکسیناسیون به یک مسأله سیاسی، و مخترع توییتر هستیم؛ اما بهنوعی ناسالمترین کاری که در قالب فرهنگ انجام دادهایم این است که کار کردن را زیر چتر رویای آمریکایی تقدیس کردهایم. ما ساعتهای زیادی سخت کار کردیم و میلیاردرهایی را شیر کردیم که به امثال ما هیچ اهمیتی نمیدهند، و حتی زمانی که دیگر کشورها قوانینی حمایتی چون خواب بعدازظهر سر کار، تعطیلات معقول تابستانی یا مرخصیهای طولانی برای والدین را اجرا میکردند، آنها را نشانه ضعفشان ارزیابی میکردیم. ما آنقدر، کار را تحسین کردیم که محبوبترین آثار تلویزیونی بهار 2022 درباره هنرمندان شیاد هستند و از آنها تجلیل میکنند؛ کسانی که خیلی سخت کار میکنند تا توهم کارکردن را به نمایش بگذارند! ما شاید آنا دِلوی یا الیزابت هومس یا امثالشان را دوست نداشته باشیم اما قطعاً تعهدشان را تحسین میکنیم.
سریالهایی مثل این – که چنین سطحی از غرابت را در بر میگیرند – اغلب میتوانند رشته کلام را از دست بدهند و صرفاً به شهر فرنگی خفقانآور در باب ساخت جهان بدل شوند به جای اینکه دنیایی را بسازند که میشود داستانی را در آن روایت کرد. با وجود این، «جداسازی» سریالی است که هرچه داستانش پیش میرود منسجمتر و موثرتر میشود و زنجیرهای از اتفاقهای هیجانانگیز را بنا میکند که مرا بیشتر مشتاق پیگیری داستان کرد تا اینکه خسته و مستأصل کند. پس امیدوارم «اپل تیوی پلاس» سریعتر چراغ سبز تولید فصل دوم سریال را بدهد تا این نویسندگان، کارگردانان و بازیگران بهسرعت سر کارشان برگردند. توازن میان کار و زندگی فقط برای آدمهای تنبل و فرانسویها است!
امتیازهای تماشاگران و منتقدان
از امتیاز کاربران سایت «آیامدیبی» و دو سایت مطرح جمعآوری آرای منتقدان را مشاهده کنید؛
| نام سایت | امتیازدهندهها | امتیاز | تعداد آراء |
| IMDb | کاربران | 8.7 از 10 | 48250 |
| متاکریتیک | منتقدان برتر | 83 از 100 | 31 منتقد برتر |
| راتن تومیتوز | عموم منتقدان | 8.5 از 10 | 90 منتقد |
حرفهای کارگردان و بازیگران سرشناس سریال جداسازی
دن اریکسن: تماشاگران را دیوانه میکنیم!
- سر اینکه فصل اول سریال جداسازی چطور به پایان برسد خیلی صحبت و بحث کردیم و پایانهای مختلفی را در نظر داشتیم. نمیخواهم کسی را خراب کنم (منظور بن استیلر در مقام کارگردان اصلی و یکی از تهیهکنندههای اجرایی سریال) چون فکر میکنم تصمیم درست و درخشانی بود اما در نهایت بن بود که این پایان را پیشنهاد کرد. واکنش من هم این بود: «قبول، اما تماشاگران دیوانه میشوند!» از سوی دیگر فکر میکنم با فاصله، بهترین و مؤثرترین نقطهی عطف داستان ما بود که میتوانستیم این بخش از داستان را با آن تمام کنیم، چه از نظر خود داستان و چه از نظر وضعیت شخصیتها؛ هم شخصیتها بالأخره جواب سؤالهای خود را میگیرند و هم سؤالها و مسألههای جدید مطرح میشوند.
- سر این موضوع هم خیلی صحبت کردیم که در فصل اول چه مقدار از داستان را بازگو کنیم… خودم میخواستم همه چیز را بگویم تا ثابت کنم که همه را میدانم و ما جواب تمام سوالهای این جهان داستانی را داریم؛ اما این شیوه همیشه بهترین راه برای بنای یک درام نیست و همین طور برای اینکه تماشاگران دائم کنجکاو و پیگیر داستان باشند. پس تصمیم گرفتیم به اندازه کافی جواب سؤالهای تماشاگر را بدهیم؛ بهقدری که تعلیق حفظ شود.
پاتریشا آرکت: به او ایمان داشتم
- اولین بار بن (استیلر) با من تماس گرفت و سناریوی قسمت اول سریال جداسازی را برایم فرستاد. حسابی مجذوب این جهان داستانی شدم و کنجکاو این موضوع که در این جهنم چه خبر است. بعدش گفتوگویی داشتیم که بعضی سوالهای من جواب داده شد اما در عوض، نُه میلیون سوال جدید از دلش بیرون آمد. آخرش هم به جایی رسیدم که گفتم: «نمیدانم از کجا سر درمیآوریم اما میخواهم در این سفر همراه شما باشم.» فکر میکنم این موضوع واقعاً کمک کرد که من به بن در مقام کارگردان ایمان زیادی داشتم چون با او در «فرار از دانِمورا» همکاری کرده بودم.
- مسأله اصلی من در شروع کار، رسیدن به لحن مناسب و سر درآوردن از این بود که بعضی از صحنهها را باید چهطور بازی کنم. بن هم برای این منظور، پانزده دقیقه از تصاویر فیلمبرداریشده را به من نشان داد؛ اما باز هم دستآخر باید به او در مقام کارگردان اعتماد میکردم و طبق نظرش پیش میرفتم. البته در چند برداشت نیز دیالوگهای بداههای را داشتیم که دستآخر جواب دادند و استفاده شدند؛ مثل جایی که مارک میگوید: «در باز بمونه یا ببندم؟» و من میگویم: «هر دو.»
- واقعاً نمیتوانم پیچیدگی این جهان داستانی را آنطور که باید حتی برای شما توضیح بدهم؛ مثلاً سر صحنه گنجهای را باز میکردیم و همه چیز آن با نام و برند کمپانی لومن بود. تازه زنان سریال، لباسهای زیر خاصی هم میپوشیدند و کمربند و چیزهای دیگری که همه بخشی از ساختار سازمانی لومن بود! همهی این جزییات و پیچیدگیها بود که توأمان جالب و عجیب بودند. بهعلاوه، ما دائم سر صحنه گم میشدیم چون همواره جای درها تغییر میکرد، دیوارهایی اضافه میشدند و برخی هم حذف. واقعاً مثل موشهایی بودیم که در یک هزارتو گرفتار شده بودیم و مثلاً به هم میگفتیم: «من سر صحنهام اما نمیتوانم شما را پیدا کنم!»
جان تورتورو: مرد جدی
- من به این دلیل به داستان سریال جداسازی علاقهمند شدم که فکر میکنم مردم واقعاً خودشان را از کار جدا میکنند. بهعلاوه، همه شخصیتها متفاوت و پرجزییات بودند. کلیت شخصیت پیشنهادی به خودم را نیز دوست داشتم و به نظرم جالب بود قرار گرفتن در قالب چنین مرد جدی، رسمی و با آداب و رسوم خاص خودش؛ که ناگهان دستخوش چنین موج احساسی قویای میشود.
- دن اریکسن خالق و نویسنده اصلی سریال، سرگذشت و تعریف تماموکمالی از شخصیتم دارد ولی من واقعاً نمیتوانم دربارهاش صحبت کنم؛ در غیر این صورت، اعدام میشوم! من درباره خود بیرونی شخصیتم، تحقیقات زیادی کردم که به من خیلی کمک کرد تا شخصیتم را سروشکل بدهم. از سوی دیگر، باید در مقابل کنش دیگر شخصیتها جوری واکنش نشان میدادم که درون جهان مشترکمان قابلقبول باشد. پس این موضوع که روابط و اتفاقهای بین آدمها نیز در این داستان اهمیت خاصی داشت، شخصیتم را برای من جالب میکرد.
- بازی کردن احساساتی که باید نسبت به دیگری واقعی باشند، خیلی سخت است. آثار زیادی را دیدهام که قرار بوده بازیگرانشان عاشق باشند یا چیزی در این مایهها، ولی من واقعاً آن را احساس نکردم. اگر نقش مقابل شما را کسی بازی کند که متوجه شوخیهای شما بشود و بتوانید مواردی را با او در میان بگذارید، خیلی راحت میشود این احساس علاقه را بر اساس درک و فهم مشترک ساخت. احساسات واقعی میان آدمها را نمیشود با تصمیم گرفتن خلق کرد. من چند دفعه کریستوفر واکن را در آثاری هدایت کردهام و میدانم که او بهنوعی مثل یک نوازنده جاز است. کریس از زوایای مختلفی به کار نزدیک میشود و این لذت همکاری با اوست. برای همین است که کریس همیشه شما را غافلگیر میکند.
بریت لوئر: مواجهه با بدترین دشمن
- فکر میکنم شخصیت هِلی بهزیبایی تجسم این ایده است که ما اغلب بدترین دشمن خودمان هستیم؛ و سریال جداسازی تجربهای است در این زمینه که ما بخشهای جداشدهای در زندگیمان داریم که حقیقتاً نمیخواهیم با آنها روبهرو شویم، چه یک غم و غصه بزرگ باشد و چه مربوط به کارمان.
- میگویند ما با دوستان صمیمیمان همانطور صحبت نمیکنیم که صدای درون سرمان با خودمان سخن میگوید؛ و شخصیت من وقتی برای اولین بار با خود بیرونیاش در ابتدای فصل اول و در قالب ویدیوی ضبطشده از خودش روبهرو میشود، شیوهای که هلنای بیرونی با هلی صحبت میکند، بسیار بیرحمانه است. توجیه این برخورد برای من، صحبت کردن ذهنی ما با خودمان است که بسیار نامهربانانه صورت میگیرد.
- در مورد رویکردم برای بازی در قسمت پایانی و حضور در مهمانی بزرگ، جایی که 46 تصویر 16 فوتی از من در سالن قرار گرفته است و تصاویری غولپیکرند از من، صادقانه میگویم که بن و من دربارهاش شوخی میکردیم که گفتیم این وضعیت، یا فانتزی یک بازیگر است یا بدترین کابوس او. برای من کمی از هر دو اینهاست. وقتی اولین بار این تصاویر بزرگ از شخصیتم را موقع تمرین دیدم، بهنوعی به زانو درآمدم. کمی دچار احساس تهوع شدم. من چنین بازتاب غولآسایی از خودم را از نگاه شخصیت هلی دیدم و برای همین بود که حالم خیلی بد شد؛ چون انگار واقعاً با بدترین دشمن خودم روبهرو شده بودم.