سکوت برهها | 1991
بعید است کسی در مورد اینکه بازی سر آنتونی هاپکینز در این فیلم بهترین نقشآفرینی کارنامه اوست، تردیدی داشته باشد. استاد در این فیلم درخشان و نفسگیر نقش «هانیبال لکتر» روانپزشک سابقی را بازی میکند که حالا به جرم قتل و آدمخواری در زندانی فوقامنیتی زندانی است و قرار است به یک کارآگاه زن و تازهکار افبیآی در پیدا کردن یک قاتل زنجیرهای روانپریش کمک کند.
بازی او به شکل درستی در این نقش، باهوش، سرد و دیدنی است. او حتی وقتی حرف نمیزند هم ترسناک است. رفتاری محترمانه دارد و با خانمها عین یک جنتلمن رفتار میکند. بااینحال بعید است فیلم را دیده باشید و هنوز با یادآوری نگاه نافذ و لبخندهای شرورانه او تنتان نلرزد. شاید بهترین نقطه بازی او در فیلم لحظهای است که با درآوردن یک صوت مشمئزکننده با زبان و دهانش، میخواد لذت به نیش کشیدن جگر یکی از قربانیانش را به کارآگاه «کلاریس استرلینگ» نشان دهد.
شاهلیر | 2018
میخواهید یک بازی درجهیک ببینید؟ یکی از بهترین متنهای «ویلیام شکسپیر» را بدهید به استادی در حد و اندازههای آنتونی هاپکینز! او در این اقتباس جانانه از نمایشنامه مشهور شکسپیر، نقش پادشاهی را بازی کرده که میخواهد پادشاهیاش را بین ۳ دخترش تقسیم کند. ماجرایی که فرجامی تلخ برای شاه به همراه دارد و باعث تبعید و رانده شدن او پس از به قدرت رسیدن دخترانش میشود.
تصویر هاپکینز از شاه لیر، غمانگیز، تکاندهنده، قدرتمند و دلخراش است. فیلم به طور قطع احساسات شما را حتی قبل از اینکه به پایان برسد آشفته خواهد کرد.
متصدی لباس | 2015
متصدی لباس فیلمی تلویزیونی است که توسط بیبیسی تهیه شده، اما ضیافتی است از نقشآفرینی دو غول بازیگری بریتانیا: آنتونی هاپکینز و «یان مککلن».
این فیلم که داستانش در اواخر جنگ جهانی دوم میگذرد، درباره یک بازیگر سالخورده است که همیشه از او با عنوان «آقا» یاد میشود. او یک بازیگر صحنه است و از آنجایی که وضع سلامتیاش چندان خوب نیست، درست در آستانه اجرایی از نمایش «شاهلیر» توسط زنش که نگران سلامتی اوست از حضور در این نمایش منع میشود.
۳ سال قبل از بازی هاپکینز در فیلم شاهلیر، او در فیلم دیگری قرار است نقش این شاه مغموم شکسپیری را بازی کند. شیمی رابطه «آقا» با دستیارش که متصدی لباس اوست عالی از کار درآمده.
ثور: رنگاروک | 2017
صبر کنید! آنتونی هاپکینز و بازی در یک فیلم ابرقهرمانی پرتحرک مارولی؟ بله. بزرگان بازیگری از هیچ فرصتی برای محک زدن تواناییهای خود غافل نمیشوند.
این سومین حضور هاپکینز در فرنچایز پرفروش ثور و متاسفانه آخرین حضور در این فیلمهاست. یک خداحافظی غمانگیز و باشکوه در فیلمی سرشار از طنز و اکشن که جان میدهد آن را در کنار اعضای خانواده تماشا کنید و ببینید یک بازیگر ذاتا تئاتری و شکسپیرین چطور قواعد کلاسیک را کنار میزند و بُعد دیگری از تواناییهایش را به مخاطب نشان میدهد.
آمیستاد | 1997
استاد آنتونی هاپکینز «مورگان فریمن» و «متیو مککانهی» جوان را تحت کارگردانی «استیون اسپیلبرگ» در فیلمی تصور کنید که آهنگسازش هم «جان ویلیامز» کبیر است!
این فیلم بر اساس داستان واقعی و هولناک تجارت برده آمریکا، سفر بردهای به نام «سینک» را دنبال میکند که با کشتی برده «آمیستاد» به آمریکا آورده شده. در حین مسیر، سینک شورشی را رهبری میکند و بردگان کشتی را در اختیار میگیرند. با این حال هنگامی که کشتی پیدا میشود، کل خدمه به عنوان بردههای فراری دستگیر میشوند.
فیلم شما را به گریه خواهد انداخت، اما دیدنش برای آگاهی از مسیری که یک کشور از بردهداری و جنایت علیه رنگینپوستان تا به امروز طی کرده، بسیار واجب است. فیلم یکی از آشکارترین، صادقانهترین و وحشتناکترین نگاهها به تاریخ تیرهوتار آمریکا را دارد. آنتونی هاپکینز در این اثر تلخ در نقش «جان کوئینسی آدامز»، مثل همیشه باورپذیر و صریح است و زیر سایه همبازیهای قدرتمندش قرار نمیگیرد.
شیر در زمستان | 1968
تصور کنید در 30 سالگی قرار است در اثری حماسی و عظیم، در کنار «کاترین هپبورن» (که برای بازی در این فیلم سومین اسکارش را گرفت) و «پیتر اوتول» (که هشت بار نامزد دریافت این جایزه شده بود) به چشم بیننده بیایید. ظاهرا ماموریتی است غیرممکن، اما آنتونی هاپکینز آن هم در یکی از نقشهای اصلی فیلم از پس آن برآمد.
هاپکینز نه تنها در نقش «ریچارد شیردل» درخشید، که توانست برای نخستین بار کاندیدای دریافت یک جایزه مهم سینمایی شود (جایزه «بفتا» برای بهترین بازیگر مکمل مرد).
پدر | 2020
فیلم پدر شاید بهترین بازی آنتونی هاپکینز بعد از نقشآفرینی معرکهاش در «سکوت برهها» باشد. آنهایی که تصور میکردند دوران درخشش استاد کهنسال سینما به پایان رسیده، با دیدن بازی تاثیرگذار و عالی او در فیلم «فلوریان زلر» دستهایشان را به نشانه تسلیم بالا و سرهایشان را به نشانه تعظیم پایین آوردند.
یک بازی عمیق و پیچیده در نقش پدری که دچار زوال عقل و آلزایمر شده و تلاش میکند از آخرین بارقههای ادراکش نسبت به جهان اطراف، استفاده کند. این تلاشها شامل برقراری ارتباط با یک دختر دلسوز و بروز یک عشق پیرانهسر نسبت به پرستار شخصی اوست.
شاید اگر من جای استاد بودم، با بازی در اولین سینما را میبوسیدم و میگذاشتم کنار تا واپسین نقشم، بهترین نقشآفرینی عمرم باشد.