ماتریکس ۴ که در ایران به رستاخیزهای ماتریکس شناخته میشود، به کارگردان، نویسندگی و تهیهکنندگی لانا واچوفسکی در شرکت برادران وارنر ساخته شده است. قطعا آنهایی که علاقهمند به فیلمهای «ابر قهرمانی» هستند با فیلم «ماتریکس» و حالا خوانش چهارم آن ارتباط برقرار میکنند. در این فیلم هم مخاطب بار دیگر با شخصیت نئو، پس از وقایع سهگانه ماتریکس همراه میشود و شاید همین آشنایی در یک روایتی متضاد به ایجاد تعلیق در ذهن مخاطب دامن زده و آن را نسبت به سرنوشت نئو حساستر میکند.
معرفی ماتریکس جدید؛ رستاخیز ماتریکس
در واقع نقطه تعلیق خارج از متن چهارم و به شکل پسینی در حافظه مخاطب کاشته شده و هیجان آشناییزدایی دقیقا از همین تمهید صورتبندی میشود. ماتریکس چهار اگرچه جاه طلبی کمتری نسبت به سریهای قبلی دارد اما فضا و موقعیت متفاوتتری را خلق میکند که وجه تمایز آن میشود. با این حال فیلم چندان یکدست نیست و در یک نوسان متناوب از ایدههای درخشان تا دم دستی و تکراری را دربرمی گیرد. به سان سریهای قبلی ایدههای کلی بر این قسمت نیز تجربه زندگی در گذشته و مشکلات آینده است که حالا با طعم نوستالژی هم همراه شده. با این حال شاهد عدم یکدستی در فیلم هم هستیم. گاهی به شدت سرگرمکننده میشود و گاه در ورطه سردرگمی میافتد.
مثلا صحنههای اکشن و به ویژه انفجارهای آن که از جلوههای بصری و تکنیکی خوبی برخوردار است میتواند به شدت مخاطب را با خود همراه کرده و حتی میخکوب کند. گرچه از منظر تکنسینهای سینمایی نقدهایی بر جلوههای بصری فیلم وارد است. اما عنصری که میتوان آن را نقطه قوت فیلم دانست بازیهای خوب آن است که حتی میتواند نظر مخالفان فیلم را هم جلب کند. بازیگرانی مانند کیانو ریوز در نقش توماس اندرسون/نئو، کری-ان ماس در نقش تیفانی/ترینیتی، یحیی عبدالمتین دوم در نقش مورفئوس، جسیکا هنویک در نقش باگز، جاناتان گراف در نقش اسمیت، نیل پاتریک هریس در نقش آنالیست، پیریانکا چوپرا جونز در نقش ساتی، جیدا پینکت اسمیت در نقش نیوبی و لمبرت ویلسون در نقش مرووینجین حضور داشتند و به ایفای نقش پرداختهاند.
آنچه از منظر دراماتیک و پرداختن به جهان داستانی فیلم واجد اهمیت است توجه فیلم به پردازش دو جهان است. یکی دنیای ظاهری و زندگی روزمره و دیگری لایههای پنهان همین روزمرهگی و در واقع پشت صحنه زندگی که واجد نوعی روایت هستی شناختی هم است. اندرسون برای اینکه بفهمد واقعیت او یک ساختار فیزیکی است یا ذهنی و واقعا خود را بشناسد، باید یک بار دیگر سراغ دنبال کردن خرگوش سفید برود. اگر توماس… نئو… تنها یک چیز یاد گرفته باشد، دقیقا همین انتخاب است. با اینکه یک توهم بیشتر نیست، اما هنوز هم تنها راه ورود یا خروج از ماتریکس است. البته، نئو همین حالا هم میداند که باید چه کاری انجام دهد. اما چیزی که نمیداند، این است که ماتریکس قدرتمندتر، امنتر و خطرناکتر از قبل به نظر میرسد.
آنچه در فیلم ماتریکس ۴ قابل تامل است این است که که تیفانی، توماس را به یاد رویاهایش میاندازد و فلشبلکهای ذهنیِ نئو بیشتر و بیشتر میشود. او در تمییز دادن رویاها از واقعیت مشکل دارد و روانکاوش به او مشورت میدهد. اصطلاحات «قرص قرمز» و «قرص آبی» در قصه به انتخاب بین فهمیدنِ یک حقیقت بالقوه و ناراحت کننده با مصرف قرص قرمز یا ماندن در ناآگاهی و رضایت از زندگی با مصرف قرص آبی اشاره دارد. قرص قرمز نمایانگر آیندهای نامطمئن است و در زمان مصرف، قرص قرمز برای نئو ناشناخته بود. این قرص او را از بردگی دنیای رویاهای ماشینی آزاد میکند و به او اجازه میدهد تا به دنیای واقعی بگریزد و زندگی کند اما حقیقت خشنتر و دشوارتر است. از سوی دیگر قرص آبی نشاندهنده زندانی زیباست. او را به نادانی باز میگرداند و در آسایش محصور بدون نیاز یا ترس در واقعیت شبیهسازیشده ماتریکس زندگی میکند.
نئو قرص قرمز را انتخاب میکند و به شورش میپیوندد. در واقع قرص قرمز نماینده حقیقتی تلخ است و قرص آبی نماینده واقعیتی تصنعی. در واقع در اینجا حقیقت و مجاز و امر طبیعی و تصنعی به مثابه مفاهیم د. گانه به شکل گیری یک دو قطبی منجر میشود که در نهایت میتوان در پس آن همان الگوی کلاسیک و اسطورهای نبرد خیر و شر را در آن ردیابی کرد و به عنوان زیر ساخت اصلی درام شناخت.
گرچه ماتریکس را به عنوان فیلمی علمی تخیلی میشناسند اما در پس این صورت ژانری باید سیرت فلسفی آن را جستوجو کرد و ماتریکس ۴ هم بر این ساختار بنا شده است. با این حال تماشاگر بدون فهم و خوانش فلسفی از فیلم هم میتواند از تماشای یک اکشن جذاب در آن لذت ببرد.