فیلم اسپنسر یک درام تاریخی و تخیلی و روانشناختی است و نگاهی انتخابی دارد به سرشت و سرنوشت پرنسس دایانا، چهرهای محبوب در جامعه بریتانیا که مرگی تراژیک داشت و پس از گذشت سالها همچنان یکی از محبوب ترین زنان اجتماع انگلستان است. اما این همه توضیح و تحلیل و طبقه بندی در اثری که به عنوان نتیجه نهایی به مخاطب عرضه شده قابل استخراج و ردگیری است؟ آیا تمام این ویژگیها در فیلم متبلور شده است؟ ضرورت چنین نگاهی در مقطع فعلی به زندگی پرنسس دایانا چگونه تعریف میشود؟ برجسته کردن رگههای طغیان گرایانه و همزمان مالیخولیایی دایانا در سال 2021 چیست؟ اصولا نقاط قوت و ضعف فیلم اسپنسر کجاست؟ اینها و بسیاری دیگر سوالات را اگر بتوانیم پاسخ دهیم احتمالا فهم بهتری از فیلم خواهیم داشت.
همین ابتدای امر تکلیف این قلم را با فیلم مشخص کنیم. فیلم اسپنسر ماجرای دختری از دل خانوادهای گرم و دوست داشتنی است که حالا به فراخور ازدواج با خانواده سلطنتی انگلستان و حضورش در دربار میبایست خود آزاد و رهایش را کناری بگذارد و تلش کند تابع بایدها و نبایدهای پیچیده و نخ نما شده ی خانواده سلطنتی شود. تابعیتی که برای او ناشدنی است و در نهایت او را به مرز ناآرامی روانی و در هم پیچیدگیهای روحی میاندازد. ناآرامیهایی که از بیرون به جمون میماند و از درون اعلام نیاز برای آزادی و بازگشت به زندگی و زیست کردن آدمیزادی زندگی است.
شاید برترین ویژگی فیلم که احتمالا در فصل اعطای جوایز اسکار به آن توجه خواهد شد بازی «کریسن استوارت» در نقش دایانا است. انتخابی که به دلیل شباهتهای نسبی ظاهری انجام شده و یکی از خاصترین نقش آفرینیهای این بازیگر هالیوودی است
۲ قطبی خاطره رو به فراموشی پدر و زندگی سرخوشانه و ازاد و رهای پیشین دایانا و زندگی در میان جماعت پر اطوار و سنتی خاندان سلطنتی بریتانیا، موتور محرک پیش برنده داستان است.اصولا نقطه گذاری ابتدایی فیلم هم بر این اساس ترسیم شده که دایانا در محیطی که سالها در آن زیست کرده و تمام قد آن را میشناسد، کم شده است و تنها نشانهای که او را به یافتن راهش کمک میکند دیدن مترسکی تنها در دل یک مزرعه بزرگ است که کتی بر تن دارد متعلق به پدر دایانا و این نشانه کافی ست تا دایانای سرگشته و ملول را به زندگی برگرداند و راه را نشانش دهد. دایانایی که مدتهاست خودش را گم کرده و در دل مناسباتاز پیش طراحی شده زیست میکند، با نشانهای از گذشته که اتفاقا متعلق به پدر است، پیدا میشود و این موتور محرک پیش برنده داستان و رسیدن به باز شناخت نهایی نزد دایانا است.
دایانا زندانی است که آزادی اش را از یادبرده و حالا به مدد عشق و حمایت خدمتکار باوفایش جرات پیدا ی کند تا گردنبند مرواریدی که همچون افسار برگردن اوست را پاره کند، به رقص در آید و خودش و فرزندانش را از دل زندان بیرون بکشد و به زندگی برگرداند حتی برای ساعتی محدود و حتی برای مقطعی کوتاه.شاید یکی از درشت ترین دیالوگهای فیلم آنجا باشد که دایانا میگوید «یه شاهزاده تو شکمت میکارن و میرن پی کارشون».
اما این همه آیا تبدیل به درامی در خور توجه و همراهی ارائه شده است؟ پاسخ منفی است. تمام این مضامینی که از آن سخن به میان آمد، در سطح باقی میماند و بیش از آنکه تلاش برای سر و شکل دادن به لایههای پیچیده و تو درتوی شخصیتها و ترسیم ساختار درونی داستان برای درک بهتر مخاطب از جهان وقوع داستان صورت گیرد، توجه به نماد پردازی و درشت گویی در کار است تا در جهت نگاه درست و باب میل مخاطب امروز یعنی توجه به حقوق زنان و تاکید بر ضرورت منع نکردن زنان از خود بودن و محدود نکردن آنها گام بردارد. ناگفته پیداست که هر انسان آزادهای سراغ گرفتن از این مفاهیم را ضروری میداند اما در حال حاضر ما در مورد سینما سخن میگوییم. سینمایی که در بدو امر باید درام پردازی کند و منسجم و همراهی برانگیز باشد و بعد در بطن خودش مفاهیم و مضامین را به مخاطب عرضه کند.
فیلم اسپنسر تلاش برای خوش آب و رنگ بودن و سرشکل تصویری را اولویت قرار داده و در پوشش آن به طرح مضامین مستقیم پرداخته است.پس سینما را تا حد زیادی از یاد برده است. اینجاست که مخاطب میگوید همه اینها که گفتی درست اما سینما کجاست؟ فیلمنامه با تمام جزییاتش کو؟ و خب پاسخی دریافت نمیکند.ترسیم نمادین کاخ سلطنتی به زندان و پادگانی که حتی برای سرو غذا از نیروهایی که رفتار نظامی دارند بهره میبرد، یا نظامیانی که مواد غذایی را به کاخ وادر میکنند، یا وزن کردنهای احمقانه پیش از مهمان سال نو و… همگی جذابند اگر در دل داستان عرضه شوند و در سطح یک نماد و نشانه غلو شده باقی نمانند.
معرفی کامل فیلم اسپنسر Spencer
«پابلو لارین» کارگردان این فیلم که پیشتر فیلم «نه» (No)، «نرودا» (Neruda) و «جکی» (Jackie) را از او دیده بودیم، علاقه زیادی به ساخت فیلمهای با محوریت شخصیتهای شهیر تاریخی دارد آن هم با تکیه بر نفوذ و رسوخ به جهان درونی آنها و بررسی تاثیرات رخدادهای بیرونی بر آنها. اینبار هم در «اسپنسر» ماجرا از همین قرار است.محوریت داستان خلوت دایانا است و نیروها و رخدادهای بیرونی بهانهای برای ایجاد کنش و واکنشهای درونی دایانا هستند.
لارین در «اسپنسر» جهانی گرافیکی خلق کرده که به شدت یادآور جهان فیلمهای «وس اندرسون» و به طور خاص «هتل بزرگ بوداپست» است. فضای با رنگهای پاستیلی و میزانسنهایی مبتنی بر قرینه سازی و اتمسفر بصری که به جهانی فانتزی میماند.اما این شباهتها صرفا در سطح باقی میماند و در عمق پیش نمیرود. شاید برترین ویژگی فیلم که احتمالا در فصل اعطای جوایز اسکار به آن توجه خواهد شد بازی «کریسن استوارت» در نقش دایانا است. انتخابی که به دلیل شباهتهای نسبی ظاهری انجام شده و یکی از خاصترین نقش آفرینیهای این بازیگر هالیوودی است. کنار هم قرار دادن ویژگیهای نقش آفرینی استوارت و البته ایفای نقش یک شخصیت زن طغیانگر و محبوب مثل دایانا همه چیز را برای مورد توجه قرار گرفتن از اسکار 2022 فراهم آورده است.
در نهایت با تکیه بر آنچه در بالا مطرح شد و تاکیدی که فیلم بر کتاب «آن برلین؛ زندگی و مرگ یک شهید» دارد و البته راهگشا بودن عشق همجنسگرایانه خدمتکار زن دایانا به او که در نهایت انگیزه و توان زنده ماندن و طغیان را به او میدهد، میتوان نتیجه گرفت فیلم اسپنسر بیش از آنکه شخصیت و زندگی دایانا را ملاک قرار داده باشد، او و رخدادهای اطرافش را بهانهای قرار داده تا یادی کند از زنانی که در طول تاریخ اسیر آداب و رسوم و باورهای پوسیده شده اند و حال زمان آن است که دست به طغیان بزنند و به زندگی و زنده بودن سلامی دوباره کنند. پس فیلم اسپنسر یک فیلم مد روز است که دغدغه مهمی دارد اما چنان شیفته دغدغهاش شده که سینما بودن را تا حد زیادی از یاد برده است.