موش و گربه بازی لیلی نتیجه داد و بالاخره توانست کسی را که تعقیبش میکرد به دام بیندازد. جذاب شدن نقش نقره در اتفاقات این هفته از نکات جالب قسمت دوازدهم بود. کاراکتری که از دو قسمت قبل به سریال اضافه شده بود و فقط در حد یک وردست و گوش به فرمان برای پیروز بود در این قسمت مشخص شد که نقشههای زیادی در سر دارد و حالا میخواهد لیلی را هم با خود همراه کند. سر نخ کارهای پیروز نقره است. چه با پیروز باشد چه علیه او. اگر پیام رد نقره را از حرفهای رضا که در ظاهر لو دادنش کار او بوده، بگیرد کار نقره تمام است. باید ببینیم پیام از نقره به پیروز میرسد یا نقره نقشههای بهتری دارد؟
از وقتی پیام از زندان بیرون آمده بی قرارتر شده و با کسی هم شوخی ندارد. از همان اولین برخوردش با پیروز معلوم شد که به همه مشکوک است و مدارا و چشم پوشی و کوتاه آمدن در کارش نیست. پیروز هم هرچه سعی میکند ادای آدمهای بیگناهی که خودشان زخم خوردهاند را دربیاورد، پیام بیشتر به سمتش خیز برمیدارد. کنایهها و تکهپرانیهایش نشان میدهد که به پیروز هم اعتمادی ندارد و بعید نمیداند گرفتاریاش در زندان زیر سر پیروز باشد. جنگ این دو برادر ناتنی زمانی دیدنیتر میشود که پیام بفهمد هم زندان رفتنش و هم رفتن لیلی کار پیروز بوده است.
اعلا حالا همه را توی چنگ خودش دارد. ساعد را به تهران آورده، به مبینی گفته ساعد را برای آوردن بار عبد بفرستد، از آن طرف به پاپ گفته ساعد دنبال یک بار لو رفته است و از طرف دیگه هم میداند پیروز چه خوابی برای عبد و بارش دیده و از این موقعیت برای به میدان آوردن پاپ استفاده کرده است. روزی که اعلا دنبالش بود و برایش نقشه کشیده بود نزدیک است؛ گره زدن این سه خانواده به یکدیگر و پیچیده کردن ماجرا. باید ببنیم نتیجه این موقعیت پیچیده چه میشود. ساعد موفق میشود عتیقههای بارخاور را به دست آورد و به مبینی تحویل دهد یا پلیس زودتر سر میرسد؟ پاپ میتواند ساعد را از این مهلکه صحنه آرایی شده توسط اعلا فراری دهد؟ این ماجرا باعث میشود دست پیروز برای برادرهایش رو شود یا نه؟