بدون شک یکی از نمایشنامههای ماندگار و تاثیرگذار دو دهه اخیر را باید خشکسالی و دروغ اثر محمد یعقوبی دانست که بارها و بارها و در سالهای متوالی و گاه با بازیگران مختلف روی صحنه رفت و اکنون هم میتوان آن را از طریق پلتفرم فیلیمو در بخش فیلم تئاترها تماشا کرد و لذت برد. از آن دست تئاترهایی که میتوان بارها به دیدن آن نشست و هر بار نکته قابل تاملی از آن بیرون کشید. شخصیتهای این نمایش شامل امید یک وکیل دادگستری، میترا همسر اول امید، آلا یک وکیل همسر دوم امید و آرش برادر آلاست که همراه با امید و آلا در یک دفتر حقوقی کار میکند.
در واقع با 4 شخصیت و روابط بین آنها که از پیچیدگی روانشناختی هم برخوردار است، مواجه هستیم که بازنمایی دقیقی از مناسبات انسانی و عاطفی در جامعه امروز را صورتبندی میکند و به تصویر میکشد. اگر دروغ و پنهان کاری در روابط بین افراد خانواده را به عنوان نقطه کانونی این نمایشنامه در نظر بگیریم از حیث مضمونی میتوان آن را با سینمای اصغر فرهادی مقایسه کرد و حضور پیمان معادی در این نمایشنامه هم این قیاس را تقویت میکند. کنشهایی که بین زوجها در این نمایشنامه شاهدیم روایتی آسیب شناختی از مناسبات زناشویی است که حتی میتواند خاصیت و کارکرد تراپی هم داشته و به زوجهایی که در روابط عاطفی خود دچار مشکل هستند، کمک کند.
با این حال در بستر همین روابط خصوصی و خانوادگی میتوان تصویری از چالشهای روابط اجتماعی با توجه به مولفههای فرهنگ ایرانی را هم در آن ردیابی کرد و به همین دلیل در کنار سویههای روانشناسی به خوانش جامعه شناختی نمایشنامه هم تاکید کرد. لحن و نگاه رئالیستی و واقع گرایانه قصه با پرداخت جزیی نگر به زندگی مشترک در این اثر از جمله نقاط برجسته آن است که نشان میدهد بسیاری از اختلافات زناشویی ریشه در همین امور کوچکی دارد که پیش پا افتاده به نظر میرسد. مثلا دعواهای بزرگ از چیزهایی مثل خر و پف کردن، غذا درست کردن و… شروع میشود و به صورتی واقعگرایانه به بحران میرسد.
این فرایند در رابطه میان شخصیتها تکرار میشود تا اینکه عمق پیدا کرده و به فاجعه ختم شود. ملموس بودن این موقعیتها به تماشاگر امکان همذاتپنداری یا همدلی با کاراکترها میدهد و اثرگذاری نمایشنامه و تصعید و پالایش برساخته از آن درست در همین نقطه و تجربه رخ میدهد. یعقوبی در این نمایش به جای پرداختن به قصهای خطی و مطرح کردن تم مورد نظر خود در ساختاری کلیشهای، شخصیتها را روانشناسی میکند. به همین دلیل با اینکه آدمهای نمایش او ظاهراً گاهی گفتگوهای بیهدفی را دنبال میکنند ولی با هوشمندی به سراغ برخی انگیزهها و دلایل ناگفته در متن میروند.
طراحی صحنه در این نمایشنامه بسیار ساده و به دور از زرق و برقها و تزیینهای رنگارنگ است تا تماشاگر بیش از هر چیز بر قصه و روابط شخصیتها در آن متمرکز شود. استفاده از المان مکعب مستطیل در طراحی صحنه آن و بهره گیری از رنگ سیاه و سفید به برجسته کردن و در عمق کانون قرار گرفتن خود درام و آدمهایش کمک کرده است.
ضمن اینکه قصه به گونهای طراحی و روایت شده که مخاطب با جهان ذهنی و درونی شخصیتها و گفتوگوهای آنها با خود نیز مواجه میشود و به درک عمیقتری از پرسوناژها میرسد. جالب اینکه محمد یعقوبی در کارگردانی این اثر از تکنیکهای سینمایی هم بهره برده است و ما شاهد کات سینمایی در تغییر پردههای نمایش هستیم. اما آنچه از حیث مضمونی و درونمایه در خشکسالی و دروغ برجستهتر از هر مولفه دیگری است تاکید قصه و راوی بر مسئله پنهان کاری در روابط عاطفی انسانها به ویژه زوجهاست که هم خود به عنوان یک بحران جدی مطرح است و هم موجب بحرانهای دیگر میشود.
این نمایشنامه تصویر روشنی از بحران رابطه در جامعه کنونی ماست که با دروغ و پنهان کاری گره خورده است. ضمن اینکه عنوان نمایشنامه خشکسالی و دروغ برگرفته از دعایی است که داریوش اول برای این سرزمین بر زبان رانده است با این مضمون: دور باد از این سرزمین دشمن و خشکسالی و دروغ. روایتی از درد جغرافیایی و تاریخی این سرزمین!