نقد و بررسی فیلم سرزمین رویایی | مارگو‌ رابی، سارق بانکی که راهزن قلب‌هاست

زمان مطالعه: ۷ دقیقه

مارگو رابی در نقش یک سارق مسلح فراری در فیلم جدید مایلز جوریس پیرافیته می‌درخشد. برای نقد و بررسی فیلم سرزمین رویایی با فیلیمو شات همراه باشید.


فیلم سرزمین رویایی (با عنوان اصلی Dreamland) داستان افسردگی ناشی از گذار عمر است؛ این داستان، یادآور ترانه‌های بروس اسپرینگستین است که قصۀ عشق‌های نافرجام را روایت می‌کند. در حقیقت، سرزمین رویایی ساختۀ اخیر مایلز جوریس پیرافیته مانند طوفان‌های گرد‌ و ‌غبار دهۀ ۱۹۳۰ آمریکای شمالی، اتفاقی وهم‌انگیز و در عین حال آشناست. این فیلم داستانی جذاب را دنبال می‌کند: داستان فرزندان آمریکا که به اصلِ حق بقا و زندگی احترام می‌گذارند. آن‌ها در تکاپو برای حرکت، تغییر و فرار، آن هم با دستانی خالی و بدون هیچ‌گونه پشتوانۀ مادی، چنان زیبا به تصویر کشیده می‌شوند که بی‌سرانجامی‌شان دیگر چندان اهمیتی ندارد.

این داستان هزاران‌بار دیگر نیز روایت شده است؛ اما در سرزمین رؤیایی، کارگردانی شیوا و رسای مایلز جوریس پیرافیته و بازی عالی مارگو رابی، با آن نیروی عظیمی که از ارادۀ راسخش سرچشمه می‌گیرد، چنان تحسین‌برانگیزند که می‌توان دقایقی لذت‌بخش را به تماشای فیلم نشست، به موفقیت قهرمانان امیدوار بود و حتی برای رسیدنشان به مقصود از صمیم قلب دعا کرد.

فین کول در نمایی از فیلم سرزمین رویایی

فیلم با صدای لولا کیرک آغاز می‌شود. در واقع، او راوی داستانی است که هرگز روی پرده دیده نخواهد شد. با گفته‌های او متوجه می‌شویم که داستان در بستر افسانه‌های دور‌و‌درازِ قدیمی، با برداشتی جدید از سبک وسترن شکل می‌گیرد. در حقیقت، فیلم سرزمین رویایی پلی بین فیلم‌های روزهای بهشت (با نام اصلی Days of Heaven) و غرب آهسته (با عنوان اصلی Slow West) برقرار می‌کند تا بستری برای روایت داستانی عامیانه فراهم کند؛ داستان پسری نوجوان و زنی خلافکار که زندگی پسرک را تغییر می‌دهد. فین کول بازیگر مجموعۀ‌ تلویزیونی پیکی بلایندرز (با عنوان اصلی Peaky Blinders) این‌بار در نقش اوژن ایوانز ظاهر شده است. این پسرک نوجوان قوی‌هیکل و درشت‌اندام دیگر از خودش داستان سرهم نمی‌کند، اما هر‌از‌گاهی جرئت پیدا می‌کند که خودش را بزرگ‌تر از آنچه واقعاً هست بپندارد. اوژن در ایالت خشک و کم‌آب تگزاس، در سرزمینی خشن زندگی می‌کند، جایی با آسمانی آبی و زمینی که سراسر از خاک قهوه‌ای‌رنگ پوشیده شده است.

اینجا، حتی در روزهایی که از طوفان سهمگین خبری نیست نیز بوی مرگ به مشام می‌رسد؛ از این رو، جای تعجب نیست که پدر اوژن چندی قبل به مکزیک مهاجرت کرده و همۀ کسانی هم که آنجا گیر افتاده‌اند نسبت‌به این سرزمین قلبی پر از کینه دارند.

فین کول و مارگو رابی در نمایی از فیلم سرزمین رویایی

اوژن چیز زیادی از دنیا نمی‌داند؛ اما مطمئن است که اوضاع بهتر خواهد شد. شاید حتی در شرایط بدتر هم زندگی آسان‌تر می‌بود! مثلاً، اگر کتاب‌های کمیکی که از مغازۀ محلی می‌دزدید ذهنش را با افکار و رؤیاهای جدید پر نمی‌کردند؛ حتی اگر فیلم‌بردار فیلم دختری در شب تنها به خانه می‌رود (با عنوان اصلی A Girl Walks Home Alone at Night) دنیای او را با رنگ‌های شفاف و رؤیا‌های لطیف و ملموس لبریز نکرده بود، احتمالاً زندگی در این جای دوراُفتاده آسان‌تر می‌بود. انگار که این رؤیا‌ها و دنیای فانتزی فراتر از توان درک و احساس اوست. اوژن به خواهر کوچک‌ترش (با بازی داربی کمپ) عشق می‌ورزد. گرچه او بسیار کنجکاو است، حضورش اصلاً آزاردهنده نیست و گاه دربارۀ مادرش، با بازی کری کندن، که در مشکلات فراوان زندگی دست‌و‌پا می‌زند نیز احساسی مبهم از ترس و انزجار دارد، اما احساسات او از همین حد فراتر نمی‌رود. یک روز پدرش برای اوژن کارت‌پستالی با منظرۀ خلیج مکزیک می‌فرستد و از آن پس، تمام خواستۀ پسرک از زندگی آن است که پاسخ کارت‌پستال را خودش به دست پدر برساند.

فیلم سرزمین رویایی داستان دو انسان است که برای یافتن زیبایی در دنیایی زشت سرگردان‌اند.

درست، در همین موقع اخباری دربارۀ یک سارق بانک به نام آلیسون ولز با بازی مارگو رابی در شهر پخش می‌شود. او بسیار خطرناک است و در جریان آخرین سرقتش، پنج نفر مرده‌اند. آلیسون حالا فراری است و همه به دنبالش هستند. از قضا، آخرین‌بار ردّپایش در حوالی منطقۀ محل سکونت اوژن دیده شده است. نوجوان قهرمان قصه که هیکلی درشت و بزرگ‌تر از سن‌و‌سالش دارد، شیفتۀ قهرمانان کتاب‌های کمیکی است که خوب می‌دانند چطور باید با یک زن سر صحبت را باز کنند. او زن فراری را که در انباری پشت خانه‌شان مخفی شده است، پیدا می‌کند. در ابتدا، این اتفاق باعث وحشت اوژن می‌شود؛ زیرا این واقعه مهم‌ترین اتفاقی است که تاکنون در زندگی او پیش آمده است و از سوی دیگر، تنها ماجرایی است که در زندگی کسالت‌بارش روی داده است. آلیسون، با بازی مارگو ‌رابی، ناتوان است؛ پایش با گلوله زخمی شده است و در سرش رؤیاهایی ده‌هزار دلاری جولان می‌دهد. با همۀ این‌ها، در واقع او همان مارگو رابی زیباست؛ با موهای آشفتۀ بلوند و آرایش تیرۀ چشم‌ها که او را در نقش راهزنی خطرناک باورپذیر کرده است. در سوی دیگر داستان، از نظر آلیسون، اوژن می‌تواند گزینۀ مناسبی برای کمک به پیشبرد نقشه‌هایش باشد. شاید اوژن به پول او نیز علاقه داشته باشد، اما آلیسون به‌راحتی می‌تواند این نوجوان احساساتی و بی‌تجربه را تحت‌تأثیر قرار دهد تا بدون جلب‌توجه دیگران، به همراه هم از این مکان دورافتاده برای همیشه فرار کنند.

۱۰ فیلم فوق‌العاده با موضوع سرقت که احتمالاً ندیده‌اید

نمایی از فیلم سرزمین رویایی

از اینجا به بعد داستان را به‌راحتی می‌توان پیش‌بینی کرد. در اصل، نیکلاس زوارت نکات بسیار ظریفی را در فیلمنامه لحاظ کرده است، اما این نکات چندان بر کلیشه‌های این داستان تکراری تأثیرگذار نبوده‌اند. رابطۀ آلیسون و اوژن دقیقاً طبق انتظار مخاطب پیش می‌رود و چیزی نمی‌تواند مانع شکل‌گیری آن شود. در فیلم سرزمین رویایی معمولاً به‌جای آنکه تنش فیلم را شخصیت‌ها ایجاد کنند، تنش‌ها در اثر موقعیت‌های استرس‌زا به مخاطب القا می‌شوند؛ حجم زیادی از این موقعیت‌ها هم به شخصیت خواهر کوچک‌تر اوژن مربوط می‌شود که حال در بزرگسالی، راوی ماجراست و داستان فیلم را تعریف می‌کند. او در اطراف انبار غله، برادرش را تهدید می‌کند و می‌گوید بالاخره می‌فهمد که اوژن چه چیزی را آنجا پنهان کرده است. از سوی دیگر، نقش پدرخواندۀ اوژن با بازی تراویس فیمل هم در فیلم کاملاً بجاست. او مردی خشن با چشمانی آبی‌رنگ است که در فیلم‌های سطح‌پایین‌تر، به‌سادگی او را با اخلاقی وحشیانه نمایش می‌دادند.

فیلم سرزمین رویایی از خودِ بیننده کمک می‌گیرد تا خلأهای داستان و فاصلۀ بین شخصیت‌های اصلی فیلم را پر کند و این روش روایی، در واقع نکته‌ای جالب‌توجه است که فیلم را در نوع خود برجسته کرده است. در آن هوای گرم، آلیسون و اوژن هر دو کلافه و تف‌دیده هستند؛ اما اوژن می‌داند که مجذوب آلیسون شده است و آلیسون هم به‌وضوح علاقه‌ای به اوژن ندارد. در عین حال، وقتی‌که اوضاع تغییر می‌کند همین احساسات اولیه داستان را جالب‌تر خواهند کرد. مارگو رابی در عرصۀ سینما، بازیگری نوظهور به شمار می‌رود که به عقیدۀ بسیاری از صاحب‌نظران علاقه دارد تصاویر و بازی‌اش را بر پردۀ نقره‌ای تأثیرگذار ببیند. او در ایفای نقش آلیسون کاملاً مسلط ظاهر شده است. گرچه بازی در نقش این شخصیت با آن نیات شوم برای رابی چندان مناسب به نظر نمی‌رسد، او کار خود را درخشان انجام می‌دهد.

مارگو رابی در نمایی از فیلم سرزمین رویایی

درباره مارگو رابی، ستاره این روزهای هالیوود؛ بلوند واقعی


کول بازیگری سیاه‌پوست است که نقش اول فیلم را بازی می‌کند. نقش او مانند اکثر فیلم‌های مشابه با موضوع رشد و تعالی کاراکتر اصلی پذیرفتنی است؛ اما کول راه رسیدن از نوجوانی به بزرگسالی را کنجکاوانه طی می‌کند. بیشتر زمان فیلم، داستان معلق‌ماندن اوژن در فضایی را به تصویر کشیده است که میان آخرین لحظات زندگی پسری نوجوان و شروع زندگی‌اش در قالب مردی جوان قرار گرفته است. در نهایت نیز اوژن زمانی به آرامش می‌رسد که آخرین قدم را در این راه برمی‌دارد. چنین به نظر می‌رسد که هرچه اوژن رشد می‌کند و به بلوغ می‌رسد، آلیسون هم جوان‌تر می‌شود و در نهایت، برای لحظه‌ای انگار هردو در سنی برابر مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند.

فیلم سرزمین رویایی داستان دو انسان است که برای یافتن زیبایی در دنیایی زشت سرگردان‌اند. آن‌ها زیبایی‌‌ای را که جست‌وجو می‌کنند در یکدیگر می‌یابند و گاه نیز سرخورده می‌شوند و همین نکتۀ زیبای فیلم است.

مارگو رابی و فین کول در نمایی از فیلم سرزمین رویایی

جوریس پیرافیته در ۲۳سالگی، با اولین فیلم خود، با عنوان همانطور که هستی (با نام اصلی As You Are) در جشنوارۀ فیلم ساندنس شرکت کرد. او کودکی پنهان‌شده در خود دارد و این شیوۀ فیلم‌سازی فرصتی در اختیارش می‌گذارد تا در هر چیز نکته‌ای زیبا بیابد. روش فیلم‌برداری پرتحرک و پویای او به همه چیز جان می‌بخشد، اما بر اتفاقات واضح و اصلی داستان تمرکز نمی‌کند و رویکرد بصری فیلم بر عدم اطمینان و دست‌و‌پازدن قهرمانان اصراری ندارد.

چشم‌اندازها و مناظر فیلم، آثار ترنس مالیک، فیلم‌ساز افسانه‌ای را در ذهن تداعی می‌کند و از نظر سایر المان‌های بصری و زیبایی‌شناسی، فیلم‌های جنایی ساختۀ فریتس لانگ را به خاطر می‌آورد. در حقیقت، نما‌هایی از زوایای بالا، نوعی حس آگاهی خداگونه را دربارۀ خطر القا می‌کنند و نورپردازی فوق‌العاده و کات‌های بجا، ضرب‌آهنگ و انرژی لازم را به فیلم می‌افزایند. حتی وقتی‌که آلیسون و اوژن در مسیر جاده، تمام حرکاتشان تکراری و کلیشه‌ای است، سلیقه و ظرافت نگاه در کارگردانی جوریس پیرافیته کاملاً به چشم می‌خورد. در عین حال، کارگردان نگاهی واقع‌بینانه هم دارد. این واقع‌بینی را می‌توان در جلوه‌های بصری فیلم و موسیقی متنِ ساختۀ پاتریک هیگینز به‌وضوح مشاهده کرد. موسیقی متن با آن آوای طوفانی و پرتحرک کاملاً زیبا و متناسب است؛ چیزی شبیه به موسیقی متن فیلم زن در ریگ روان (با عنوان اصلی Woman in the Dunes) ساختۀ تورو تاکمیتسو که احساس ترس عمیق شخصیت‌های فیلم را به مخاطب القا می‌کرد.

مارگو رابی و فین کول در نمایی از فیلم سرزمین رویایی

در انتها می‌توان گفت فیلم سرزمین رویایی، در مدت‌زمان ۹۸دقیقه‌ای‌اش، نمی‌تواند آنچه را پی‌اش است برای مخاطب شرح دهد؛ حتی زمانی‌که آلیسون و اوژن موفق می‌شوند از مشکلات جان سالم به در ببرند و به‌ سوی مقصدشان بروند، باز هم به نظر می‌رسد تازه اول راه هستند و در واقع، چرخۀ دوباره‌ای را شروع کرده‌اند. انگار که واقعاً به دنبال جایی نیستند و هیچ راه گریزی هم نیست؛ زیرا در سرزمین آمریکا از بار مسئولیت راه فراری نیست. با وجود این‌ها، جوریس پیرافیته به زیبایی داستان زن و مردی را روایت می‌کند که از برعهده‌گرفتن بار مسئولیتی که بر دوششان گذاشته شده است، سر باز می‌زنند و برایشان اهمیتی ندارد که این امتناع و فرار از مسئولیت چه هزینه‌هایی برایشان در پی خواهد داشت. در این داستان، جوریس پیرافیته به زندگی غم‌بار این دو سرک می‌کشد و در عین حال، از نمایش زیبایی‌های این زندگی غافل نیست.

فیلم سرزمین رویایی در فیلیمو

به نظر شما مارگو رابی در این نقش موفق بوده است؟ آیا در نقش سارق بانک، شما بازی متفاوتی از او دیدید؟


منبع: Indie Wire

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.