عکس ها و پوستر فیلم روزی روزگاری آبادان
خلاصه داستان فیلم روزی روزگاری آبادان
قصه فیلم روزی روزگاری آبادان در ابتدای دهه ۸۰ اتفاق میافتد که وضعیت سیاسی کشور به شدت تحت تاثیر حمله نظامی آمریکا به افغانستان و عراق قرار گرفته و با وجود اینکه سالها از پایان جنگ میگذرد، سایه ترس و وحشت دوباره مردم را به یاد روزهای تاریک گذشته انداخته. ماجرا مربوط میشود به شب سال تحویل در یک خانواده نه چندان متمول ساکن آبادان. پدر خانواده معتاد و لنگ مواد است و همین جوّ خانه را به هم ریخته اما ناگهان وقوع حادثهای مهیب همه چیز را تحت تاثیر قرار میدهد و این خانواده میفهمند که در فاصله کوتاه میان زندگی تا مرگ، بیش از هر زمانی به هم نیاز دارند.
عوامل فیلم سینمایی روزی روزگاری آبادان
بازیگران: فاطمه معتمدآریا، محسن تنابنده، الهام شفیعی، هیراد آذرنگ، سهیل جمالی و امیرحسین ابراهیمی.
نویسنده و کارگردان: حمیدرضا آذرنگ، تهیهکنندگان: عبدالله اسکندری و علی اوجی، مدیر فیلمبرداری: مسعود سلامی، طراح صحنه و لباس: سهیل دانش اشراقی، تدوین: سپیده عبدالوهاب، موسیقی: حسام ناصری
موضوع و موقعیتی که آذرنگ در فیلم اول خود روی آن دست گذاشته و برای تبدیل آن به تجربهای سینمایی وسواس زیادی هم به خرج داده، مربوط به ۲۰ سال قبل است اما به وضعیت امروز جامعه خیلی هم بیارتباط نیست. البته این ارتباط وقتی برقرار میشود که بتوان کلیت قصه و اجرای فیلم را بهعنوان یک تجربه زیستی واقعی پذیرفت و تماشاگران از نظر احساسی با آنچه که شخصیتها در موقعیتی پیشبینینشده از سر میگذرانند، همراه شوند. موفقیت فیلم منوط به عملکرد آذرنگ در مقابله با این چالش سخت و پیچیده در کارگردانی خواهد بود و باید دید که منتقدان و تماشاگران چه واکنشی به حاصل کار نشان میدهند.
نقد و بررسی منتقدان به فیلم روزی روزگاری آبادان
اولین ساخته حمیدرضا آذرنگ بعد از اولین نمایش در جشنواره امسال، تقریبا موفق شده که از منتقدان تایید لازم را بگیرد اما هنوز با تحسین فاصله دارد. یکی از فیلمهای قابل قبول این دوره که نهایتا به دستاورد ویژهای نمیرسد اما از ضعف یا مشکل بزرگی هم ضربه نمیخورد.
یکی از آفتهای سینمای ایران در سالهای اخیر که شدت هم پیدا کرده، قطع شدن ارتباط میان تولیدات سینمایی با ادبیات، به خصوص ادبیات نمایشی است. اقتباس در سینمای جهان همیشگی جایگاهی ویژه داشته و به مرور زمان این پیوستگی افزایش هم یافته. اما سینمای ایران سالهاست که عادت کرده به بازیافت و تغذیه از خودش و به ندرت میبینیم که فیلمسازها به سراغ منابع موجود بروند. آذرنگ در اولین تجربه کارگردانیاش، در سینما، تصمیم گرفته تا یکی از تجربیات تئاتری موفق خودش را به این مدیوم بیاورد و بر روی نمایشنامه روزی روزگاری آبادان دست گذاشته.
حتی اگر سنتهای تئاتری در تبدیل این متن به سینما را کنار بگذاریم، دو عنصر اصلی در فیلم اول آذرنگ شخصیتها و موقعیتی هستند که در آن گیر افتادهاند. برای همین بخش اصلی بار درام بر دوش بازیگران قرار گرفته. فاطمه معتمدآریا و محسن تنابنده پیشتر ثابت کردهاند که میتوانند هر نقشی را به فرصتی برای غلبه بر یک چالش بازیگری تازه تبدیل کنند و روزی روزگاری آبادان نیز این قابلیت را دارد تا به یکی از تجربیات مهم در کارنامه بازیگری آنها تبدیل شود.
نکتهای که همچنان کلیت روزی روزگاری آبادان را تحت تاثیر قرار داده، نزدیکی آن به مدیوم تئاتر است. محدودیت زمانی و مکانی در وقوع قصه و سابقه تئاتری آذرنگ این پیشفرض را برای مخاطب به وجود میآورد، هرچند که فیلم تلاش خود را کرده تا از ظرفیتهای نمایشی و تصویری مدیوم سینما حداکثر استفاده را ببرد، به ویژه در مواجهه با موقعیت اصلی درام که جنبهای ذهنی به فضای واقعگرایانه قصه بخشیده. با این وجود همچنان ذات اثر به منطقی نمایشی نزدیک است تا واقعگرایانه. در نتیجه عناصر اجرایی فیلم به ویژه بازیها نیز کاملا تحت تاثیر همین رویکرد قرار گرفته است.
از سویی دیگر، تلاش آذرنگ برای ربط دادن فضای قصه به وضعیت امروز ایران، که در نشست خبری فیلم هم به شکلهای مختلف به آن اشاره کرد، تا حدود زیادی تحمیلی است و به دلیل تاکید روی ایدههایی که پیوند تماتیک سستی برای یک قرائت به روز از شرایط دارند، در این زمینه خیلی نمیتواند پیشروی کند و موثر باشد.
همه چیز درباره جشنواره فیلم فجر ۹۹
خیلی نویسنده ترسوبوده تحت فشار امنیتی شدید قرارگرفته
مزخرفترین و بدترین و مضحک ترین فیلمی که حالا دیدم
بعد چند وقت گفتم یه فیلم ایرانی ببینم ، اما پشمون شدم از دیدن فیلم ایرانی
بسیار عالی ، مفهومی و با بازی های عالی خانم فاطمه معتمد آریا و آقای محسن تنابنده، ممنون از کارگردانی عالی
لحظه ای که پسر خانواده گفت ما مردیم یاد فیلم زیبای دیگران با بازی نیکول کیدمن افتادم.
از سکانس برخورد موشک به بعد به معنای واقعی عشق را دیدم و از آن لحظه ی غریبانه ی گفتگو با بازی تحسین برانگیز خانم معتمدآریا و آقای تنابنده زار زار گریه کردم تا لحظه ی پایان فیلم
فوق العاده بود بیشتر از چندین بار فیلم رو دیدم خانم معتمد آریا بی نظیرن مثل همیشه ممنون
این فیلمو ب شدت توصیه میکنم ببینید
ادمو سراپا جذب میکنه
لحظه ای ک پسر خانواده متوجه شد ک همگی مردن ..منو یاد فیلم دیگران با بازی نیکول کیدمن انداخت….واقعا لذت بردم…این فیلم مفهومیه و باید درکش کنید ک از تماشای فیلم لذت ببرید
بازی آقای تنابنده و خانم معتمد آریا هم ک بسیار قابل تحسین بود.
فیلم بسیاااار قشنگی بود
محتوا و اجرا عاااالی
ولی اون انتقادی که گفتن حالت نمایش داره هم درسته اینکه لوکیشن همش داخلی و محدوده و …
اما جنبه های تخصصیش به متخصصین مربوطه بازخوردش برای من بیننده خیلی عالی بود … من یک هفته قبل شاید دیدمش ولی هنوزم دقیق جلوی چشممه دیالوگها و سکانس ها و اون استرس و التهاب فیلم…به وضوح گریه کردم و الانم که مینویسم اشکم جاری شده… 😭مرگ را دقیق تجربه کردیم با این فیلم … واقعا قدر همدیگرو باید دانست… و تمام اون مسائلی که براشون بزرگ و لاینحل بود به یکباره از فاصله که توجه شد چقدر کوچک بودن و چقدر بی ارزش برای دلخور کردن همدیگه…بینظیر بود بازی خانم معتمداریای عزیز و همچنین اقای تنابنده هم خوب بودن و بچه ها همینطور. اون صدای مهیبی ک ایجادشد واااقعا صحنه های جنگ رو یادم اورد ک حتی یادم رفته بود و در هیچ فیلمی ندیده بودم .شاید دیگرانی ک جنگ را ندیدن اینقدر متوجه نشن اما منکه توی جنگ بچه دبستانی بودم و بارها موج انفجار و شکستن دیوار صوتی و قفل شدن و وکیوم شدن درها رو در اثر فشار منفی داخلی و تلاش بزرگترها برای باز کردن در و بیرون بردن ما رو دیدم فیلم بسیار جذاب و تاثیرگذار و بینظیر در طرح مشکل و انتقال استرس و اضطراب به بیننده هست. نمیدونم اون صدای مهیب مجاز بود در فیلم باشه یانه ولی هرچه بود روایتی نزدیک به واقعیت از خوزستان مظلوم و کنش و واکنش های بین انسانی و بین دولت ها و کشورها بود. اندکی تعجب کردم ک برخی دوستان گفتن ۵بار دیدن ولی حقیقتش خودم هم دوست دارم مجدد ببینم ولی جون بسیار سوزناک بود و خیلی ناراحت و غمگینم کرد سعی میکنم دیگه نبینمش. خ معتمداریا که سوپر استار هستن و ا.تناینده هم تکلیفش روشنه اما خیلی متشکرم از ا.آذرنگ ک اولین کارش رو تا این حد دلی ساخته و امیدوارم هرچقدر هم که تبحر و تجربه شون بیشتر بشه و فیلم و سریالهای بیشتر و بهتری بسازن خمچنان این روحیه ی کمالگرایی بازی و امانتداری موضوع و محتوا رو از دست ندن. دست مریزاد و سپاس فراوان.
خانهای در آبادان؛ پر از دیوارهای ترکخورده، صدای نفسهای سنگین، و بوی زندگیِ پوسیده.
خانوادهای که کنار هماند، اما با هزار فرسنگ فاصله.
پدری که در دود خودش گم شده.
مادری که درد را میخندد تا بچهها نترسند.
بچههایی که با دلهای بیتاب، دنبال راه فرار میگردند از خانهای که دیگر خانه نیست.
و بعد،
موشکی از آنسوی مرزها، بیدعوت، سقف را میشکافد.
نه منفجر میشود، نه شعلهور.
فقط میکُشد.
آرام. بیصدا.
درست مثل اعتیاد، مثل جنگ، مثل دردهایی که سالهاست آن خانه را از درون خوردهاند.
پدر، در را باز میکند.
اما آنسوی در، خیابان نیست، زندگی نیست.
سکوت است. سکون است.
زمان ایستاده. هوا مرده.
او نمیخواهد باور کند، ولی فهمیده:
همهشان مُردهاند.
نه با آن موشک،
بلکه از سالها قبل،
وقتی امید را از دست دادند.
وقتی عشق فراموش شد.
وقتی نگاهها بیمعنی شد.
و شاید، این مرگ آخر،
یک نجات باشد.
از دنیایی که سالها پیش،
آبادان نبود…
فیلم و دیدم …به نظرم خیلی فیلم قشنگی بود ..هر چند بسیار تلخ و غم انگیز بود.اشک و لبخند کنار همم برام پیش اومد…..
اینقدر بازیگران فیلم خوب بازی کردن که واقعا جذب فیلم شدم. بازی خانم معتمد آریا در برابر آقای تنابنده عالی بود و یه جوری برتری بازی ایشان را در مقابل بازی آقای تنابنده می دیدم.
وجود موشک سخنگو به یکباره تغییر کلی در فیلم داد اما پیام ها و محتوای فیلم عالی بود.
واقعا ب عنوان یک مخاطب محو فیلم شده بودم اخر فیلم هم با صحبت های تنهای تنابنده اشک ریختم واقعا بی نظیر بود
اون سال ما آبادان بودیم، واقعا صدای هواپیما و برخورد موشک وحشتناک بود و چند تا موشک تو آبادان برخورد کرد، اونجا یه خانواده بودن که موشک خورده بود تو سقف خونه اما منفجر نشده بود و ما هم برای دلجویی رفتیم اونجا، پدر خانواده با شوک و حوصله داستان برخورد موشک برای ما و هرکسی که میومد تعریف میکرد، این فیلم خاطره رو برای من زنده کرد
بعد از سالها فیلم مزخرف و لوده و مسخره و بی محتوا
بالاخره یه اثر هنری و از همه نظر عالی دیدم
فیلم بیخود و اعصاب خوردکنی بود اولش خوب شروع شد ولی بیخود تموم شد
فیلم رو دیدم زیاد چنگی به دل نمیزد یه فیلم خیلی معمولی بود
امیدوارم فیلمای بهتری ببینیم.
فیلم فوق العاده بود فوق العاده مفهومی و آموزنده با اینکه فیلم لوکیشن ساختش تهران بوده اما دقیقا حس و حال آبادان رو به ببینده میده جزو فیلم های بود که سال ها میتونه تو ذهنم مرورش کنم به یادم بمونه
فیلم خیلی قشنگی بود..واون قسمتی که پسر خانواده گفت مامردیم….مگه اهن پاره میشه حرف بزنه…اونجا پسرمتوجه شده بود……وازیه طرف اعضای خانواده مخصوصا پدرخانواده اونجا به خودشون اومده بودن باهم خوب شدن
فیلم عالی بود ولی هیچ کس اشاره نکرد که چه جوری مردن اره با کبریت مصیب انفجار رخ میده
فیلم بسیار عالی و واقعا تاثیر گذار با بازی زیبای تنابنده و سرکار خانم معتمدآریا بچه ها هم بچه هامون هم عالی بازی کردند، وضع زندگی ما جنوبی ها، خوزستان محروم و آبادان و خرمشهر مظلوم، آن قسمت از دیالوگ تنابنده آخر فیلم، که گفت کارگر شرکت نفت بودم از سرکار اومدم دیدم مردم آبادان نوی کوچه مون بدون نفت بودن، یعنی نفت ایران و ایرانیان میرود برای ساخت موشک ، و مردم از داشتن نعمت نفت محروم هستند، پسر خانواده می گوید جوان هستم بابا ۲۲سال سن و بدون شغل و…واقعا زندگی یک خانواده ایرانی اینچنین زیر سایه ساخت موشک از بین میرود موشکی که زبان نمی فهمد و یک خانواده را در یک ثانیه پودر می کند و…
تعجب میکنم بعضی ها کامنت گذاشتن آخرش زنده ماندند یا نه خانواده مصیب وقتی درب خانه را باز گردند متوجه شدن خانه با موشک ویران شده و همه مردن، مصیب هم آخرین نفر متوجه مردن شون شد و به جمع خانواده برگشت و چای ریخت برایشان ، فیلم مفهومی بی نظیری بود احسنت به این کارگردان که اولین فیلمش اینقدر زیبا و تاثیرگذار بود
فیلم قشنگی بود ولی ما آبادانیها اینقدر بد حرف نمیزنم ، گوه نخور ،گوز گوز نکن و…..😐
به نظرم اوضاعی که با اومدن موشک توش گیر کرده بودن
تمثیلی بود به اوضاع آبادان در طول جنگ
.
همه مشغول زندگیشون بودن اما آبادان زیر توپ و خمپاره و آتش بود
گرفتار و ویران ….
فیلم عالی بود من و خانواده ام خیلی از دیدن این فیلم لذت بردیم و البته غمگین شدیم آخر فیلم خیل غمگین انگیز بود
فیلم عالیییییییی بود ما خیلی از دیدن این فیلم لذت بریدیم و البته غمگین شدیم
سلام به همگی و تشکر از کارگردان و عوامل محترم.زمانی که همه از خونه بیرون رفتن تازه فهمیدم همگی مردن برای همین برگشتن مصیب هم که نمیدونست بعد اینکه در رو باز کرد دید کلن خونه مخروبه شده و همه مردن ولی خونه از داخل سالمه برای همین رفت چای بریزه برای همه
فیلم بسیار خوبی بود فقط میشه ی برداشت متفاوت هم کرد از این فیلم .اونجایی که مصیب داره با موشک صحبت میکنه و انتقاد میکنه جای موشک میشه چه شخصیت سیاسی رو قرارداد.
فیلم خوبی بود اما میتونست بهتر باشه ،اون موشک سخنگو رو دوست نداشتم یا به نظرم میشد تو اون تایم زیاد دیالوگای موندگارتر و تاثیر گذار تری گفته بشه به جای اون سوال و جوابها
اما در کل قشنگ بود و غمگین
من خیلی گریه کردم باهاش
چه حیف که اون لحظات تو خواب بود و واقعا نتونستن از دل هم با خبر بشن و کنار هم شاد باشن…
بنظر خونه ش رو دید که آوار شده و واسه همین هم بقیه شون به خونه برگشتند چون اونجا بود که فهمیدند همگی شون مردند
فیلم فوق العاده زیبا و منحصر بفردی بود باور میکنید من توی یک روز پشت سر هم پنج بار دیدم مو به مو….آقای آذرنگ عزبز دستتون درد نکنه
جالبه وقتی نظر منفی بدی منتشر نمیشه🤣
اصلا قشنگ نبود، تهش چیشد اصن مردن زنده موندن پسره چیکار میکرد که همش منتظر زنگ دوستش بود؟ مصیب درو باز کرد چی دید؟ اصلا نامفهوم بود فیلم خوشم نیومد
فیلم فو ق العاده ای یود هنوز درگیری ذهنی دازم با این فیلم نمیتونم قبول کنم که فیلم بوده ذهنمو درگیر کرده چقدر اشک ریختم برای عشق بین بچه ته تغاری خانواده و نگرانی مادر چقدر اشک ریختم برای ترس بچه از داد پدر و باز پناه بردن به مادر و پدر چقدر بی نظیر یازی کردند همشون چقدر بی نظیر بود کارگردانی ایکاش نمیدیدم این فیلم و چون اصلا بعد دیدنش همش تو ذهنم هستند اعضای فیلم رهام نمیکنه اید اتفاق تلخ درود درود به تک تک عوامل این فیلم بی نظیز
مصیب ک در خونه رو باز کرد چی دید ک حالش خراب شد رفت چای بریزه برای همه ؟؟؟
چرا وقتی مصیب ب خونوادش گفت شما برین نرفتن؟ مصیب ک در خونه رو باز کرد چی دید ک حالش خراب شد رفت چای بریزه برای همه ؟؟؟
چی شد آخرش؟ موشک اصابت کرد؟ مردن یا زنده موندن؟
اخرش چی شد
همه مردن یا همه زنده موندن
این فیلم می خواست ما رو به چی برسونه؟
اقای حمیدرضا اذرنگ همشهری عزیز و دوستداشتنی وباعث افتخار ماهستن..ولی خداشاهده ب دور از همه این ها این فیلم یکی از فیلم هایی بوده که ب عنوان کسی که در روز حداقل دوتا فیلم تماشا میکنم بعد از دیدن این فیلم تا چند روز تمام صحنه ها و سکانس ها توی ذهنم مرور میشد بازیگرانی مثل اقای تنابنده و بانو معتمد اریا ب خوبی لول و کلاس اموزشی رو ب نمایش گذاشتن..ممنون از این فیلم زیبا و بدون نقص
این فیلم محشر بود محشر ، بعد از مدت ها اولین فیلمی بود که توی دو روز 5 بار از دیدمش ، این فیلم حرف داره برای گفتن و کلی نکته که باید به جزئیاتش دقت کنی تا درکشون کنی
بعد از مدتها یک فیلم دیدم که انگار با او زندگی کردم
۱/۳۰ ساعت در فیلم گریه کردم لبخند زدم تعجب کردم
عالی بود عالی
بعد از مدتها یک فیلم دیدم که انگار با او زندگی کردم
خوب با هم تعارف تیکه پاره میکنن، باباهه هم ماله دست گرفت که بگه یعنی انتخاب بازیگر با پارتی بازی نبوده!!!!! اصلا این بابا کی هست؟؟ کجاییه؟؟ چی میگه؟؟ چند وقته پیداش شده همه جا هم هست
بعد سالهای متمادی که برای دیدن فیلم خوب به سینما میرم این تنها فیلمی بود که بعد از سال ها واقعا حرفی برای گفتن داشت
دور از کمدی های مزخرفی که اکران میشون و به فروش های میلیاردی میرسد ، اینجا خبری از کمدی های پوچ نیست
در اوجه خنده ناگهان اشک از چشم جاری میشد و در اوج میخ کوب شدن ترس در قلب جریان داشت
هم خندیدیم هم ترسیدیم هم تعجب کردیم و هم گریه کردیم
قطعا تماشای این فیلم میتواند تجربهی جدیدی در زندگی هر فرد باشد و مفهوم فیلم دیدن ایرانی ها را عوض کند