فهرست بهترین فیلم ها و کتاب های داریوش مهرجویی
خلاصه داستان فیلم نارنجی پوش
داستان کامل فیلم نارنجی پوش از این قرار است: «حامد آبان (حامد بهداد)، عکاس جوان، در پی گلآلودگیاش در معابر شهر و بعد از استحمام در خانه، با مطالعه کتاب فنگ شویی، که متعلق به خانم نوایی (میترا حجار)، معلم خصوصی پسرش شهاب است، تصمیم میگیرد بهشکل جدی خانه و محیط زندگیاش را نظافت کند. حامد در جریان آشنایی با رفتگری بهنام شریفی (اردشیر رستمی) و با کمک او، در شهرداری بهعنوان رفتگر استخدام میشود و هر روز خیابانها را جارو میکند. بهدنبال درج گزارشهای متعدد از رفتگری او در رسانهها، همسرش نهال نهاوندی (لیلا حاتمی)، که بهدلیل موفقیت در مسابقات بینالمللی ریاضی، بورسیه پژوهشی در خارج از کشور گرفته، به ایران برمیگردد و حامد را شماتت میکند. حامد با نظر نهال مبنی بر اینکه در خارج اقامت داشته باشند، به دلیل بیماری شهاب و علاقه خودش به جارو کردن در ایران، مخالف است. نهال از او به دلیل سهلانگاری در نگهداری شهاب به دادگاه شکایت میبرد، اما حامد در دادگاه تبرئه میشود. نهال از حامد اجازه میگیرد تا برای مدتی شهاب را با خود به سفر کیش ببرد، اما بعد حامد که متوجه میشود نهال پاسپورتها و همه مدارک هویتی شهاب را هم با خود برده، از شوک اینکه پنهانی پسرش را به خارج برده، در بیمارستان بستری میشود. شهردار در بیمارستان به عیادت او میآید و از زحماتش در پاکیزگی شهر تقدیر میکند. در پایان نهال نیز همراه شهاب به ملاقات او میآیند؛ درحالیکه شهر هنوز پر از زباله است.»
عوامل اصلی و بازیگران فیلم نارنجی پوش
تهیهکننده، کارگردان و مدیر هنری: داریوش مهرجویی/ فیلمنامه: داریوش مهرجویی، وحیده محمدیفر (بر اساس طرحی از وحیده محمدیفر)/ مجری طرح، دستیار اول کارگردان و برنامهریز: رضا درمیشیان/ گروه کارگردانی: حنیف سروری، عادل تبریزی/ مدیر فیلمبرداری: فرخ مجیدی/ صدابردار: نظامالدین کیایی/ طراح صحنه: امیرحسین قدسی/ طراح لباس: نگار نعمتی/ طراح چهرهپردازی: فریور معیری/ موسیقی: کریستف رضاعی (بر اساس ملودی «یک گل ده گل صدها گل» ساخته فریبرز لاچینی)/ تدوین: هایده صفییاری
بازیگران: حامد بهداد، لیلا حاتمی، میترا حجار، طناز طباطبایی، همایون ارشادی، فردوس کاویانی، اردشیر رستمی، امید روحانی، کیانوش گرامی، علیاصغر طبسی، پروین میکده، فرامرز روشنایی/ سرمایهگذاران: داریوش مهرجویی، معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران، موسسه تصویر و رضا درمیشیان/ پخش از: فیلمیران.
دستاوردها و آمار فروش فیلم نارنجی پوش
در سیامین دوره جشنواره فیلم فجر (1390) نارنجی پوش جایزه ویژه هیئت داوران (داریوش مهرجویی) و سیمرغ بلورین بهترین تدوین (هایده صفییاری) را دریافت کرد و در رشتههای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول زن (لیلا حاتمی)، بهترین بازیگر نقش مکمل زن (میترا حجار)، بهترین فیلمنامه و بهترین صدابرداری هم نامزد جایزه شد. همچنین سهم نارنجیپوش از ششمین دوره جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران (1391) تنها یک نامزدی در رشته بهترین تدوین بود.
فیلم نارنجی پوش از 23 فروردین 1391 روی پرده سینماها رفت و در یکی از کمرونقترین سالهای تاریخ سینمای ایران (که تقریبا به ازای هر 7 ایرانی تنها یک بلیت سینما فروخته شد) با جذب 327 هزار و 330 مخاطب توانست رتبه ششم پرمخاطبترین فیلمهای سال 1391 را به خود اختصاص دهد.
نقد و بررسی کامل فیلم نارنجی پوش داریوش مهرجویی
روایت، شخصیتپردازی و اجرا در نارنجیپوش
کمتر کسی میتواند انکار کند که اکثر فیلمهای داریوش مهرجویی در دهههای 1380 و 1390، در بهترین حالت آثار مناقشهبرانگیزی بودند. چنین خصوصیتی را تنها در مورد معدودی از آثار پیش از این دوره او به یاد میآوریم. دستهای از طرفداران سینمای متاخر مهرجویی عقیده داشتند که او، بهسبک بسیاری دیگر از بزرگان تاریخ سینما، به سادگیِ پس از پیچیدگی رسیده است درحالیکه گروهی از مخالفان، او را به بیحوصلگی (چه در نگارش فیلمنامه و چه در مرحله اجرا) متهم میکردند. نمایش نارنجیپوش یکبار دیگر به این بحثها دامن زد.
مهرزاد دانش (ماهنامه ۲۴، خرداد ۹۱): «بیتوجهی آشکار به شخصیتپردازی، گریز از انسجام روایی، شعارپردازیهای گلدرشت، شلختگی در میزانسن و چیدمان منظم و سینمایی عناصر بصری، کلوزآپهای بیمورد، بیتعادلی در لحن رئال و فانتزی که باعث میشود فرضیه هجوآلود بودن بیان فیلمها –که برخی دوستان طرفدار فیلمهای اخیر مهرجویی بدان استناد میکنند– چندان معتبر نباشد و… از جمله ضعفهایی هستند که بهشکلی گسترده و متاسفانه فزاینده، در کارنامه چندین فیلم اخیر استاد جای گرفتهاند»
مهرزاد دانش در ماهنامه سینمایی 24 (خرداد 1391) پس از اشاره به اینکه سینمای مهرجویی در دوره جدید فعالیت حرفهایاش دچار افت شدیدی شده، با ذکر مثالهایی از آثار جدیدتر او از جمله فیلم نارنجی پوش، به تعدادی از این مشکلات اشاره کرد: «بیتوجهی آشکار به شخصیتپردازی (تحول کاراکتر بر مبنای خواندن دوساعته یک کتاب در نارنجیپوش)، گریز از انسجام روایی (راوی فیلم سنتوری که بود؟)، شعارپردازیهای گلدرشت (نگهداری از والدین سالخورده در طهران؛ روزهای آشنایی)، شلختگی در میزانسن و چیدمان منظم و سینمایی عناصر بصری (استفادههای غیرکارکردی و توذوقزننده از دوربین روی دست در این چند فیلم اخیر)، کلوزآپهای بیمورد (چهره حامد بهداد موقع نواختن پیانو در جشن تولد یا چهره حجار موقع تعریفکردن از آشپزیاش در نارنجیپوش)، بلاتکلیفی دوربین در فصل موزه در نوسان تمرکز بین آدمها و اشیا و موقعیتها (در فیلم طهران؛ روزهای آشنایی)، معوجنمایی بیسبب ورزشکاران زورخانه در آتلیه عکاسی (در نارنجیپوش که البته فلسفه وجودی خود این فصل هم مخدوش است)، بیتعادلی در لحن رئال و فانتزی که باعث میشود فرضیه هجوآلود بودن بیان فیلمها – که برخی دوستان طرفدار فیلمهای اخیر مهرجویی بدان استناد میکنند – چندان معتبر نباشد (فضاهای غریب آسمان محبوب) و… از جمله ضعفهایی هستند که بهشکلی گسترده و متاسفانه فزاینده، در کارنامه چندین فیلم اخیر استاد جای گرفتهاند.»
خسرو نقیبی در شماره 439 ماهنامه فیلم (اسفند 1390) به این اشاره کرد که مهرجویی دیگر توجه چندانی به جزییات ندارد: «مهرجویی این سالها از هیچ فیلم میسازد و جزییات برایش ذرهای اهمیت ندارد. فیلمهایش البته حالوهوا دارند که این مورد هم ربطی به انرژی گذاشتن فیلمساز سر صحنه ندارد. مهرجویی بلد نیست بد کارگردانی کند. برای همین سکانس دونفره لیلا حاتمی و میترا حجار را که نهایت دیالوگنویسی بد و تغییر لحن ناگهانی است، جوری در بازیگیری و حسوحال دادن به صحنه از آب درمیآورد که در طول صحنه متوجه نمیشوی چقدر همهچیز غیرمعمول و غلط است. اینها اما از کسی که لیلا را ساخته کمترین توقع ماست. مهرجویی در آن فیلم هم دستمایهای در حد هیچ داشت… آنجا در کنار خلق اتمسفر، فقط و فقط جزییات بود که مهرجویی را به اوج میرساند و حالا جزییات عنصر غایب جهان فیلمساز است.»
احمد طالبینژاد هم در شماره 442 ماهنامه فیلم (20 اردیبهشت 1391) دیدگاه مشابهی داشت و به شلختگی آثار متاخر مهرجویی پرداخت: «در ساختههای اخیر مهرجویی، یک جور شلختگی و سرهمبندی کاری دیده میشود که آدم را عصبی میکند. مثلا فصل آخر فیلم و ورود جناب شهردار را به یاد آوریم که چقدر بوی سفارش میدهد… انگار مهرجویی میخواسته با این فصل از شهرداری تهران که ساختن فیلم را به او سفارش داده قدردانی کند. درحالیکه پایان فیلم پیش از حضور شهردار رقم خورده است.»
یاشار نورایی در همین شماره بهشکل جزییتری به ویژگیهای فرمی نارنجیپوش پرداخت. او نحوه تصویربرداری فیلم را مثال زد که میتوانست کاملا در هماهنگی با محتوای اثر قرار گیرد اما در نهایت چنین نشده است: «در نگاه نخست تصویربرداری فیلم هماهنگ با موضوعش است. برای نمایش فضای بههمریخته، کثیف و آشفته، فیلمبرداری با تهرنگ زرد و تصویرهای رنگپریده، با نماهای متعددی که با دوربین روی دست گرفته شده و تدوینی سرگیجهآور میتوانند نمایشگر این نکته تفسیری باشد که حامد آبان وضعیت روحی و روانی آشفتهای دارد. این رویکرد زمانی قابلقبول بود که همسو با تحول حامد و پاکیزهکردن دوروبرش، رویکرد بصری فیلم هم بهسمت آرامش و زیبایی میرفت (در بهترین شکلش همچون فیلمهایی که گسترش و پیشرفت قصه، همگام با تغییرات بصری فیلم هم هست)… با توجه به وجه عرفانی فیلم که رسیدن به یک وضعیت متعالی از طریق شکستن خویش است، این مهم باید در فرم فیلم هم خودش را نشان میداد؛ نه اینکه تنها به خواندن بیتهای عرفانی بههنگام پاککردن خیابانها اکتفا شود.»
احمد طالبینژاد (ماهنامه فیلم، اردیبهشت ۹۱): «در ساختههای اخیر مهرجویی، یک جور شلختگی و سرهمبندی کاری دیده میشود که آدم را عصبی میکند. مثلا فصل آخر فیلم و ورود جناب شهردار را به یاد آوریم که چقدر بوی سفارش میدهد… انگار مهرجویی میخواسته با این فصل از شهرداری تهران که ساختن فیلم را به او سفارش داده قدردانی کند. درحالیکه پایان فیلم پیش از حضور شهردار رقم خورده است»
نورایی به این اشاره کرد که نارنجیپوش بههیچوجه فاقد لحظات خوب نیست و تعدادی از این لحظات را هم مثال زد. با این وجود، از دید او، مشکل به عدم انسجام فیلم برمیگشت: «فیلم تکههای خوب کم ندارد اما این لحظهها یک کلیت منسجم را بهوجود نمیآورند. برای مثال فصل عکسبرداری از مردی در کسوت پهلوانی (با تیپ همیشگی کیانوش گرامی) تنها برای معرفی شغل و فضای آتلیه حامد در فیلم گنجانده نشده. تلفیق صدای ضرب زورخانه با بالا آمدن حامد از پلهها و جمعکردن آشغالهای افتاده در مسیر، عمل حامد را به پهلوانی و حرکات مردانه پیوند میزند تا روایت از روزگاری کند که در آن جارو کردن کوی و برزن و به جنگ زباله رفتن و جمع کردن آشغال، همسنگ رزم پهلوانان است و در مقابل کلیشه پهلوانپنبههایی که مدل عکاسی شدهاند، کار حامد مردانهتر و تاثیرگذارتر به نظر بیاید. اما در ادامه رویکرد افراطی فیلم، با نماهای متعدد از عکس گرفتن حامد و ابرو بالا انداختن و سبیل چرخاندن کیانوش گرامی اهمیت سکانس کم میشود و در نهایت آنچه بهیاد میماند حرفها و حرکتهای کیانوش گرامی با آن گریم عجیب است. اما مهرجویی بهزیبایی این نوع گریم را در فصل جشن تولد (دوباره) شهاب روی صورت او میگذارد تا وظیفه پهلوانی را به نسلی که دارد محیط اطرافش را تمیز نگه میدارد محول کند.»
ناصر صفاریان در همین شماره از مجله فیلم تا جایی پیش رفت که نوع روایت فیلم را نوعی نقض غرض دانست: «حاصل کار، چیزی است که بهسختی میتوان باور کرد کارگردانش داریوش مهرجویی باشد؛ حتی در قیاس با فیلمهای جدید او که از آثار درخشانش فاصله دارند. بیخیالی و سرخوشیای که حاصلش بشود رفتگر شدن و جارو دست گرفتن یک آدم تحصیلکرده و هنرمند، بهخودیخود خوب است، ولی آیا نتیجه این فیلم مصلحانه قرار است این باشد که راهحل، رفتگر شدن است؟ مگر نه اینکه حامد آبان، قهرمان جدید مهرجویی، عکاس است و نمایشگاه هم برگزار میکند؟ پس چرا بر همین ایده برگزاری نمایشگاه با موضوع زباله و نظافت متمرکز نمیشود تا کار بزرگتری انجام دهد و اتفاق مهمتری رخ دهد؟ در واقع، با نوع روایتی که در فیلم میبینیم، همهچیز یک جور نقض غرض است. با این شکل روایت، فیلم نه در ستایش رفتگران است، نه درباره نظافت شهر است، نه حرف و راهحلی فراتر از آیتمهای چندثانیهای میانبرنامههای تلویزیون دارد، نه…»
با این وجود گروهی از منتقدان نگاه مثبتتری به نارنجیپوش داشتند. بهعنوان مثال سعید قطبیزاده در شماره 439 ماهنامه فیلم به این اشاره کرد که نارنجیپوش در مقایسه با چند فیلم قبلی مهرجویی فیلم گرمتر و شیرینتری است: «نارنجیپوش مثل فیلمهای اخیر سازندهاش، ساختار سهل و ممتنعی دارد اما روایت داستانیاش، برخلاف آنها گرم و درگیرکننده است. اینها هیچکدام دلیلی بر بزرگبودن فیلم مهرجویی نیستند و سادهلوحانه است اگر این فیلم را در زمره بهترینهای استاد بدانیم. توقع ما از مهرجویی در این سالها، همان توقعی است که هر تماشاگر عاقلی از هر فیلمساز بزرگی در این سنوسال دارد… نارنجیپوش در قیاس با آسمان محبوب و طهران: روزهای آشنایی بهمراتب فیلم بهتر و شیرینتری است. فیلمی است شبیه این روزهای مهرجویی؛ شوخ و بیخیال و رند، که پیام انسانیاش را در حاشیه و متن یک ملودرام جذاب منتقل میکند.»
از دید حسین معززینیا (در شماره 442 ماهنامه فیلم) نکته مهم این است که با چه معیاری با فیلمی چون نارنجیپوش روبهرو شویم: «مهرجویی در سالهای اخیر به روایت درامهای ساده روی آورده و ساختار بصری پیچیدهای هم برای فیلمهایش طراحی نمیکند. اما لحن فیلمهای اخیرش سادگی کار یک استاد چیرهدست را دارد. ابدا تصور نکنید که حواسم به ضعفها و کمبودهای مثلا همین نارنجیپوش نیست. اما واقعا از نوشتهها یا اظهارنظرهای سرپایی دوستان هم حیرت میکنم که نارنجیپوش را با همان ملاکهایی ارزیابی میکنند که تلقین کریستوفر نولان را!»
حسین معززی نیا (ماهنامه فیلم، اردیبهشت ۹۱): «مهرجویی در سالهای اخیر به روایت درامهای ساده روی آورده و ساختار بصری پیچیدهای هم برای فیلمهایش طراحی نمیکند. اما لحن فیلمهای اخیرش سادگی کار یک استاد چیرهدست را دارد. ابدا تصور نکنید که حواسم به ضعفها و کمبودهای مثلا همین نارنجیپوش نیست. اما واقعا از نوشتهها یا اظهارنظرهای سرپایی دوستان هم حیرت میکنم که نارنجیپوش را با همان ملاکهایی ارزیابی میکنند که تلقین کریستوفر نولان را!»
معززینیا در ادامه سعی کرد معیارهای مناسب برای مواجهه با نارنجیپوش را شرح دهد: «ابتدا باید مشخص کنیم توقعمان از فیلمی با مختصات نارنجیپوش چیست. بله، سکانسهایی از نارنجیپوش متوسط نوشته و کارگردانی شدهاند. بعضی از ایدههای در نظر گرفتهشده برای تحول شخصیتها زمخت به نظر میرسند و برای رسیدن به مقصود از دمدستترین ایدهها استفاده شده. یکی دو تا از شخصیتهای فرعی درنیامدهاند و قابل حذف بهنظر میرسند. ولی در عوض، چند سکانس در فیلم وجود دارد که اجرایش فقط از مهرجویی برمیآید و حداقل در میان کل فیلمهای تولیدشده در سال 1390 نظیر ندارند. بسیاری از موقعیتهای ظاهرا باورنکردنی فیلم با استفاده از فانتزی ملایم و کنترلشده، باورپذیر شدهاند و بیننده را قانع میکنند. ساختار طناز و سرخوشانه فیلم در لحظههایی کامل بهنظر میرسد و به اوج میرسد. انکارناپذیر نیست که فیلم یکدستی لازم را ندارد، ولی در عوض لحظههای اوجی دارد که مشابهش در هیچ فیلم دیگر سینمای این روزهایمان پیدا نمیشود.»
نگاه اجتماعی مهرجویی در نارنجیپوش
آیا مهرجویی در گذر زمان و بهخاطر مصائبی که (همچون تمام فیلمسازان بزرگ دیگر همدورهاش) تحمل کرده بود، به نوعی محافظهکاری دچار شده بود؟ آیا نارنجیپوش فیلمی بود که قرار بود هیچ مسئولی را ناراحت نکند؟
سعید قطبیزاده در نشریه 24 (خرداد 1391) به این پرسشها پاسخ مثبت داد. از دید او، نارنجیپوش (فارغ از کیفیت فنی) فیلم محافظهکاری بود اما میشد دلیل این ویژگی را درک کرد. قطبیزاده رویکرد مهرجویی را نتیجه مشکلاتی میدانست که بر سر راه نمایش فیلم سنتوری بهوجود آمد: «پس از بلاهایی که بهناحق سر سنتوری آمد، او مدلی از فیلمسازی را انتخاب کرد که نه دیگر اداره نظارت را تحریک کند و نه اساسا سراغ مواردی رفت که شاید به جایی بربخورد. سراسر نارنجیپوش انتقاد از یک عادت زشت اجتماعی است و مهرجویی بهدرستی همه ما را مخاطب قرار داده، بدون هیچگونه اشارهای به سیاستها و عملکردهای مسئولان. اگر آلودگی در نگاه مهرجویی آنچنان که بارها گفته، ریختوپاشهای مردم در سفرهای نوروزیشان در شمال یا پارکهای تهران است، نارنجیپوش با همه بامزگیهایش کفایت میکند. اما اگر معضل آلودگی هوای تهران (که فقط چهره شهر را زشت نمیکند بلکه قاتل جان شهروندان هم شده) در فیلم نارنجیپوش در حد نماهایی کلیپگونه صرفا برگزار شده و منشا آن هم اگزوز ماشینها ارزیابی شده، دیگر تردیدی بهجا نمیماند که این جهتگیری از نوعی محافظهکاری میآید.»
با این وجود روبرت صافاریان در یادداشت خود در روزنامه شرق (9 اردیبهشت 1391) اعتقاد متفاوتی داشت. از دید صافاریان، نگاه بدبینانهای که در اکثر آثار قبل از انقلاب مهرجویی بهچشم میخورد پس از انقلاب بهتدریج جای خود را به رویکردی خوشبینانهتر داد. از این جنبه، نارنجیپوش نه ادامه مسیری که پس از سنتوری شروع شد بلکه امتداد راهی بود که مهرجویی در بسیاری از آثارش پس از انقلاب طی کرده بود: «آیا غیر از این است که نگاه فلسفی بدبینانه از همان اولین فیلم مهرجویی بعد از انقلاب، یعنی اجارهنشینها، رو به کاستی میگذارد؟ مسئله اجارهنشینی در پایان اجارهنشینها به شیوهای فانتزی حل میشود (و آیا کل نارنجیپوش را نمیتوان گسترش همین راه حل فانتزی برای معضلات اجتماعی دانست؟). در سنتوری مسئله اعتیاد قهرمان اصلی فیلم در پایان با لحنی خوشبینانه درمان میشود و مهمتر از همه در مهمان مامان آدم و عالم دست به دست هم میدهند تا سفره شام باصفای خانم خانه به بهترین وجه چیده شود.»
آرش خوشخو (ماهنامه فیلم، اردیبهشت ۹۱): «در وجود این فیلمساز کهنهکار سالهاست که یک ضدروشنفکر بهتماممعنا خانه کرده است. این موضع را در طهرانتهران هم میتوانستیم ببینیم. آنجا که آن مردان و زنان پیر و دوستداشتنی و تحصیلکرده و مرفه، در انتهای فیلم ترجیح میدهند بهجای مراودات روشنفکرانه، ادامه زندگی خود و بقای شادمانی و مهربانی را با همخوانی یک ترانه مردمپسند جشن بگیرند»
این در حالی است که علیاصغر سیدآبادی در روزنامه شرق (5 اردیبهشت 1391) نارنجیپوش را از نظر مضمون و نوع نگاه سازندهاش نقطه عطفی در کارنامه مهرجویی تلقی کرده بود: «نارنجیپوش، در کارنامه او یک نقطه عطف است. کارگردانی که بخش مهمی از فیلمهایش درباره مسایل فلسفی و هستیشناسانه و نوعی معنویت شرقی است و حتی وقتی وارد مسایل اجتماعی میشود، درگیر جزییات نیست و اندیشه و طرحی کلی در فیلمهایش قابل تشخیص است، این بار سراغ موضوعی رفته است که شاید پیشپاافتاده به نظر برسد. او در واقع دایره موضوعاتش را کوچک کرده است و به این نتیجه رسیده است که حتی برای رشد و تعالی فکری، باید از نظافت آشپزخانه و اتاق و خانه و خیابان شروع کرد. اینکه حاصل چنین نگرشی چه از کار درآمده است و ارزشهای سینمایی نارنجیپوش در چه حدی است، بحث دیگری است، اما اینکه کارگردان نامآوری پس از سالها کار کردن و نوشتن و فیلم ساختن، به این نتیجه رسیده است که به جای پرداختن به مفاهیم کلان و فلسفی، به جزییات روزمره زندگی بپردازد و احتمالا راه رهایی از وضعیتی را که گرفتارش هستیم، در پرداختن به چنین موضوعاتی جستوجو کند، نقطه تحول مهمی است.»
بهعقیده حسین معززینیا نکته کلیدی این بود که مهرجویی اتفاقا داشت در مورد یکی از مهمترین معضلات زندگی امروز صحبت میکرد و تقلیلدادن نارنجیپوش از نظر فکری و مضمونی کار اشتباهی بود: «مهرجویی به مسئله زندگی شهری، نسبت آدم با کوچه و خیابان، و زیباییشناسی محیط اجتماعی حساس شده و راستش را بخواهید فکر میکنم این یکی از اساسیترین مسائل زندگی امروز ماست و بسیار متعجب میشوم که عدهای این دغدغه بسیار مهم را به “سفارشیسازی” و بیان “شعارهای تبلیغاتی اجتماعی” و امثال اینها تقلیل میدهند. اتفاقا تصور میکنم مضمون نارنجیپوش در حال حاضر بسیار جدیتر از دغدغههایی است که پری و داداشی و اسد و صفا در فیلم پری دارند و ابدا اینطور نیست که بگوییم حمید هامون درگیر مسائل وجودی بود اما حامد آبان خودش را درگیر مسائل پیشپاافتاده کرده.»
آرش خوشخو در شماره 442 ماهنامه فیلم نگاه متفاوتی به رویکرد فکری مهرجویی داشت و به دیدگاه ضدروشنفکرانه همیشگی فیلمساز اشاره کرد که حتی روی لحن نارنجیپوش هم تاثیر مستقیم گذاشته بود: «در وجود این فیلمساز کهنهکار سالهاست که یک ضدروشنفکر بهتماممعنا خانه کرده است. این موضع را در طهرانتهران هم میتوانستیم ببینیم. آنجا که آن مردان و زنان پیر و دوستداشتنی و تحصیلکرده و مرفه، در انتهای فیلم ترجیح میدهند بهجای مراودات روشنفکرانه، ادامه زندگی خود و بقای شادمانی و مهربانی را با همخوانی یک ترانه مردمپسند جشن بگیرند. در نارنجیپوش نیز حامد آبان رخت روشنفکری به در میآورد و زندگی خود را بهشکلی افراطی در قالب یک رفتگر معنا میکند. امتیاز فیلم اینجاست که او درباره حرکت خود دچار هیچ سوءتفاهمی نیست. خود را در نقش منجی فداکار و مصلح اجتماعی نمیبیند. او رفتگری میکند چون در وهله اول از این کار لذت میبرد. چون کثیفی و آشفتگی اطرافش او را عصبی میکند. مهرجویی برای فرار از تاویلهای روشنفکرانه از حرکت حامد آبان، نوعی جنون را به داستان و شخصیتها تزریق میکند. اینکه اسم یک جارو دلبر باشد و روبانی بر دسته آن بسته شده باشد و یا صدای حرکت جارو روی سطح آسفالت برایش همچون یک موسیقی گوشنواز باشد، از افراطیترین ایدههای روایتی محسوب میشود که کمدیهای برادران مارکس را نیز به چالش میکشد! اما بههرحال تمهیدی است برای گریز از دنیای تاریک خودآگاهی روشنفکری به سرزمین رنگارنگ غریزه.»
فیلم مهرجویی؛ رئال یا فانتزی؟
آیا نارنجیپوش یک کمدی بود یا یک اثر جدی با رگههای کمیک؟ آیا برای بررسی فیلم باید از معیارهای رئالیستی فاصله گرفته و بهسراغ تحلیل فیلم بهعنوان یک فانتزی میرفتیم؟ منتقدان نظرات متفاوتی در این زمینه ابراز کردند.
کریم نیکونظر در نشریه 24 (خرداد 1391) به قویتر شدن جنبه فانتزی در نارنجیپوش (در مقایسه با اکثر آثار پیشین مهرجویی) پرداخت: «وقتی درباره داریوش مهرجویی این روزها حرف میزنیم داریم درباره یک شیوه فیلمسازی جدید، متکی بر اندیشههای نو و فرم روایی و ساختاری تازه حرف میزنیم. داریم از فانتزی حرف میزنیم که بعد از الماس 33 از فیلمهای مهرجویی غیب شد، در اجارهنشینها سربرآورد و تا میکس و دختردایی گمشده تنها در حد تاش کمرنگ بود و حالا در نارنجیپوش آن را عریان میبینیم. داریم از اغراق حرف میزنیم که باز در الماس 33 بود و حالا (بعد از اجارهنشینها) به شکل افراطی در نارنجیپوش دیده میشود. داریم از یک نگاه نو به جهان حرف میزنیم، از اینکه سرزمین آرمانی ما باید چطور جایی باشد.»
کریم نیکونظر (ماهنامه ۲۴، خرداد ۹۱): «وقتی درباره داریوش مهرجویی این روزها حرف میزنیم داریم درباره یک شیوه فیلمسازی جدید، متکی بر اندیشههای نو و فرم روایی و ساختاری تازه حرف میزنیم. داریم از فانتزی حرف میزنیم که بعد از الماس 33 از فیلمهای مهرجویی غیب شد، در اجارهنشینها سربرآورد و تا میکس و دختردایی گمشده تنها در حد تاش کمرنگ بود و حالا در نارنجیپوش آن را عریان میبینیم»
از دید نیما عباسپور (در شماره 439 ماهنامه فیلم) هم نگاه جدی به فیلمی چون نارنجیپوش کاملا اشتباه است: «تمام کسانی که به نارنجیپوش نگاهی جدی دارند و انواع و اقسام ایرادهای منطقی را به فیلمنامه آن وارد میدانند سخت در اشتباهند؛ چرا که اصلا چیزی جدی نیست که قرار باشد آن را جدی بگیریم. این را از همان صحنه ورود حامد بهداد با ظاهری گلآلود در ابتدای فیلم میفهمیم؛ یا با دیدن شخصیت امید روحانی به نقش دکتری که مدیر رفتگران شهرداری است. استاد تا جایی پیش میرود که حتی طناز طباطبایی هم با نام خودش نقش یک خبرنگار را بازی میکند. مهرجویی در نارنجیپوش بهظاهر بدون هیچ تلاشی تلاش کرده نگاه سرخوشانه و خوشبینانه خود را به زندگی در اثرش وارد کند و این همین کاری است که در طهرانتهران هم انجام داده بود و درست به همین خاطر آن فیلم نیز مانند همین فیلم به دل مینشست.»
با این وجود از دید روبرت صافاریان، خود فیلم این اجازه را به منتقد نمیداد که بهسراغ نقد نارنجیپوش در مقام یک فانتزی برود: «گفتهاند و میگویند که نارنجیپوش را (مانند اپیزود مهرجویی در تهران، طهران) نباید با ملاک فیلم رئالیستی نقد کرد. روشن است. مهرجویی حتما خودش میداند که راه حلی که برای مشکل کثیفی شهر میدهد بیشتر به فانتزی شبیه است. در واقع او راه حل نمیدهد، فرهنگسازی میکند. نارنجیپوش فیلمی نیست درباره آنچه هست، فیلمی است درباره آنچه میتواند باشد یا باید باشد. چنین میگویند اما از نظر من این حرفها توجیهی بیش نیست. خواست تلقی دنیایی کاملا شبیه دنیای خودمان به منزله دنیایی فانتزی با ذات رئالیستی مدیوم سینما و سبک بصری رئالیستی فیلم ناخواناست. ما آدمهای نارنجیپوش و دنیای نارنجیپوش را نمیتوانیم به عنوان دنیایی فانتزی بپذیریم. این همان کوچه و خیابان و همان آدمهایی هستند که وقتی از سالن سینما بیرون بیاییم دوروبرمان میبینیم. دیگر اینکه فیلم هیچ تلاشی برای رنگ فانتزی دادن به دنیای خود نکرده است. فانتزی نارنجیپوش از نوع فانتزی فیلمفارسی است که در آن واقعا به نظر میرسد که دختر و پسر فقیر از سر بخت یا حسن نیت و سر عقل آمدن آدم بدها به هم میرسند. این عناصر همانطور که اشاره کردم در فیلمهای دیگر مهرجویی هم هستند، اما در آنجا با حفظ روی تلخ واقعیت تعدیل شدهاند و حاصل کار در آنجا پیچیده و عمیق است.»
گروهی از منتقدان اعتقاد داشتند که مشکل نارنجیپوش این است که به قواعد فانتزی خودش پایبند نمیماند. امید روحانی در ماهنامه 24 (خرداد 1391) در گفتوگویی که با حضور او و خسرو دهقان برگزار شد، در این مورد چنین گفته بود: «بعضی از فیلمهای مهرجویی جاافتادهاند و بعضی نیفتادهاند. نارنجیپوش هم اگر همانطور که با فانتزی شروع میشد با فانتزی هم به پایان میرسید فیلم بهتری میشد. نارنجیپوشبه لحاظ قالب جا نمیافتد و قالبش از دست میرود و فیلم از وسط ناگهان جدی میشود. بخش شبههامونیاش غلبه میکند. یعنی بخش رابطه عاطفی زن و مرد از قالب فانتزی خارج میشود. برعکس دختردایی گمشده که اینطور نیست و تماما در قالب فانتزی روایت میشود.»
بهمن عبدالهی هم در روزنامه ایران (28 فروردین 1391) به یکی از نمونههایی اشاره کرد که به چنین مشکلی منجر شدهاند: «مهرجویی این موضوع را یادآوری میکند که همه ما خود، خانه و شهرمان را دوست داریم اما فراموش کردهایم دارد چه بلایی به سرمان میآید. بنابراین او جاروی رفتگر را به دست یک عکاس تحصیلکرده میدهد و خشخش کشیدن جارو را ترانه او معرفی میکند. این که یک عکاس با فرزندش، یک شاعر، یک همکار و پزشک رفتگر شدهاند حاکی از فضای طنزی است که مهرجویی خلق کرده و در عین حالی که پیگیری نمیشود، اثر از فضای فانتزی و طنز خود فاصله میگیرد، از مسیر خود دور میشود و به دام شعار و تبلیغات میافتد. نمونهاش کشاندن شهردار به بالین آبان و سخنرانیاش از بالکن بیمارستان، یا انبوه عناوین و تیترهای نشریات است.»
آرامه اعتمادی هم در شماره 439 ماهنامه فیلم دیدگاه مشابهی داشت اما، بهجای بحث در مورد فانتزی، از جایگاه بالقوه نارنجیپوش بهعنوان یک کمدی نوشت: «ایده اولیه نارنجیپوش جذاب است و به یکی از آثار خوب کارنامه مهرجویی تبدیل میشد اگر کارگردان از اولین لحظه تصمیم میگرفت فیلمش را کمدی روایت کند. داستان درباره عکاس لیسانسیهای است که با خواندن یک کتاب درباره فنگشویی بهیکباره مسیر زندگیاش تغییر میکند و تصمیم میگیرد شهرش را زیبا کند. قرار گرفتن او کنار بقیه رفتگرهای جورواجور و وسواس حامد آبان برای تمیزی شهر، بهاندازه کافی شرایط یک کمدی موقعیت دیدنی را خواهد داشت. اما مهرجویی تصمیم گرفته با یک داستان واقعی و اغراق بیش از حد، پیام اخلاقی دلخواهش را به تماشاگران فیلمش انتقال دهد و به همین دلیل لازم ندیده که برای روایت این قصه دقت زیادی خرج کند؛ خیلی ساده از فیلمنامههای قبلی خودش و البته داستان فیلم معروف اصغر فرهادی وام گرفته است. صحنهای که حامد در دادگاه فریاد میزند: “شهاب عشق منه، حق منه، سهم منه.” ادای دین کارگردان به فیلم مهمش هامون است و در جای دیگری نهال نهاوندی به یاد لیلا خیلی واضح از خانم معلم میخواهد تا زن دوم همسرش شود و مراقب شهاب باشد. تلاش نهال برای رفتن از ایران به همراه پسرش و مشاجره او با حامد، بهشدت یادآور بعضی از صحنههای جدایی نادر از سیمین است… بازیگوشی مهرجویی در این اشل و در چارچوبی نهچندان مناسب با خاطرات فیلمهایش، بیشتر از اینکه برای مخاطب کارهایش لذتبخش باشد، دردناک است. چون دوباره به یادش میآورد که فیلمساز محبوبش چه شاهکارهایی در کارنامه دارد و این یادآوری باعث میشود خیلی سخت بتواند نارنجیپوش را حتی در حد و اندازه خودش جدی بگیرد و دوست بدارد.»
آرامه اعتمادی (ماهنامه فیلم، اردیبهشت ۹۱): «بازیگوشی مهرجویی در این اشل و در چارچوبی نهچندان مناسب با خاطرات فیلمهایش، بیشتر از اینکه برای مخاطب کارهایش لذتبخش باشد، دردناک است. چون دوباره به یادش میآورد که فیلمساز محبوبش چه شاهکارهایی در کارنامه دارد و این یادآوری باعث میشود خیلی سخت بتواند نارنجیپوش را حتی در حد و اندازه خودش جدی بگیرد و دوست بدارد»
اما نظر یاشار نورایی با منتقدانی که تاکنون به آنها اشاره شد فرق داشت. از دید نورایی، آنچه در لحظاتی به نارنجیپوش لطمه زده، حضور بیدلیل ایدههایی طنازانه در دل فضایی جدی بود: «در یک جریان توضیحی و تاکیدی، بسیاری چیزها در فیلم گنجانده شده که نیازی به این میزان تاکید آن هم در چارچوب یک روایت دراماتیک نیست و از طرف دیگر نوسان فیلم میان لحن جدی و کمدی مانع از این میشود که تماشاگر انتظار مشخصی از فیلم داشته باشد و در بخشهایی باورپذیری روایت از این تشتت آسیب میبیند. میتوان از همان آغاز فیلم مثال آورد که استفاده از دوربین پرتکان و فیلمبرداری از آلودگیهای ساحل خزر ناگهان با گذاشتن یک زاویه سربالا از مهرجویی و اشاره به روی ماه مردی با دندانهای ریخته(!) که مشغول تمیز کردن ساحل است لحنی هجوگونه پیدا میکند و تماشاگری را که با دیدن تصویرهای زباله و بطریهای پلاستیکی که با موج به ساحل میخورند به فکر فرو رفته به خنده میاندازد و رشته افکارش را پاره میکند.»
مهرجویی در برابر فرهادی
از همان زمان نمایش نارنجیپوش در جشنواره فیلم فجر، بحثی میان گروهی از روزنامهنگاران مبنی بر این درگرفت که مهرجویی در تازهترین اثرش پاسخی به فیلم جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی) داده است. ماجرای زن تحصیلکردهای که میخواهد از کشور خارج شود و در عوض مردی که تمایلی به این کار ندارد و حتی حضور لیلا حاتمی در نقشی که بیشباهت به حضورش در فیلم فرهادی نبود، از جمله مواردی بودند که به این بحث دامن زدند. بهعنوان مثال، هومن داودی در شماره 439 ماهنامه فیلم با لحنی کنایی چنین نوشته بود: «مثل چند فیلم ضعیف دیگر امسال که میخواستند از موفقیت جدایی نادر از سیمین بهرهبرداری کنند و موضوع مهاجرت را بهزور به خود بچسبانند، در نارنجیپوش هم این تم… کل جهانبینی فیلم را نقض میکند. حتی کار به جایی میکشد که یک سکانس مشابه جدایی… داریم که حامد بهداد با تقلید از شهاب حسینی آن فیلم خودش را به در و دیوار دادگاه میکوبد. اما مسئله اینجاست که آن خودزنی لرزه بر اندام میانداخت و این یکی خنده بر لب میآورد.»
خود مهرجویی این ایده را تکذیب کرد. به گزارش روزنامه دنیای اقتصاد (3 اردیبهشت 1391) به نقل از کافهسینما، مهرجویی در پاسخ به این ابهام که آیا نارنجیپوش جوابیهای به جدایی نادر از سیمین است، چنین گفت: «نه. چون ما سناریوی این فیلم را 4 سال پیش همراه با طهران تهران و حتی قبل از آن نوشته بودیم و میخواستیم بسازیمش که نشد و مدام به تعویق افتاد. آسمان محبوب را ساختیم و… من نه جدایی را دیده بودم نه داستانش را میدانستم و اینکه میگویند نارنجیپوش جوابیه به جدایی هست پرتوپلاست.»
این صحبتها باعث شد تا برخی از منتقدانی که در ادامه بر نارنجیپوش نقد نوشتند در بررسی ارتباط احتمالی این فیلم و جدایی نادر از سیمین رویکرد محتاطانهتری به خرج دهند. بهعنوان مثال آرش خوشخو در یادداشت خود با ذکر نقلقول مهرجویی، پرونده احتمال ارتباط تعمدی میان دو فیلم را مختومه تلقی کرد. با این وجود خوشخو اعتقاد داشت که کماکان میشود نارنجیپوش را، البته بهشکلی ناخودآگاهانه، آنتیتز نگرش قابل ردیابی در جدایی نادر از سیمین دانست: «مهرجویی این نقلقول که نارنجیپوش را در جواب جدایی نادر از سیمین ساخته پرتوپلا خوانده است. مطمئنا ساخت این فیلم ربطی به جدایی… ندارد اما در گامی آنسوتر نارنجیپوش ناگزیر آنتیتز ناخواسته جدایی… محسوب میشود. همانطور که آنتیتز صفحه اول فلان روزنامه اصلاحطلب و ستون خبرهای ویژه آن یکی روزنامه اصولگرا هم هست. همانطور که آنتیتز چهره عبوس آن نماینده مشهور، سایتهای افشاگرانه سیاسی داخلی و سایتها و شبکههای اپوزیسیون خارجی نیز محسوب میشود. نارنجیپوش آنتیتز تمام آدمها و گروههایی است که بر خطکشیهای سفتوسخت درون جامعهمان پافشاری میکنند و بر کنتراست موجود میان مردممان مدام میافزایند.»
نتیجهگیری
نکته اول: آنچه از دوره همکاریهای مشترک داریوش مهرجویی و وحیده محمدیفر (بهخصوص در فاصله بین مهمان مامان و نارنجیپوش) بهیاد میآوریم، نگاهی بیعقده نسبت به محیط اطراف است. در جهان سینمایی مهرجویی و محمدیفر، هیچ انسانی برحسب طبقه اقتصادی، جنسیت، حرفه یا جایگاه اجتماعی قضاوت نمیشود. مهم، بودن در کنار جامعه، یاریرساندن به مردم و هنر درککردن دیگران است. این مهمترین خصوصیتی است که فیلمهای متاخر مهرجویی را از بخش غالب سینمای ایران در سالهای اخیر متمایز میکنند. در سینمایی که بسیاری از آثارش از نگاهی محدودکننده رنج میبرند، تماشای فیلمهایی با دیدگاهی چنین رها، تجربهای متفاوت است؛ تجربهای که حالا، پس از تراژدی هولناک قتل مهرجویی و محمدیفر، دردناک هم جلوه میکند.
۱۰ مرحله فیلمسازی داریوش مهرجویی
نکته دوم: احتمالا هر تماشاگری میتواند با یک مقایسه سردستی متوجه شود که فیلمی همچون نارنجی پوش فاقد انسجام شگفتانگیز ساختاری بهترین آثار مهرجویی است. راستش را بخواهید تقریبا تمام انتقاداتی که در این مطلب به آنها اشاره شد درست بهنظر میرسند. اما شاید بهتر باشد پیش از مقایسه فیلمسازان کهنهکار سینمای ایران با بزرگان سینمای جهان که در کهنسالی کماکان دارند آثاری درخشان میسازند، به شرایط ویژه فیلمسازی در ایران هم توجه داشته باشیم. فیلمساز برجستهای همچون مهرجویی در مسیر توزیع و اکران بسیاری از آثار ماندگارش در دهههای اخیر با مشکلات زیادی مواجه شد.
این امر محدود به سالهای پس از انقلاب نیست بلکه میتوان رد آن را از زمان مشکلاتی که بر سر نمایش فیلم گاو بهوجود آمد و سپس توقیف چهارساله دایره مینا پی گرفت. این مسیر پرتلاطم با توقیف فیلمهایی چون مدرسهای که میرفتیم، بانو و سنتوری ادامه یافت. راستش را بخواهید تصور اینکه فیلمسازی با عبور از ۷۰ سالگی، پس از تحمل این مشکلات و تمام دردسرهایی که یک فیلمساز برای تولید و نمایش فیلمی در ایران متحمل میشود، انرژی و حوصله ساخت فیلمهایی با همان دقت و جزیینگری دوران جوانیاش را داشته باشد کار سختی است. شاید بهتر باشد دلیل اصلی افت زودهنگام فیلمسازان بزرگ ایرانی (لااقل در مقیاس صنعتیترین بخشهای سینمای جهان) را بیش از خودشان در شرایط پیرامون جستوجو کنیم.
بهترین فیلم مرحوم داریوش مهرجویی
از این بهتر هم هست