خلاصه داستان کیمی | فیلم روزگار
کیمی یک بلندگوی هوشمند است که با استفاده از نیروی انسانی، الگوریتم جستوجوی خود را بهبود میبخشد. آنجلا چایلدز کارمند شرکت تولیدکننده کیمی، در سیاتل زندگی میکند و در خانه کار میکند و اطلاعات نرمافزاری کیمی را بررسی و اصلاح میکند. فیلم کیمی برخلاف بیشتر فیلمهایی که در روزگار شیوع جهانی کووید-نوزده ساخته شدند، نهفقط محدودیتهای کرونا را در پشت صحنه و زمان ساخت رعایت کرد، بلکه آشکارا شیوع این ویروس مرگبار را به تصویر کشیده و آن را بخشی از خط داستانی خود کرده است.
شخصیتها ماسک دارند و آنجلا در دیالوگهایش اعتراف میکند که این ویروس، بیماری انزواطلبی او را تشدید کرده است. جالبتر اینکه سودربرگ در ابتدای شیوع کرونا هم در کانون توجه قرار گرفت چون خیلیها به یاد فیلم سال 2011 او با عنوان «شیوع» Contagion افتادند و از شباهتهای پرشمارش به شیوع واقعی یک بیماری مسری مرگبار گفتند.
سودربرگ در گفتوگوی ماه مه 2021 با «لسآنجلس تایمز» گفت که ساختن «شیوع» او را برای بعضی از واقعیتهای پزشکی روزگار پاندمی آماده کرده بود: «مسحورکننده بود دیدن جنبههایی از این روایت که ما دربارهاش فکر هم نکرده بودیم؛ و همین طور رفتار جامعهشناختی و اینکه مردم در قالب فردی، جوامع و کشورها چهطور رفتار کردند. موضوعی که اسکات برنز (فیلمنامهنویس) و من حسابی آن را رعایت کردیم، تلاش برای متمرکز نگه داشتن روایت بود؛ و قواعدی که درباره زاویه دید داشتیم و اینکه ما چه چیزهایی را میتوانیم ببینیم و چه چیزهایی را نمیتوانیم؛ اما شگفتا که رفتارهای انسانی واقعاً مسحورکننده زیادی هستند که ما حتی بهشان فکر هم نکرده بودیم… اینها فقط یادآور این موضوع هستند که ما چهقدر عمیقاً بیمنطق و غیرمعقول بودیم. ما وقتی در موقعیتی ترسآور قرار میگیریم، بهشدت غیرمنطقی میشویم.»
درباره کارگردان و نویسنده؛ سودربرگ و کِپ
استیون سودربرگ یکی از مهمترین و فعالترین و پرایدهترین نویسندگان و کارگردانان سینمای مستقل امریکاست که تهیهکنندگی، فیلمبرداری و تدوین هم میکند. او که به عنوان یکی از پیشگامان سینمای مستقل مدرن هم شناخته میشود، با همان اولین فیلم بلندش «جنسیت، دروغها و نوار ویدیو» (1989) درخشید و نخل طلای جشنواره کن را برنده شد تا جوانترین فیلمسازی باشد که تنهایی این جایزه ارزشمند را در 26 سالگی برنده میشود. «کیمی» سیویکمین فیلم بلند او در مقام کارگردان است.
دیوید کپ یکی از آن فیلمنامهنویسان سرشناس هالیوودی است که در واقع، امروز نهمین فیلمنامهنویس تاریخ سینمای امریکا است از حیث فروش آثارش که بیش از ۲ میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار شده است. فیلمنامههای او از نظر ژانرهای سینمایی گستره وسیعی را پوشش میدهند، از جمله تریلر، علمیخیالی، کمدی، اکشن، درام، جنایی، ابرقهرمانی، ترسناک، ماجرایی و فانتزی.
بعضی از آثار شاخص او عبارتند از: «پارک ژوراسیک» (استیون اسپیلبرگ، 1993)، «راه کارلیتو» (برایان دیپالما، 1993)، «ماموریت: غیرممکن» (دیپالما، 1996)، «اسپایدرمن» (سم ریمی، 2002)، «جنگ دنیاها» (اسپیلبرگ، 2005)، «ایندیانا جونز و قلمروی جمجمه کریستال» (اسپیلبرگ، 2008) و «فرشتگان و شیاطین» (ران هاوارد، 2009). کِپ، هفت فیلم بلند هم کارگردانی کرده است که احتمالاً «پنجره مخفی» (2004) با بازی جانی دپ معروفترین آنهاست.
آرای تماشاگران و نظر منتقدان درباره فیلم کیمی
همان طور که از جدول زیر پیداست، عموم منتقدان فیلم کیمی را تحسین کردهاند اما کاربران وبسایت «آیامدیبی» رویهمرفته امتیاز میانگین پایینتری به فیلم دادهاند ولو اینکه «کیمی» به عنوان فیلمی سرگرمکننده، جذابیتهای آشکار و پنهان خودش را دارد.
| ردیف | نام سایت | امتیازدهندهها | امتیاز | تعداد آراء |
| 1 | IMDb | کاربران ثبتنامکرده | 6.3 از 10 | 15.115 |
| 2 | متاکریتیک | منتقدان برتر | 78 از 100 | 25 منتقد |
| 3 | راتن تومیتوز | عموم منتقدان | 7.5 از 10 | 84 منتقد |
نظر منتقدان درباره فیلم سودربرگ
لسآنجلس تایمز | امتیاز 80 از 100
سودربرگ ما را به درون دنیایی آشنا میاندازد که هراسانگیز است ولی منشأ ترس آن برای ما ناآشنا نیست. در واقع این دنیایی است که حالا در آن زندگی میکنیم، با یک پاندمی در دنیای پشت پنجرههای ما و جهانی مجازی که با نوک انگشتانمان به آن دسترسی داریم.
بیشتر «کیمی» در آپارتمان(لافت)ی بزرگ در سیاتل میگذرد که آنجلا آن را خانه مینامد اما خیلی زود میبینیم که باشگاه، محل کار و پناهگاه همیشگی اوست… سودربرگ و کِپِ فیلمنامهنویس، بجز اشاره به بیماری انزواطلبی آنجلا، اعتیاد او به فناوری را در دنیایی نشان میدهند که چندان از همه ما دور نیست؛ اما در این مورد، اشاره ظریفی به «مکالمه» (فرانسیس فورد کوپولا، 1974) دارد که در آن سوژه تحت مراقبت، خودش دست به پاییدن دیگری میزند. آنجلا به عنوان عیبیاب کیمی، روزهای خود را به شنیدن صدای مشتریانی میگذراند که میگویند کیمی حرفهاش را نمیفهمد؛ و سپس اصلاحیهای مینویسد تا خطا برطرف شود و کیمی به خدمتی باهوشتر و کاربرپسندتر بدل شود؛ تا اینکه روزی آنجلا با صدای مشکوکی مواجه میشود که کیمی ضبط کرده است و راز جنایتی در شرف وقوع را در خود دارد.
با وجود این خط داستانی، سودربرگ سرگرمیساز – که در بدبینانهترین حالت خود قرار دارد – فیلمی سرگرمکننده ساخته است. بیشتر لذت دیدن «کیمی» – که در زمان تروتمیزشده 89 دقیقهای خود اطلاعات و ایدههای زیادی را جا داده – از شیوهای ناشی میشود که یک الگوی ژانری کلاسیک با مصالحی کاملاً بهروز را بازآفرینی کرده است. شما شاید در ابتدای فیلم و با کاشتهای روایی آقای فیلمنامهنویس ریزخندههایی بزنید، مثل دندان پوسیده، کارهای تعمیراتی طبقه بالا و بولتنهای خبری درباره اعتراضهای جنوبشهر، اما کاملاً میدانید که اینها در پایان به کار خواهند آمد. نقشی هم که خود کیمی در این میان بازی میکند – قهرمان، آدمبد یا شریک جرم؟ – اشارهای دارد به دوسوگرایی سودربرگ در برخورد با خوب و بد نفوذ همهجانبه فناوری به زندگیهای ما در قرن 21.
ورایتی | امتیاز 80 از 100
استیون سودربرگ حالا چند دهه است که فیلمهای «کوچکی» – درامهای علمیخیالی و اغلب تریلرهای غیرقراردادی – را بین پروژههای بزرگ خود به عنوان «پاککننده ذائقه»/ Palate Cleanser میسازد؛ فیلمهایی منحصربهفرد و لذتبخش که برخی خوبند (مثل «حباب»/ Bubble و «عوارض جانبی»/ Side Effects)، بعضی عجیب اما معمولی به نظر میرسند (مثل Haywire) و یکی از آنها فوقالعاده بود («تجربه دوست دختر»/ The Girlfriend Experience)؛ هیچیک از این فیلمها در گیشه تأثیر خاصی نگذاشت و فروش چندانی نکرد.
نقد محمدرضا مقدسیان بر فیلم کیمی
با وجود این، شما ضربان و اشتیاق فیلمسازی را در آنها احساس میکنید؛ و میتوانید بگویید اعتراضهای سودربرگ هستند علیه بلاکباسترسازی، راهی که به تماشاگرانش -و شاید خود او- یادآوری میکند که چند عنصر ساده مثل داستان، بازیگران و زوایای دوربین، هنوز میتوانند فیلمی را سروشکل دهند. فقط امروز که بحرانی به شکل حرکت آهسته (اسلوموشن) در صنعت حاکم شده و این سوال را به طور گسترده مطرح کرده که «آیا تماشاگران به سینماها برمیگردند؟»، بودجههای بیش از حد متورمی برای ساخت بعضی پروژهها در نظر گرفته میشود، جدیدترین فیلم کوچک سودربرگ که یک تریلر چالاک و شوم از روزگار سایبری است به نام «کیمی»، به نمایش عملی و مثال عینیای بدل میشود که راه پیشروی را به ما نشان میدهد. به عبارت دیگر، «کیمی» یک یادآوری خوشایند است که در سینما، کم گاهی وقتها میتواند زیاد باشد.
شیکاگو سانتایمز | امتیاز 75 از 100
آنجلا با آن موهای آبی و هودی نارنجی و حرکتهای ناشیانه اما شاید بهنوعی باوقار، تقریباً به آواتاری از خودش میماند و این مدلی است که او دوست دارد. آنجلا هر روز صبح دستکم امکان ترک آپارتمانش و بیرون رفتن را در نظر میگیرد و گاهی هم تا پشت در میرسد و آماده برقراری ارتباطهای انسانی است اما ناگهان دنیا بسته میشود و او دوباره به منطقه امن ایستگاه رایانهای و کار خود برمیگردد… «کیمی» پر از بازیهای مکمل و کوتاه درخشانی است که ما از ترکیب بازیگران فیلمی سودربرگی انتظار داریم، اما همواره و در سراسر فیلم، این زویی کراویتس در نقش آنجلا است که در کانون توجه قرار دارد و بازی هوشمندانه، همدلانه و سرسختانهای را در این جواهر کوچک درباره زنی ارایه داده است که در بیش از یک زمینه باید پای خود را بیرون قلمروی آشنای خود بگذارد.