نقد فیلم گودزیلا در برابر کونگ | فیلم هیولایی مردم‌پسند

فیلم گودزیلا در برابر کونگ جسارت آن را دارد که رؤیایی بزرگ و هم‌زمان دیوانه‌وار را به تصویر بکشد.

فیلم گودزیلا در برابر کونگ (با عنوان اصلی Godzilla Vs. Kong) یک فیلم هیولایی مردم‌پسند، پر‌سر‌و‌صدا، بزن‌بزن و در مجموع، یک اکشن واقعی است. این فیلم یک افسانه، سفری علمی-تخیلی، یک وسترن، مبارزه‌ای فانتزی و اغراق‌آمیز، تریلری توطئه‌آمیز و در عین حال، درامی دلچسب درباره حیوانات و دوستان انسانی آن‌هاست. همچنین فیلم در برخی صحنه‌های خود، جذابیتی اغواگرانه و سرگرم‌کننده را به نمایش می‌گذارد؛ گویی سکانس آفرینش فیلم درخت زندگی (با عنوان اصلی The Tree of Life) را سازندگان زیردریایی زرد (با عنوان اصلی Yellow Submarine) ساخته باشند. (فیلم زیردریایی زرد انیمیشن کمدی‌ و موزیکالی محصول سال ۱۹۶۸ است.) برای نقد و بررسی فیلم گودزیلا در برابر کونگ با فیلیمو شات همراه باشید.


فیلم جدید آدام وینگارد بعد از گودزیلا علیه کونگ | یک نوستالژی دهه هشتادی
تریلر فیلم گودزیلا علیه کونگ



در فیلم گودزیلا در برابر کونگ، شما شاهد انفجار و تصاویر خیره‌کننده نورانی از درون کرم‌چاله، بارش‌های طوفانی، پستانداران و خزندگان عظیم‌الجثه، دوزیستان، حشرات و جانورانی هستید که ممکن است ترکیبی از یک یا چند قلمروی‌ حیوانی به همراه مقداری زامبی، ربات و دیو باشند!
این فیلم جسارت آن را دارد که رؤیایی بزرگ و هم‌زمان دیوانه‌وار و صمیمانه را به تصویر بکشد. با وجود این، فیلم گودزیلا در برابر کونگ، در قالب اثری بزرگ‌‌مقیاس و پر‌زد‌و‌خورد در لحظاتی همچون یک کرِئوگرافی جذاب و پرتکاپوست؛ درست مانند کونگ که با جثه عظیمش در میان جنگل‌ها، فضاهای گرمسیری، ساختمان‌ها و محیط‌های شهری همچون فضانوردی روی ماه جست‌وخیز می‌کند. فیلم گودزیلا در برابر کونگ، احتمالاً بهترین فیلم استودیویی امسال باشد؛ حتی اگر هم نباشد، بی‌شک سرگرم‌کننده‌ترین آن‌هاست.
گودزیلا در برابر کونگ را آدام وینگارد کارگردانی کرده است و اریک پیرسون و ماکس بورنستین (که اولین فیلم این مجموعه را نوشت) نویسندگی آن را بر عهده داشته‌اند. فیلم حاضر سنت این مجموعه را در انتقال داستان اصلی درباره پروژه مونارک ادامه می‌دهد. اولین فیلم این مجموعه گودزیلا برخورد نزدیک با گونه کایجو (با عنوان اصلی Close Encounters of the Kaiju Kind) بود که در آن به سبک اسپیلبرگی از موجودات جادویی و شگفت خود رونمایی کرد؛ همچنین پیش‌فرض اصلیِ داستان این فرانچایز را بنا گذاشت که موجوداتی غول‌پیکر و قدیمی‌تر از دایناسورها زمانی روی زمین زندگی می‌کردند و از اشعه باقی‌مانده از بیگ‌بنگ تغذیه می‌نمودند. اما پس از اینکه سطح این انرژی کم شد، در زمین توخالی به خواب زمستانی فرو رفتند تا اینکه انسان‌ها با آزمایش‌های هسته‌ای و استخراج معادن خواب آن‌ها را آشفته کردند.
این پیش‌فرض به نوعی فلسفه تبدیل شد و در باقی فیلم‌ها هم ادامه پیدا کرد. فرضی مبنی بر اینکه کایجو از ما متنفر نیست. حتی آن‌ها عمداً به ما آسیب نمی‌زنند (هرچند هر‌از‌گاهی از خوردن یک میان‌وعده آدمیزادی هم لذت می‌برند). آن‌ها فقط حیواناتی هستند که برای حفظ قلمروشان و تسلط بر دیگری با هم رقابت می‌کنند. اگر ما قرن‌های متمادی با زمین شبیه توالتی بزرگ رفتار نمی‌کردیم، آن‌ها همچنان موجوداتی افسانه‌وار باقی می‌ماندند که درباره‌‌شان صحبت می‌شد، اما هرگز دیده نمی‌شدند.

فیلم گودزیلا دربرابر کونگ

گودزیلا در فیلم کونگ: جزیره جمجمه (با عنوان اصلی Kong: Skull Island) و کایجوهای فوق‌العاده و جذاب فیلم گودزیلا: سلطان هیولاها (با عنوان اصلی Godzilla: King of the Monsters)، از جهات‌ دیگری نیز به یکدیگر مرتبط می‌شوند؛ از جمله سازمان بین‌المللی‌ای که در همه این فیلم‌ها حضور دارد و در طول‌ دهه‌ها، فعالیت مخفیانه‌ و محرمانه داشته است و مؤسس پروژه مونارک است؛ پروژه‌ای که این فیلم‌ها و دوره‌های زمانی متفاوت‌ داستان‌ آن‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد. البته همه این موارد از عناصر اساسی دنیای سینمایی مارول الگوبرداری شده‌‌اند؛ برای نمونه، دانشمندان و عوامل مونارک از دنیای شیلد می‌آیند که یک سازمان جاسوسی تخیلی و در عین حال، مجری قانون در دنیای مارول کامیکس است.


برترین فیلم های سینمایی ۲۰۲۰| از روایت‌های جذاب تابستانی تا درام‌های پاییزی


فیلم‌های این مجموعه بیش از دیگر نمونه‌ها به دنیای سینمایی مارول شبیه بودند؛ اما در این میان، اولین فیلم مجموعه یعنی گودزیلا کمترین سازش را از خود نشان داد؛ درحالی‌که کایجو هرگز در قالب خدمتکاران دنیای تجارت فرو نمی‌رود. در دنیای سینمایی مارول، خلع‌‌سلاح‌کننده‌ترین چیز، هراس، اندوه و ناباوری انسان‌هاست. انسانی که از تهدیدهای احتمالی انقراض بشر طفره می‌رود. او نمی‌پذیرد که قادر نیست با آن‌ها مبارزه کند، شکستشان بدهد یا حتی با آن‌ها مذاکره کند. او فقط می‌تواند با این تهدیدها هم‌زیستی کند. به همین دلیل تصاویر سربازان، تانک‌ها، هواپیماها و حتی ناوهای جنگی‌ای که این جانوران را بمباران می‌کنند، بسیار پوچ به نظر می‌رسد؛ آن‌ها مانند غارنشینانی هستند که به سمت خورشید سنگ پرتاب می‌کنند!
در ابتدا به نظر می‌رسد که فیلم گودزیلا در برابر کونگ از سنت‌ فیلم‌های فاجعه زیست‌محیطی فاصله دارد. در اینجا خبری از شروع‌های هشداردهنده و ویرانگر فیلم‌های دیگر مجموعه نیست. ظاهراً همه چیز تحت کنترل است. اژدها به زیر سطح آب‌ها رفته و خبری از او نیست. اما طولی نمی‌کشد که نیروهای پلید، او را وادار به بازگشت می‌کنند. سکانس دلربا و جذاب ابتدایی فیلم نشان می‌دهد که کینگ‌کونگ، پس از اینکه طوفانی جزیره جمجمه را از بین برده، به یک مرکز تحقیقاتی منتقل شده است؛ مکانی محصور که با کمک واقعیت مجازی، مدل شبیه‌سازی‌شده زیستگاه جنگلی کونگ است. در آنجا، یک دکتر زبان‌شناس و انسان‌شناس به نام آیلین اندروز (با بازی ربکا هال) روی او مطالعه می‌کند. همچنین میان کینگ و جیا، دختر‌خوانده ناشنوای اندروز و تنها بازمانده قبلیه ایوی، ارتباطی ویژه برقرار است.
اندکی بعد، گودزیلا، که از زمان کشتن اژدهای سه‌سر و فرازمینی گیدورا دیده نشده بود، به مرکز تحقیقاتی ایپکس سایبرنتیک در پنساکولای فلوریدا حمله می‌کند. مارک راسل (با بازی کایل چندلر) دانشمند مونارک است. او پدر مدیسون راسل (با بازی میلی بابی براون) نجواگر اژدها و همسر سابق دانشمند یاغی مونارک، اما راسل (با بازی ورا فارمیگا) است که در فیلم قبلی به یک اکوتروریست تبدیل شد. مارک رو به دخترش می‌گوید: «گودزیلا مردم را می‌کشد و ما نمی‌دانیم چرا»


البته ما می‌دانیم: گودزیلا شکارچی برتر است و مانند گلادیاتورها در مجموعه کوه‌نشین (با عنوان اصلی Highlander) فقط یکی از آن‌ها می‌تواند وجود داشته باشد. بدیهی است که چیزی در داخل مرکز ایپکس، گودزیلا را تهدید کرده است. اگرنه چرا باید به آنجا حمله کند؟ ایپکس شرکتی بزرگ است که می‌تواند موجودات مکانیکی بسازد؛ موجوداتی که می‌توانیم آن‌ها را ربات‌ها یا هیولاهای مصنوعی بنامیم. در واقع، می‌توان گفت که ایپکس قادر است از گودزیلا نسخه‌های مگا بسازد!

فیلم گودزیلا در برابر کونگ

سازندگان فیلم تلاش زیادی نمی‌کنند که داستان پیش‌بینی‌ناپذیر باقی بماند؛ در عوض تظاهر می‌کنند که ما مخاطبان نمی‌توانیم مسیر پیش‌روی داستان را حدس بزنیم! در‌حالی‌که فیلم‌نامه از همان ابتدا در کمال صداقت و شفافیت، موقعیت‌ها را به گونه‌ای طرح‌ریزی می‌کند که بتوانیم از قبل درباره وقایع آینده باخبر باشیم؛ برای مثال، در صحنه‌ای از فیلم، شخصیت والتر سیمونز (با بازی دمیان بیچیر) مدیر‌عامل اجرایی و بنیان‌گذار ایپکس را می‌بینیم. او می‌خواهد نیتن لیند (با بازی الکساندر اسکاشگورد) متخصص زمین توخالی را متقاعد ‌کند که برای دسترسی به منبع قدرتی باستانی، هدایت سفری به این ناحیه را به عهده بگیرد. سیمونز در ظاهر ادعا می‌کند که هدفش نجات بشر است و از نیتن می‌خواهد در این مسیر به او کمک کند. اما به‌راحتی می‌توانیم هدف واقعی او را حدس بزنیم:‌ بله، او این قدرت باستانی را برای پروژه جاه‌طلبانه خودش نیاز دارد. بنابراین پیرنگ داستانی فیلم را تا حدود زیادی می‌توان پیش‌بینی کرد و فقط سه سؤال اصلی باقی می‌ماند: چه زمانی کونگ و گودزیلا اولین مبارزه را انجام می‌دهند؟ چه‌کسی در اولین مبارزه و بازی برگشت آن پیروز خواهد شد؟ و اینکه چه زمانی گودزیلا و کونگ یک تیم می‌شوند؟


نقد و بررسی گودزیلا : پادشاه هیولا‌ها ۲۰۱۹ ؛ شمارش معکوس برای نابودی بشر



داستان فیلم به‌سادگی و بدون آنکه خود را به دردسر بیندازد، فضا را برای توسعه روابط میان کاراکترها باز می‌کند. البته این مسئله علاوه‌بر روابط میان انسان‌ها، شامل رابطه میان انسان‌ها و هیولاها، و هیولاها و هیولاها نیز می‌شود. لیند، اندروز و جیای یتیم یاد می‌گیرند که به یکدیگر اعتماد کنند و با هم همکاری داشته باشند. آن‌ها در طول فیلم، در قالب یک تیم کنار هم قرار می‌گیرند تا زمانی‌که همانند ریپلی، هیکس و نیوت در فیلم بیگانه‌ها (با عنوان اصلی Aliens) به شکل یک خانواده هسته‌‌ای (خانواده‌ا‌ی سه‌نفره شامل پدر، مادر و فرزند) دربیایند.

کایلی هاتل در نمایی از فیلم گودزیلا در برابر کونگ

در این بین، مدیسون کارهای یک پادکست‌ساز افشاگر و محقق ایپکس به نام برنی هیس (با بازی برایان تایری هنری) را دنبال می‌کند و از راه دور با او در ارتباط است. نگرش بدبینانه و جستجوگر برنی همان ‌چیزی است که کنجکاوی نوجوانانه مدیسون را بر‌می‌انگیزد. مدیسون به صدا و حرف‌های برنی کاملاً اعتماد دارد؛ به‌قدری که برای پیدا‌کردن او سفری جاده‌ای را آغاز می‌کند. یکی از دوستان مدیسون به نام جاش ولنتاین او را در این سفر همراهی می‌کند؛ کاراکتری با بازی جولین دنیسون که متأسفانه به اندازه کافی بدان پرداخت نشده و انگار به داستان تحمیل شده است. او شخصیتی لوس، وابسته، پرحرف و خوره است که شخصیت برادلی وایتفورد در فیلم قبلی را به یاد می‌آورد. مدیسون در یکی از فجایع کایجوی فیلم اول، برادرش و در گودزیلا: سلطان هیولاها (با عنوان اصلی Godzilla: King of the Monsters) مادرش را از دست داده است. اما در پایانِ گودزیلا در برابر کونگ، او از طریق شخصیت برنی گویی برادری بزرگ‌تر به دست می‌آورد و خودش نیز در برخی صحنه‌ها، به مادری غرغرو و مهربان برای جاش بدل می‌شود.


چرا عاشق تماشا کردن جنگ و نبرد هیولاها هستیم؟



روابط میان انسان/هیولا و هیولا/هیولا در فیلم اهمیت و پویایی بیشتری دارند. کونگ و جیا تیمی جادویی روی پرده تشکیل ‌داده‌اند. رابطه میان آن دو در سنت دوستی احساس‌برانگیز انسان و حیوان در فیلم‌‌هایی مانند فیلم ویلی آزاد (با عنوان اصلی Free Willy) و اسب سیاه (با عنوان اصلی packed adventure) قرار می‌گیرد و همچنین طنینی فوق‌العاده از رابطه میان الیوت و موجود فرازمینی ئی.تی ساختۀ استیون اسپیلبرگ را در خود دارد. بدیهی است که بخش زیادی از کیفیت ویژه رابطه دوستی میان جیا و کونگ مرهون خلاقیت‌های تیم سازنده آن است؛ از جمله می‌توان به نقش جاش شفر تدوین‌گر (حاشیۀ اقیانوس آرام: طغیان(با عنوان اصلی Pacific Rim: Uprising‎)) و مدیر فیلم‌برداری بن سرسین ( فیلم توقف‌ناپذیر (با عنوان اصلی Unstoppable) و فیلم رنج و گنج (با عنوان اصلی Pain & Gain)) اشاره کرد؛ همچنین به تیم طراحی جلوه‌های ویژه که با طراحی‌‌ها، ضبط حرکت، رندرینگ** و ترکیب تصاویر، جلوه‌ای جذاب و تماشایی به رابطه این دو داده‌اند. گودزیلا در برابر کونگ، یک فیلم بلاک‌باستر*** کمیاب با جلوه‌هایی واقعاً خاص و دیدنی است. صحنه‌‌های مربوط به زمین توخالی، به‌ویژه در میانه‌‌ها‌ی فیلم، از تصایر پرزرق‌و‌برق، رؤیایی و بسیار هیجان‌انگیزی تشکیل شده است؛ صحنه‌هایی که کتاب‌های قهرمانانه و ماجراجویانه فانتزی دهه هفتاد یا فیلم‌های علمی‌-تخیلی سایکلدیک و فانتزی‌های دهۀ هشتاد مانند زاردوز (با عنوان اصلی Zardozفلش گوردون (با عنوان اصلی Flash Gordonترون (با عنوان اصلی Tron) و داستان بی‌پایان (با عنوان اصلی The NeverEnding Story‎) را به یاد می‌آورد. رنگ‌های نئون آزمایشگاه‌های ایپکس و خیابان‌های هنگ‌کنگ، به سبک ویدئو‌های سینث-پاپ جان وو، جلوه‌ای جذاب، لذت‌بخش، تجملاتی و هم‌زمان منحط به این صحنه‌ها بخشیده‌اند.


اسکار ۲۰۲۱ و هر آنچه باید در مورد نود و سومین دوره مراسم آکادمی بدانید



این حماسه سرشار از جلوه‌های ویژه، به‌شکلی متناقض، ویترینی برای نمایش توانایی‌های بازیگری برجسته یعنی تری نوتاری است. البته این مایه رسوایی است که اسم نوتاری، بازیگر نقش کونگ در این فیلم و کونگ: جزیرۀ جمجمه (با عنوان اصلی Kong: Skull Island)، در میان بازیگران اصلی دیده نمی‌شود. علاوه‌بر او می‌توان به تی.جی. استورم اشاره کرد که در سه فیلم دنیای سینمایی هیولاها در نقش گودزیلا حضور پیدا کرده است.

تری نوتاری در نمایی از فیلم گودزیلا دربرابر کونگ

وینگارد اشاره می‌کند که کینگ‌کونگ از لحاظ فیزیکی تا حدودی از بروس ویلیس در مجموعه فیلم‌‌های جان سخت (با عنوان اصلی Die Hard) و مل‌ گیبسون در سری فیلم‌های اسلحه مرگبار (با عنوان اصلی Lethal Weapon) الگوبرداری شده است. در اصل، ما مجموعه موقعیت‌هایی را تماشا می‌کنیم که در آن‌ها کونگ در جنگی واقعی و کثیف همچون نزاعی خیابانی به سر می‌برد، در‌حالی‌که پس از آن در خیابان‌های هنگ‌کنگ تلوتلو می‌خورد. همچنین در صحنه‌ای دیگر می‌بینیم که از روی عرشه یک ناو هواپیمابر می‌پرد؛ در‌حالی‌که گودزیلا از پایین به سمت او حمله می‌کند. البته اکت‌های کونگ فقط به این شیرین‌کاری‌ها و آکروبات‌بازی‌‌های جذاب محدود نمی‌شود. از طرف دیگر، اجرای کونگ در برخی موقعیت‌ها به شیوه بازیگری اندی سرکیس و اکت‌ها و کنش‌های او نزدیک شده است. در صحنه‌ای می‌بینیم که گودزیلا، کونگ را به درون آب می‌کشد، اما کونگ با ‌سرفه آب درون شش‌ها و ریه‌هایش را خالی می‌کند! در جای دیگر نیز مشاهده می‌کنیم که چگونه بعد از نبرد و شکست‌دادن حریفش، از شدت خستگی، نقش بر زمین می‌شود یا اینکه سر جانوری بالدار را از گردن قطع می‌کند و خونش را همچون جرعه‌ای آب سر می‌کشد! در صحنه‌ای، کونگ پس از سفر هوایی، در قطب جنوب از خواب بیدار می‌شود تا سفرش را به زمین توخالی آغاز کند. در این صحنه، حالت خماری‌ و خواب‌آلودی‌اش شبیه مارتین شین در نقش سایگون در فیلم اینک آخرالزمان (با عنوان اصلی Apocalypse Now) است. زمانی‌که کونگ با زبان اشاره با جیا صحبت می‌کند، برای لحظه‌ای نگاهش را از او برمی‌گرداند و پس از اندکی، دوباره به او نگاه می‌کند. در این لحظه می‌توانیم از چهره کونگ، آنچه را از ذهنش می‌گذرد حدس بزنیم:‌ از چیزی که این بچه به من گفت متنفرم. به‌سختی می‌تونم هدفش و چیزی رو که از من می‌خواد بفهمم و باورش کنم، اما اون رو می‌پذیرم، چون انتخاب دیگه‌ای ندارم.


کنفرانس مطبوعاتی تهیه‌کنندگان اسکار ۲۰۲۱ | آنچه باید درباره مراسم بدانیم



علمکرد استورم در نقش گودزیلا اگرچه کمتر به چشم می‌آید، به همان نسبت چشمگیر است. او از ظرافت، استعداد و مهارت ویژه کونگ در کار با سلاح بی‌بهره است، اما در عوض با درنده‌خویی، جثه سنگین خود و البته نفس اژدها آن را جبران می‌کند. گودزیلا مانند سبک آدم‌کشی جیمز گاندولفینی در نقش تونی سوپرانو، از کوره درمی‌رود و با جثه بزرگ خود به هر موجود ابلهی که مقابلش می‌ایستد، به‌شدت ضربه می‌زند. او با خشم و عصبانیت، در‌حالی‌که نوری در چشمانش برق می‌زند، بلوک‌های شهری را ویران می‌کند.
در صحنه‌ای از فیلم، در مجموعه‌ای از نماهای نزدیک و نماهای معکوس پیوسته، گودزیلا و کونگ را می‌بینیم که به چشمان یکدیگر خیره شده‌اند و هرکدام از آن دو سعی می‌کند دیگری را بترساند. گودزیلا ترکیبی از حس کنجکاوی، خشونت و وحشیگری را از خود نشان می‌دهد و البته هم‌زمان به قواعد بازی پایبند می‌ماند. به همین دلیل است که برای شجاعت کونگ و امتناع او از تسلیم‌شدن احترام قائل است. نگاه گودزیلا به کونگ در انتهای فیلم تا حدودی نگاه‌های خیره کلینت ایستوود را به خاطر می‌آورد. موسیقی تیتراژ پایانی، پس از آن مبارزه نفس‌گیر انتهایی و همراهی گودزیلا و کونگ با یکدیگر، جذاب، فوق‌العاده و البته غیرمنتظره است. می‌توانیم فرض کنیم که در حال شنیدن بارانی معروف آبی‌رنگ (با عنوان اصلی Famous Blue Raincoat) از لئونارد کوهن هستیم:‌

چه می‌توانم بگویم؟ گمان کنم دلم برایت تنگ شده.‌ فکر کنم که دیگر تو را بخشیده‌ام. خوشحالم که در مسیر زندگی‌ا‌م قرار گرفتی.


بسیاری از فیلم‌های اکشن محل تلاقی جذابی از گردن‌کلفت‌های خونسردی است که برای جنگیدن علیه تهدیدی فوری، اختلافات خود را کنار می‌گذارند، با یکدیگر متحد می‌شوند و قدرت‌هایشان را روی هم می‌گذارند. قدرت زیاد گودزیلا، تاکتیک‌های زیرکانه کونگ و مشت‌های محکمی که آن دو به سمت یکدیگر روانه می‌کنند، مبارزه خیابانی دونفره میان رجی هاموند (با بازی ادی مورفی) و جک کیتس (با بازی نیک نولتی) در فیلم ۴۸ ساعت (با عنوان اصلی ۴۸.Hrs) را به ذهن می‌آورد. همچنین تیم واحد شدنِ کونگ و گودزیلا برای شکست مکا گودزیلا در فصل انتهایی فیلم، مشابه همکاری هاموند و کیتس است. هاموند و کیتس قبل از اینکه برای دستگیری بیلی و گانز تیمی واحد تشکیل دهند و شروع به همکاری کنند، از سیستم خودشان خارج می‌شوند.

برایان تایری هنری در نمایی از فیلم گودزیلا دربرابر کونگ


در سکانس فینال، در مبارزه‌ای دو به یک، گودزیلا و کونگ در برابر مگا گودزیلا قرار می‌گیرند؛ هیولایی عظیم‌الجثه با نفسی آتشین و ویرانگر که مجهز به موتور جت است و می‌تواند موشک پرتاب کند. این صحنه‌ مانند هر سکانس اکشن دیگر فیلم، با تأکید بر نقاط قوت و ضعف هر مبارز اجرا می‌شود. البته مگا گودزیلا ظاهراً ضعفی ندارد و همین مسئله او را بسیار ترسناک می‌کند. او یک ترمیناتور کایجو است. در صحنه‌ای، او سر گودزیلای بیچاره را می‌گیرد و محکم به یک ساختمان اداری شیشه‌ای می‌زند و آن را خورد می‌کند. به نظر می‌رسد گودزیلا در برابر او حرف چندانی برای گفتن ندارد. در همین حین، سایبورگ، گودزیلا را نقش بر زمین می‌‌کند و ما برای لحظه‌ای کوتاه، نگاه گیج و چشمان بادکرده‌اش را می‌بینیم. انگار که این جمله را با خودش می‌گوید:

اگر سزاوار این باشم چه؟


گودزیلا در برابر کونگ، سرشار از موقعیت‌های بزن‌بزن، خشونت افراطی و صحنه‌های عظیم خیره‌کننده است. اما نکتۀ عجیب و البته شگفت‌انگیزی وجود دارد. وقتی‌که از تماشای این فیلم فاصله می‌گیریم فقط صحنه‌های پرتنش و هیجان‌انگیز آن نیستند که به خاطر ما می‌آیند، بلکه بسیاری از لحظه‌های آرام و ساکن فیلم را هم در ذهن خود مرور می‌کنیم؛ لحظه‌هایی که در آن‌‌ها رگه‌هایی انسانی از دو موجود غول‌پیکر و فرازمینی را نشانمان می‌دهند.
هنگامی‌که به گودزیلا و کونگ فکر می‌کنیم، متوجه تنهایی‌شان می‌شویم. هرچند که شاید هیچ‌‌یک از آن‌ها این موضوع را قبول نداشته باشند. دو پادشاهی که قلمرویی برای پادشاهی ندارند. در تمام طول فیلم، گودزیلا کسی را دنبال می‌کند که ارزش دنبال‌کردن ندارد و احتمالاً کونگ نیز تا پیش از این فیلم نمی‌دانست که خانواده‌ای برایش باقی نمانده است. در پایان فیلم، باید از خود بپرسیم که کونگ واقعاً پادشاه چیست؟ پادشاه جنگلی که موجوداتش از هیچ جهتی به او شبیه نیستند؟ آیا نخستی‌سانان دیگری هم وجود دارند؟‌ کونگ بیچاره همیشه در جزیره جمجمه تنها بوده است. البته ما استخوان‌ها و بقایایی از هم‌نژادانش را می‌بینیم. یعنی، جانوران دیگر آن‌ها را کشته‌‌اند؟‌ یا آن‌ها قبل از تولد کونگ به دلایل طبیعی مرده‌اند؟ زمانی‌که کونگ آن قلعه ویران‌شده را می‌بیند، حداقل یک چیز را می‌فهمد: به پیشینه تاریخی‌شان پی ‌می‌برد و متوجه می‌شود که یکی از اجدادش پادشاه بوده و اصالت خانوادگی‌اش به پادشاهان می‌رسد. پس می‌تواند خودش را هم پادشاه بداند.
کونگ وارد تالار بزرگ می‌شود و روی تخت پادشاهی می‌نشیند، در‌حالی‌که مانند کونان تبری را در مشت خود گرفته است. شاید او در این لحظه، گذشته‌‌‌ای دور را در ذهنش تصور می‌کند: زمانی‌که می‌توانسته در زمین توخالی قلمرو و پادشاهی‌ای برای خود داشته باشد؛ همان‌طور که اجدادش زمانی در آنجا سلطنت می‌کردند. یا شاید همانند گودزیلا پیش خود فکر می‌کند که حالا چی؟ هنگامی‌که گودزیلا آتلانتیس را دید آیا بر آنجا حکومت کرد؟ یا فقط هر‌از‌گاهی، آن هم برای به‌خاطر‌آوردن آتلانتیایی که زمانی فرمانروای آن بوده از زیر آب‌ها بیرون می‌آید؟ آیا او آنجا را غرق کرد؟ و اگر این کار را کرده آیا پشیمان است؟
می‌توانیم تصور کنیم که گودزیلا و کونگ در کافه‌ای نشسته‌اند و درباره این‌ مسائل و زندگی‌‌‌شان با یکدیگر صحبت می‌کنند.

* کُرِئوگرافی، رقص‌نگاری یا طراحی رقص (Choreography) به طراحی حرکات هماهنگ و موزون بازیگران در نمایش اطلاق می‌شود.

** رندرینگ (Rendering) فرایند تولید ماشینی تصاویر بر پایۀ مدل‌های محاسباتی و سپس ارائۀ رایانه‌ای آن‌ها روی صفحۀ نمایش است.

*** هر فیلم یا محصول هنری که محبوبیت و فروش بسیار بالایی به دست آورد.

تماشای فیلم گودزیلا در برابر کونگ

منبع: RogerEbert

ممکن است به این مطلب‌ها نیز علاقه‌مند باشید

نظر شما چیست؟

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید، خوشحالیم