به مناسبت سالگرد نمایش فیلم زیر پوست شهر ساخته رخشان بنی‌اعتماد

هنر ایستادن سمت مردم

بعضی از فیلم‌ها هستند که عنوان «فرزند زمانه» برازنده‌شان است. زیر پوست شهر را می‌توان یکی از این فیلم‌ها دانست؛ فیلمی که شاید اگر در هر دوران دیگری به‌جز بازه ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ ساخته می‌شد نمی‌توانست به جایگاه فعلی‌اش دست پیدا کند. هر چند بنی‌اعتماد به این اشاره کرده که نسخه اول فیلمنامه زیر پوست شهر در دهه ۶۰ نوشته شده بود، امروز می‌توان تصدیق کرد که زیر پوست شهر محصول مستقیم تحولات اساسی دوره ساخته شدنش است؛ دوره‌ای که لایه‌های پنهان پیشین جامعه به سطح آمده بودند و بحث‌هایی تازه و بسیار عمیق‌تر از گذشته در دل جامعه ایجاد شده بود. با این وجود جنس پرداخت بنی‌اعتماد و همکارانش هم در ماندگار شدن زیر پوست شهر نقش مهمی ایفا کرده است. وگرنه در همان سال‌ها فیلم‌های زیادی ساخته شدند که آن‌ها هم ظاهرا به مسائل روز می‌پرداختند و امروز ممکن است نام آن فیلم‌ها را هم به یاد نیاوریم.
به مناسبت سالگرد اکران زیر پوست شهر نگاهی انداخته‌ایم به چکیده برخی از نقدهایی که در زمان نمایش این فیلم در موردش منتشر شدند.

داستان فیلم زیر پوست شهر

خلاصه داستان فیلم زیر پوست شهر این است؛ طوبا (گلاب آدینه)، زن کارگری که زندگی فقیرانه‌ای دارد، برخلاف عقیده شوهرش محمود (محسن قاضی‌مرادی) و پسر بزرگش عباس (محمدرضا فروتن)، دوست دارد در همان خانه محقرش زندگی کند. پسر کوچک‌ترش علی (ابراهیم شیبانی)، که به مادرش سواد می‌آموزد در بحبوحه انتخابات مجلس ششم به مسائل سیاسی کشورش علاقه‌مند است و در فعالیت‌های انتخاباتی شرکت دارد و هرازگاهی پایش به کلانتری کشیده می‌شود. عباس که رویای سفر به ژاپن را در سر دارد و در یک کارگاه پوشاک کار می‌کند، دل در گروی عشق دختری می‌بندد. دختر بزرگ‌تر خانواده (حمیرا ریاضی) که حامله است، پس از کتک خوردن از شوهرش با دختر کوچکش به خانه مادرش می‌آید ولی بعدها با وساطت طوبا به خانه‌اش برمی‌گردد.

عباس و پدرش، در غیاب طوبا، قباله خانه را به فردی به اسم معمار که خریدار خانه است می‌دهند. درحالی‌که مریم‌خانم، همسایه و همکار طوبا در کارخانه در تدارک جشن عروسی سمیه دختر بزرگ‌ترش است، معصومه دختر کوچکش (مهراوه شریفی‌نیا)، به‌دلیل کتکی که از برادر بزرگ‌ترش به‌خاطر دیرآمدنش به خانه خورده، از خانه فرار می‌کند. محبوبه (باران کوثری)، دختر کوچک طوبا که با معصومه دوست است او را در پارک ملت ملاقات می‌کند ولی توسط نیروی انتظامی دستگیر و به کلانتری برده می‌شود. طوبا که می‌خواهد قباله خانه را برای آزادی دخترش در کلانتری گرو بگذارد، متوجه می‌شود که قباله در خانه نیست. دختر را به خانه برمی‌گردانند. شرکت اخذ ویزا قلابی از آب درمی‌آید و عباس به کار قاچاق کشیده می‌شود. او به ارومیه می‌رود و علی که به تصمیم ناگهانی او مشکوک شده به‌طور پنهانی در پشت وانت او سوار می‌شود و درمی‌یابد که او قرار است لباس‌هایی را که در میان آنها مواد مخدر جاسازی شده به محلی تحویل دهد. علی لباس‌ها را بیرون می‌ریزد. عباس پس از پیداکردن برادرش در پشت وانت او را به‌شدت کتک می‌زند ولی بعد با هم برمی‌گردند. طوبا برای دیدار عباس به مخفیگاه او می‌رود. صاحب کار عباس هم به‌دنبال او می‌آید ولی عباس با کمک مادرش فرار می‌کند. در پایان طوبا در روز انتخابات جلوی دوربین تلویزیون حرف می‌زند و به مصاحبه‌گر می‌گوید که بهتر است از درون قلب او تصویربرداری کنند.

 

بازیگران و عوامل فیلم زیر پوست شهر

کارگردان: رخشان بنی‌اعتماد/ فیلمنامه‌نویسان: رخشان بنی‌اعتماد، فرید مصطفوی/ مدیر فیلمبرداری: حسین جعفریان/ تدوین‌گر: مصطفی خرقه‌پوش/ تهیه‌کنندگان: جهانگیر کوثری، رخشان بنی‌اعتماد/ بازیگران: گلاب آدینه، محمدرضا فروتن، باران کوثری، ابراهیم شیبانی، محسن قاضی‌مرادی، مهراوه شریفی‌نیا، حمیرا ریاضی، علی اوسیوند، نازنین فراهانی، مریم بوبانی، مهوش وقاری، مژگان ربانی.

فیلم زیر پوست شهر با بازی باران کوثری

دستاوردها و آمار فروش فیلم زیر پوست شهر

زیر پوست شهر بدون این‌که در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآید روی پرده رفت. به قول مجید اسلامی در مقدمه پرونده‌ای که در زمان اکران عمومی زیر پوست شهر در ماهنامه فیلم کار شد: «زیر پوست شهر شاید مهم‌ترین فیلمی‌ست که تاکنون پیش از شرکت در جشنواره فجر به نمایش عمومی درآمده است.»

با این وجود زیر پوست شهر در چهارمین دوره جشن سینمای ایران (جشن خانه سینما) با ۱۰ نامزدی و ۵ جایزه، در هر ۲ زمینه رکورددار بود. این ساخته تحسین‌شده بنی‌اعتماد در رشته‌های زیر موفق به کسب تندیس جشن خانه سینما شد: بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول زن (گلاب آدینه)، بهترین صداگذاری و میکس (محمدرضا دلپاک)، بهترین چهره‌پردازی (مهری شیرازی) و بهترین عنوان‌بندی یا تیتراژ (ابراهیم حقیقی). همچنین زیر پوست شهر در این رشته‌ها نامزد کسب جایزه از این جشن شده بود: بهترین فیلم، تندیس ویژه انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران، بهترین فیلمنامه، بهترین بازیگر نقش اول مرد (محمدرضا فروتن) و بهترین صدابرداری (اصغر شاهوردی).

اکران زیر پوست شهر از ۴ آبان ۱۳۷۹ آغاز شد و نتیجه، بزرگ‌ترین دستاورد تجاری رخشان بنی‌اعتماد بود. زیر پوست شهر با جذب بیش از ۱ میلیون و ۶۸۷ هزار مخاطب بعد از فیلم‌های شوکران، دست‌های آلوده و شور عشق به چهارمین فیلم پرمخاطب سال تبدیل شد و با فروشی بالغ با ۵۳۸ میلیون تومان (با میانگین بلیت تقریبا ۳۱۹ تومانی) در جدول فیلم‌های پرفروش سال هم بعد از شوکران، دست‌های آلوده و عینک دودی رتبه چهارم را به دست آورد.

ویدیوکلوپ فیلیموشات

نقدهای قدیمی به فیلم زیرپوست شهر بنی اعتماد

در شماره ۲۶۱ ماهنامه فیلم (۲۰ آبان ۷۹) پرونده مفصلی در مورد زیر پوست شهر منتشر شد که نقل‌قول‌های بعدی همگی از این پرونده انتخاب شده‌اند.

صراحت بنی‌اعتماد در بیان مسائل مختلف مبتلابه جامعه (از فقر و اختلاف طبقاتی گرفته تا مهاجرت، معضل دختران فراری و مشکلات زنان کارمند) باعث شده بود که دغدغه‌های اجتماعی قابل ردیابی در زیر پوست شهر به یکی از نکات مورد توجه در مطالب مرتبط با این فیلم تبدیل شود. خود بنی‌اعتماد در گفت‌وگو با ماهنامه فیلم به روند ساخته‌شدن زیر پوست شهر اشاره کرد. توضیحات او نشان می‌دهد که چگونه توجه به این مسائل اجتماعی باعث شده بود تا تولید زیر پوست شهر به مسیری پیچیده تبدیل شود: «ماجرا برمی‌گردد به سال ۱۳۶۴. آن زمان من در تلویزیون بودم و به اتفاق فرید مصطفوی روی یک مجموعه داستانی/ مستند کار می‌کردیم و در گیرودار تحقیق میدانی بودیم. از جمله روی موضوع اشتغال زنان کار می‌کردیم که البته این طرح تصویب نشد ولی از دل آن یک فیلمنامه درآمد با یک شخصیت محوری که زنی بود به‌نام طوبا. یعنی طوبا اصغرزاده کارگر کارخانه چیت ری. فیلمنامه بر مبنای این اسم اما با هویت کلی مجموعه‌ای از زنان کارگر شکل گرفت. فیلمنامه را به تلویزیون دادیم که رد شد و به ارشاد دادیم که «فاقد ارزش‌های فرهنگی و هنری» شناخته شد. قرار بود این اولین فیلم سینمایی‌ام باشد. وقتی نشد، با فیلمنامه‌های دیگر شروع کردم، ولی طی دو مرحله در سال‌های بعد، فیلمنامه را بازنویسی کردیم که هر دو بار رد شد. آخرین بار سال ۷۵ بود که گفتند «تلخ و سیاه است» و ردش کردند.»

بسیاری از منتقدان هم این دغدغه‌ها را از جنبه‌هایی مورد بررسی قرار دادند. مجید اسلامی از جمله این منتقدان بود که اعتقاد داشت بنی‌اعتماد هنگام ساخت زیر پوست شهر از افتادن در دو دام بزرگ فرار کرده است: «زیر پوست شهر نقطه عطف کارنامه رخشان بنی‌اعتماد و (تا اینجا) پخته‌ترین فیلم اوست. این‌که فیلم توانسته میان همه این مایه‌ها و شخصیت‌ها و مضامین متعدد تعادل ایجاد کند و در مواجهه با موضوع‌های خطرناکی چون اختلاف طبقاتی و ارجحیت توسعه سیاسی و اقتصادی جان سالم به در برد، به معجزه می‌ماند. فیلم می‌توانست به‌راحتی نمونه متعارفی باشد از ملودرام‌های آشنا و بی‌خاصیت این سال‌ها، با زمینه‌ای به‌ظاهر اجتماعی ولی در لوکیشن‌هایی (بی‌دلیل) شیک و شخصیت‌هایی با روابط جعلی، پر از حادثه‌پردازی و رمانس‌های آبکی و پایان خوش (یا ناخوش، فرقی نمی‌کند)، چیزی شبیه فیلم‌هایی که در آن‌ها از اجتماعی‌بودن فقط ادعایش باقی مانده… این احتمال هم بود که زیر پوست شهر به فیلم‌های اجتماعی پیش از انقلاب شبیه شود، با خط‌کشی‌های مرسوم طبقاتی و قهرمان سرخورده و زخمی، و سرگردان در کوچه‌ها و خیابان‌ها، در حال گریز از تبهکاران یا پلیس یا هر ۲… خوشبختانه فیلم موفق می‌شود معجزه‌وار فاصله لازم را با هر ۲ گونه حفظ کند و این اغلب به‌دلیل رویکرد متفاوتی‌ست که در برخورد با این مایه‌ها از خود نشان می‌دهد.»

اسلامی همچنین در گفت‌وگویی جمعی با بنی‌اعتماد، به دام دیگری اشاره کرد که سر راه بنی‌اعتماد قرار داشت و البته زیر پوست شهر در این دام هم نیفتاده است: «فکر می‌کنم اجتماعی بودن این فیلم به‌شکل آشکاری با فیلم‌هایی که می‌شود به‌راحتی انگ چپ به آن‌ها زد، متفاوت است و خوب بودنش هم به این دلیل است. صرف اجتماعی بودن، ربطی به چپ‌گرا بودن ندارد. معمولا فیلم‌های چپ به فیلم‌هایی گفته می‌شود که جبر تاریخ و سرنوشت طبقاتی را تبلیغ می‌کردند. یعنی رئالیسم سوسیالیستی عملا این‌جوری بود. شخصیتی وجود نداشت، همه تیپ بودند. تیپ‌هایی که محکوم بودند مسیری را که طبقه‌شان به آنان تحمیل کرده طی کنند. ولی این فیلم از فردیت آشکار آدم‌ها حرف می‌زند. فردیت ورای نگاه طبقاتی است. جز شخصیت علی که کم‌تر به آن پرداخته شده، بقیه چنان به لحاظ فردی قوی هستند که فرقی نمی‌کند متعلق به چه طبقه‌ای هستند.»

دیگر منتقدان هم به این دغدغه‌ها توجه نشان دادند. ایرج کریمی با تمرکز با شخصیت عباس (محمدرضا فروتن) بحث اختلاف طبقاتی را مورد توجه قرار داد: «عباس فقط می‌خواست زندگی بهتری برای خودش، همسر آینده‌اش و خانواده فقیرش درست کند. عباس می‌خواست کاری کند که مادرش دیگر ناچار از کار کردن نباشد. اما او سد طبقه را نادیده یا دست‌کم گرفته بود. این مانع در نمای پایانی روسری آبی آنجا که رسول رحمانی متمول با همسر جوان فقیرش برای ادامه راه منتظر عبور قطاری می‌ماندند که ابدی از کار درمی‌آمد، به‌شکل اسطوره غریبی از دل یک تصویر رئالیستی خودنمایی کرده بود. در این فیلم نیز آنجا که عباس خانواده‌اش را دارد با اتومبیل لوکس صاحب‌کارش به گردش و تفریح می‌برد و منتظر عبور قطاری‌ست تا از خط بگذرد همان مانع ابدی خواه‌ناخواه تداعی می‌شود. اما عباس از درک این مانع غافل است و غفلتش معصومانه است.»

امیر قادری هم با اشاره به شباهتی که میان دو تن از شخصیت‌های جوان فیلم وجود دارد، به این پرداخت که چگونه بنی‌اعتماد در زیر پوست شهر دارد بحث ازبین‌رفتن معصومیت یک نسل جوان آرمان‌خواه را به تصویر می‌کشد: «نکته بسیار مهم در فیلم، این است که عباس، وقتی به‌علت فشارهای اجتماعی و اقتصادی نمی‌تواند به طریق مناسب و طبیعی، روند حرکت از سوی ارزش‌های مادر را (که به‌هرحال پشت و پناهش هستند) به‌سوی ارزش‌های نوین طی کند و تعادل مناسب میان آن‌ها برقرار سازد، مجبور می‌شود از معصومیتش مایه بگذارد و از طریق تجربه مسیری نابه‌هنجار، این حرکت را تجربه کند. درست همانند معصومه که برای فرار از فشارهای بی‌دلیل برادرش، با آن ظاهر متفاوت آواره پارک‌ها می‌شود. روند لکه‌دار شدن معصومیت نسل جوان جسور و آرمان‌خواه و زیاده‌طلب در چنبره فشارهای اجتماعی و سلیقه‌های سیاسی، در فصل سفر عباس برای انتقال اجناس قاچاق، به‌صورت بسیار تاثیرگذاری به نمایش درمی‌آید: کامیون در جاده‌ای در دل شب فرو می‌رود و تورهای سفید از داخل آن به بیرون پرت می‌شوند.»

زیر پوست شهر با بازی گلاب آدینه و محمدرضا فروتن

زیر پوست شهر؛ سمت سیاست یا سمت مردم؟

جدا از مسائل اشاره‌شده در بخش قبل، این بحث هم در نقدها مطرح شد که زیر پوست شهر در میان تقابل‌های پررنگ سیاسی و اجتماعی آن دوران در چه نقطه‌ای ایستاده است. به‌نظر می‌رسد در این زمینه اتفاق نظر قطعی میان منتقدان وجود نداشت و البته با بازخوانی نظرات مختلف، چنین احساس می‌شود که هیچ‌کدام از منتقدان بی‌راه نمی‌گویند!

ناصر صفاریان: «اما یک چیزی هست که آدم را اذیت می‌کند. در پس‌زمینه همه حوادث مربوط به خانواده طوبا رگه‌هایی از نگاهی خاص نسبت به سیاست وجود دارد، که به روح کلی اثر لطمه زده. لابه‌لای نماهای فقر و استیصال و مشکلات ریز و درشت، مدام بر فضای سیاسی جامعه تاکید می‌شود»

مجید اسلامی به این اشاره کرد که زیر پوست شهر، علی‌رغم تمام تلخی‌هایش، به‌شکلی امیدوارکننده به پایان می‌رسد و از دل همین پایان، تعادل سیاسی موجود در فیلم را تحسین کرد: «او [طوبا] با گام‌هایی مصمم به مخفی‌گاه پسرش می‌رود تا به او ثابت کند برای بقای خانواده از قربانی کردن هیچ‌چیز حتی خانه قدیمی‌شان ابایی ندارد. مهم نیست که خانه از دست می‌رود. عباس به‌هرحال موفق می‌شود بگریزد. می‌توانیم امیدوار باشیم که روزی باز خواهد گشت. وضعیت خانواده به‌رغم همه مشکلات نگران‌کننده نیست. علی و محبوبه نشان داده‌اند که مسیر برادر و خواهر بزرگ‌ترشان را نخواهند رفت. فیلم برخلاف فیلم‌های اجتماعی پیش از انقلاب (تنگنا، مرثیه،…) به‌رغم نمایش بدبختی‌ها تصویری سیاه و نومیدکننده از آینده نشان نمی‌دهد. این تفاوت به‌ویژه در پاسخ مثبت سروناز به عباس (برخلاف انتظار تماشاگر) متجلی‌ست (راه عبور آدم‌ها از طبقه‌ای به طبقه دیگر بسته نیست)، همین‌طور در صحنه پایانی که طوبا پس از تحمل تمامی این مصیبت‌ها انگشت جوهری‌اش را با افتخار به دوربین نشان می‌دهد. تعادل سیاسی فیلم در همین انگشت جوهری متجلی‌ست که همچون یک نشان دلیری‌ست.»

با این وجود ناصر صفاریان، علی‌رغم تحسین کیفیت فنی زیر پوست شهر، انتقاداتی را از نظر ایدئولوژیک نسبت به فیلم وارد می‌دانست. به‌عقیده او زیر پوست شهر در مواردی آدرس غلطی به بیننده می‌داد. جملاتی که در ادامه می‌خوانید، عبارات آغازین یادداشت صفاریان در مورد زیر پوست شهر است: «… اما یک چیزی هست که آدم را اذیت می‌کند. در پس‌زمینه همه حوادث مربوط به خانواده طوبا رگه‌هایی از نگاهی خاص نسبت به سیاست وجود دارد، که به روح کلی اثر لطمه زده. لابه‌لای نماهای فقر و استیصال و مشکلات ریز و درشت، مدام بر فضای سیاسی جامعه تاکید می‌شود؛ و مساله انتخابات مجلس ششم و موارد جزیی‌تری مانند سخنرانی خاتمی و حرف‌های جمیله کدیور و رادیو بی‌بی‌سی، حکم ترجیع‌بند مشکلات خانواده‌ای فقیر را در یکی از محروم‌ترین محله‌های شهر پیدا می‌کند. و اگر نماهای شهری و خیابانی را که حکم پاساژ میان تصویرهای دیگر را دارد در نظر بگیریم، مشکل اقتصادی و تضاد طبقاتی به همه‌جا تعمیم داده می‌شود. و با این تعمیم و آن فضاسازی و آن نوع نگاه نسبت به سیاست – که اتفاقا همه نمونه‌ها هم متوجه گروه اصلاح‌طلبان است – آیا به ذهن‌مان نمی‌آید که سیاست در این میان، راهی بیهوده است و برای مردمی که در مشکلات اقتصادی دست‌وپا می‌زنند، توسعه سیاسی چاره‌ساز نیست و مشکل آن‌ها، فقط اقتصادی است؟»

صفاریان برای شفاف‌تر کردن نظرش، به جایگاه شخصیت علی (پسر کوچک خانواده با بازی ابراهیم شیبانی) اشاره کرد؛ جوانی که به‌شدت مشتاق مشارکت در امور سیاسی است و البته گرایش سیاسی مشخصی هم به سمت دولت وقت دارد: «پسر جوان خانواده که راه فرار از مشکلات را در اصلاحات سیاسی می‌داند، هم از جانب پدر مواخذه می‌شود و هم از سوی برادر بزرگ – که قطب اصلی ماجرا و نقطه مثبت اثر است. فیلمساز او را محکوم می‌کند و بازیچه دست دیگران می‌داند. این‌که خیلی از جوان‌ها بازیچه دست بالاتری‌ها شده‌اند، درست است، اما آیا این هم درست است که قضیه تیر ۷۸ را این‌گونه تخطئه کنیم؟»

در این میان نظر امیر قادری کمی متفاوت بود. از دید او یکی از نقاط قوت زیر پوست شهر این بود که به سمت هیچ‌کدام از احزاب سیاسی متمایل نمی‌شد و به‌تمامی طرف گروه‌های مختلف مردم می‌ایستاد: «این‌که فیلم طرف عامه مردم را می‌گیرد غنیمت است. طوبا در ابتدا و انتهای فیلم، رو به دوربین حرف دلش را بازگو می‌کند. به این ترتیب کل ماجرا، انگار بیان درددل‌های طوبا می‌شود و این خیلی مهم است. اکثر فیلم‌های اجتماعی‌ای که در این سال‌های پس از دوم خرداد ساخته شده‌اند، به گونه‌ای – هرچند بی اشاره صریح و مستقیم – خود را ملزم به طرفداری از یکی از ۲ جناح سیاسی غالب در کشور، به‌خصوص جناح موسوم به چپ کرده‌اند یا شعارهایشان را تکرار کرده‌اند. حالا در این فیلم، بنی‌اعتماد مجموعه‌ای از آدم‌های گوناگون را تصویر می‌کند، و بعد در کنار همه آن‌ها می‌ماند (یادتان هست صحنه‌ای را که برادر ظالم از دوست خواهرش کتک می‌خورد، و بلافاصله کودکی به او نزدیک می‌شود و نوازشش می‌کند؟).»

گلاب آدینه در فیلم زیر پوست شهر

شخصیت‌پردازی در فیلم زیر پوست شهر

همان‌طور که در بخش‌های قبلی اشاره شد، زیر پوست شهر فیلمی پر از شخصیت‌های کلیدی است و توانایی رخشان بنی‌اعتماد در پرداخت مناسب اکثر این شخصیت‌ها، نقشی کلیدی در کیفیت نهایی فیلم ایفا کرده است. طبیعتا جزییات رعایت‌شده در شخصیت‌پردازی فیلم از جمله نکاتی بود که مورد توجه منتقدان قرار گرفت.

طوبا و عباس، ۲ شخصیت اصلی فیلم هستند که بیشترین تمرکز هم روی پردازش شخصیت این دو بوده. هما توسلی در نقد خود بر زیر پوست شهر به‌طور ویژه این ۲ شخصیت را مورد توجه قرار داد: «یکی از مهم‌ترین ابزارهای ترسیم شخصیت‌ها به‌خصوص طوبا، پرداختن به جزئیات است. غرغر کردن زیر لب موقع غذا درست کردن، بهانه سیری موقع رفتن به رستوران، تقسیم مابقی پیتزای شب قبل میان کارگران، فشار دادن میل بافتنی توی صورت موقع تماشای حمیده، قایم کردن سند پشت قاب عکس، خطاب «نرم و نازک من» به درختچه حیاط، مجلس گرم کردن در عروسی، تلفظ کلمه هرویین به شکل «هریون» و ده‌ها نکته ریز دیگر. بعد از طوبا، مهم‌ترین شخصیت فیلم عباس است که نسبت به بقیه، فیلمساز زمان بیشتری را صرف معرفی جنبه‌های مختلف شخصیت او کرده است. به یاد بیاورید صحنه‌های آسانسور را که علاوه بر عمق بخشیدن به شخصیت درونی عباس، او را نزد تماشاگر دوست‌داشتنی‌تر و ملموس‌تر می‌کند؛ پایین کشیدن مقنعه محبوبه، دعوا جلوی پیتزافروشی، رقصیدن با عروسک، لحن سردی که موقع حرف زدن با پری دارد و غیره.»

مجید اسلامی: «فیلم برخلاف فیلم‌های اجتماعی پیش از انقلاب (تنگنا، مرثیه،…) به‌رغم نمایش بدبختی‌ها تصویری سیاه و نومیدکننده از آینده نشان نمی‌دهد. این تفاوت به‌ویژه در پاسخ مثبت سروناز به عباس (برخلاف انتظار تماشاگر) متجلی‌ست (راه عبور آدم‌ها از طبقه‌ای به طبقه دیگر بسته نیست)، همین‌طور در صحنه پایانی که طوبا پس از تحمل تمامی این مصیبت‌ها انگشت جوهری‌اش را با افتخار به دوربین نشان می‌دهد. تعادل سیاسی فیلم در همین انگشت جوهری متجلی‌ست که همچون یک نشان دلیری‌ست»

همان‌طور که توسلی اشاره کرد، رعایت برخی نکات جزیی نقش مهمی در پرورش شخصیت‌ها ایفا کرده. امیر قادری در یادداشت خود به شخصیت طوبا و برخی از این نکات دقیق و حساب‌شده در مورد او اشاره کرد: «طوبا، تنها شخصیت داستان است که ظاهرا عامل هیچ مشکلی به نظر نمی‌رسد. او مانند یک مصلح عمل می‌کند که سعی می‌کند شبیه پارچه‌هایی که در کارخانه می‌بافد، یکپارچگی خانواده را حفظ کند… او به‌عنوان یک مادر سنتی مهربان ایرانی، تمام مشکلات را در وجود خود حل می‌کند و تلاش می‌کند اشتباه‌های بقیه را نیز جبران کند. به‌خصوص که شوهر پیر زمین‌گیرش که قاعدتا باید فرمانروای خانه باشد، به‌وضوح ناتوان به‌نظر می‌رسد (در صحنه‌ای طوبا دعوت او را به بستر، رد می‌کند).»

خود گلاب آدینه هم در گفت‌وگویی با علیرضا معتمدی در مورد شخصیت طوبا صحبت و به نکات جالبی در مورد این کاراکتر اشاره کرد. از دید آدینه، طوبا را می‌توان شخصیتی روشنفکر دانست: «طوبا در حد خودش زن روشنفکری‌ست. او تنها یک زن خانه‌دار نیست، در کارخانه نساجی کار می‌کند. اگر زن خانه‌داری بود بعید به نظر می‌رسد که اجازه بدهد دختر ۱۴ ‌ساله‌اش پایش را از خانه بیرون بگذارد. به شوهرش می‌گوید: «توی خونه نشستی و نمی‌دونی بیرون چه خبره». طوبا یک آدم اجتماعی‌ست و به دلیل نوع کار و فعالیت اجتماعی‌اش با وقایع روز آشناست. باید هم آشنا باشد تا سرش کلاه نگذارند، حقوقش را نخورند. آدم بسته‌ای نیست. این را فهمیده که زندگی خودش چه‌گونه است و زندگی دختر بزرگش هم به‌خاطر ناآگاهی‌شان چه سرنوشتی پیدا کرده: او می‌داند که برای دختر کوچکش دیگر زمانه عوض شده و نمی‌شود توی سر او زد و مثل حمیده شوهرش داد. فهمیده دخترش باید به مراتبی برسد تا خوشبخت شود و برای رسیدن به این مراتب هم باید در اجتماع باشد.»

علی‌رغم هوشمندی بنی‌اعتماد، منتقدان به پاره‌ای از ایرادات فیلم در حوزه شخصیت‌پردازی هم اشاره کردند. به‌عنوان مثال ایرج کریمی در نقد خود به تغییر شخصیت عباس اشاره کرد و آن را خلق‌الساعه و شتاب‌زده دانست: «نقص بزرگ فیلم در تصمیم خلق‌الساعه عباس به همکاری با قاچاقچیان و از آن بدتر، شتاب فیلم در تصویری‌ست که از عملی شدن این تصمیم نشان می‌دهد. حتی فیلمبرداری استادانه جعفریان از شب و سفر و جاده و برف و خالی شدن بار وانت در تصویرهای کورسوزننده هم نتوانسته این نقص را بپوشاند. ای‌کاش عباس در سابقه فیلم چیزی از قابلیت شرارت را از خود نشان داده بود. البته همچو سابقه‌ای هم نمی‌توانست نقص کنونی را که ریشه در استفاده راحت و ساده از سهل‌ترین کلیشه‌ها را دارد جبران کند ولی دست‌کم، سقوط جوانی که از لحاظ اخلاقی آن‌قدر مطبوع و حتی کامل بوده، کمتر از اینها دل‌آزار می‌شد.»

همچنین هما توسلی بعد از اشاره به این‌که حتی شخصیت‌های فرعی هم عمدتا پرداخت درخشان و دقیقی دارند و به‌اصطلاح رنگ پیدا می‌کنند، دو شخصیت را نقاط ضعیف شخصیت‌پردازی زیر پوست شهر می‌داند. یکی از آنها علی است که به عقیده توسلی، در مقایسه با دیگر شخصیت‌ها در حد یک تیپ باقی می‌ماند و عمق پیدا نمی‌کند: «هیچ صحنه به‌خصوصی برای بیرون ریختن درونیات او وجود ندارد و با این‌که نزدیک‌ترین فرد به فضای پیش‌زمینه‌ای فیلم است مجالی برای بسط افکارش نمی‌یابد.» دیگری شخصیت ناهید است؛ دختری که به عباس علاقه دارد اما عباس، به‌دلیل علاقه به دختری از طبقه اقتصادی و اجتماعی متفاوت، توجهی به او نمی‌کند: «مورد دیگر وجود شخصیت ناهید است که فیلم هیچ‌گاه دلیل آن را بیان نمی‌کند. او که به‌نسبت برخی دیگر جای بیشتری را هم در فیلمنامه اشغال کرده نه‌تنها وجودش به کار نمی‌آید بلکه درواقع به حدی منزوی است که حتی مثل سروناز در کنار زدن لایه‌های شخصیتی دیگران هم ناتوان می‌ماند.»

مجید اسلامی هم با این نکته موافق بود که در میان شخصیت‌های اصلی این علی است که پرداختی به قوت دیگران ندارد درحالی‌که دیگر شخصیت‌ها، علی‌رغم این‌که می‌توان هر کدام را نماینده گروهی از جامعه متکثر آن دوران تلقی کرد، کمتر یا بیشتر هویت فردی خود را پیدا می‌کنند: «محور اصلی خانواده است… اعضای خانواده همچون نماینده‌هایی از اجتماع در یک طیف قرار می‌گیرند، نماینده‌هایی از نسل‌های مختلف. واکنش آن‌ها به قضیه کتک‌خوردن دختر بزرگ خانواده از شوهرش این طیف را می‌شناساند. پدر از کارافتاده (نماینده جناح محافظه‌کار) دختر را شماتت می‌کند که چرا به هر دلیلی به خانه پدری بازگشته، مادر مشغول رفع و رجوع است، دختر کوچک در برابر شوهرخواهر جبهه می‌گیرد، برادر کوچک‌تر معتقد به راه‌حل سیاسی و فرهنگی‌ست، و برادر بزرگ تندرو و فردگرا است. با این حال این‌ها تیپ‌های اجتماعی نیستند (همچون [فیلم] دو زن [به کارگردانی تهمینه میلانی] که در آن مردها به حد تیپ‌های اجتماعی تنزل کرده بودند) و لااقل عباس، محبوبه و طوبا فردیت‌های پررنگی دارند. پدر نیز در یکی‌دو صحنه فضای لازم را برای نمایاندن فردیتش پیدا می‌کند… فقط علی‌ست که در حد تیپ باقی می‌ماند و درواقع به پاشنه آشیل فیلم بدل می‌شود.»

گلاب آدینه و محمدرضا فروتن

جزییات ساختاری در فیلم زیر پوست شهر

شیوه روایت و جزییات ساختاری هم در زمان اکران زیر پوست شهر مورد توجه منتقدان قرار گرفته بود و خیلی‌ها به تاثیر این جزییات بر کیفیت قابل‌ستایش فیلم اشاره کردند. مجید اسلامی به این اشاره کرد که تفاوت زیر پوست شهر با دیگر آثار موسوم به اجتماعی آن دوران (و حتی دهه ۵۰) ناشی از ساختار روایی ویژه فیلم است: «این تفاوت رویکرد در وهله اول به ساختار روایی فیلم مربوط است. روایت به‌جای آن‌که بر درام متکی باشد – شیوه مرسوم سه‌بخشی وضعیت الف، آشفتگی، وضعیت ب – همچون رمان‌های کلاسیک در مسیری تخت و یکنواخت، با فراغ بال یک موقعیت اجتماعی را در فصل‌های جداگانه ترسیم می‌کند، بی‌آن‌که دغدغه آن را داشته باشد که خیلی زود این موقعیت را به مرحله بحرانی و حاد برساند و کشمکش‌ها را شکل دهد. روایت همچون تصویری پانورامیک و پرجزئیات است از تعداد زیادی شخصیت که به‌شکلی ارگانیک به هم متصل شده‌اند.»

امیر قادری: «این فیلم بنی‌اعتماد، از لحاظ ساختار دراماتیک، فیلمی بین نرگس و بانوی اردیبهشت است. زیر پوست شهر، حداقل به ۱۴ شخصیت متفاوت می‌پردازد و کم یا زیاد مشکلات آن‌ها را مطرح می‌کند، اما این تعدد شخصیت در طول داستان، به‌دلیل فیلمنامه بسیار سازمان‌یافته اثر، به هیچ‌وجه بیننده را اذیت نمی‌کند»

امیر قادری هم به توانایی بنی‌اعتماد در ایجاد تعادل میان شخصیت‌های مختلف اشاره کرد: «این فیلم بنی‌اعتماد، از لحاظ ساختار دراماتیک، فیلمی بین نرگس و بانوی اردیبهشت است. زیر پوست شهر، حداقل به ۱۴ شخصیت متفاوت می‌پردازد و کم یا زیاد مشکلات آن‌ها را مطرح می‌کند، اما این تعدد شخصیت در طول داستان، به‌دلیل فیلمنامه بسیار سازمان‌یافته اثر، به هیچ‌وجه بیننده را اذیت نمی‌کند.»

منتقدان همچنین به ایده‌هایی جزیی و حساب‌شده اشاره کردند که می‌تواند ما را به درک جدیدی از روابط میان شخصیت‌ها برساند. به‌عنوان مثال ایرج کریمی به صحنه‌ای اشاره کرد که چند بار در طول فیلم تکرار می‌شود و در آن عباس را در آسانسور در حال بالا رفتن یا پایین آمدن می‌بینیم: «صحنه آسانسوری که عباس در خلوت خود با شهر – شهری که چشم‌اندازش در پشت سر او پیداست – حالات عشق خود را بروز می‌دهد صحنه‌ای‌ست که چون ترجیع‌بند طنزآلود و شاعرانه‌ای در چند جای فیلم تکرار می‌شود. طنز موجود در این ترجیع‌بند ما را در مورد عشق عباس متقاعد می‌کند و از سوی دیگر در چشم‌انداز شهری که خاموشی و خونسردی‌اش تهدیدکننده است او را معصوم و غافل جلوه می‌دهد و از این رهگذر همدلی ما را نسبت به عباس برمی‌انگیزد. این ترجیع‌بند یگانه حرکتی‌ست که در خط عمودی اتفاق می‌افتد و این در فیلمی که به‌گونه‌ای نمایان از ترکیب خطوط افقی شکل گرفته و در سطح افق می‌گذرد حرکتی نظرگیر است. مهم نیست که عباس سوار بر آسانسور دارد بالا یا پایین می‌رود، این مهم است که خلوت درونی عاشقانه او در استوانه ارتفاع روی می‌دهد و حلول این ارتفاع در سکون مردابی افق، رمزی از میل تعالی‌ست.»

همچنین کریمی، مانند بسیاری دیگر از منتقدان، بر ویژگی‌های زیر پوست شهر به‌عنوان یک اثر واقع‌گرایانه اشاره کرد. با این وجود او به این نکته هم توجه داشت که فیلم خالی از جلوه‌هایی تصویری نیست که آن‌ها را کمتر در آثار واقع‌گرایانه مشاهده می‌کنیم؛ جلوه‌هایی که، البته، ضربه‌ای به کیفیت واقع‌گرایانه اثر نزده‌اند: «حتی افه‌های اکسپرسیونیستی نیز با ذوق و سلیقه خانم بنی‌اعتماد و استادی حسین جعفریان به سبک واقع‌گرای فیلم آسیب نرسانده است. مثل آنجا که طوبا با جای خالی سند خانه در پشت قاب عکس روبه‌رو می‌شود و بلافاصله – یعنی درست پس از ایماژ ویرانی خانه که فیلم در ذهن تماشاگر بازتاب می‌دهد – به بار آجری که با خشونت در جلو تصویر خالی می‌شود قطع می‌شود، در حالی‌که طوبا از پشت این چشم‌انداز پیدا می‌شود. ناگهان متوجه می‌شویم که در دنیای فیلم، ویرانی و آبادانی یکسان گرفته شده‌اند، اصلا یکی شده‌اند. و در پرتو این معنا و احساس است که چه اندازه آن برج‌های ظاهرا چشم‌نواز بی‌اثر و ای‌بسا همچون برج بابل جلوه می‌کنند.»

گروهی از منتقدان هم خوانشی کم‌وبیش نشانه‌شناسانه از فیلم داشتند. آن‌ها به نشانه‌هایی در فیلم اشاره کردند که توجه به آن‌ها می‌تواند شناخت ما را از شخصیت‌ها و درونیات آنان افزایش دهد. امیر قادری یکی از منتقدانی بود که به برخی از این نشانه‌ها اشاره کرد: «پای‌بندی طوبا به سنت سرزمینی که در آن زندگی می‌کند، در علاقه‌اش به حفظ خانه‌اش متجلی می‌شود. تمایل عباس هم به فروش خانه نشانه علاقه او به فرارفتن از این سنت‌هاست. او می‌خواهد در این راه، مادرش را هم، که او را بسیار دوست دارد، با خود همراه کند و حتی در صحنه‌ای قامت طوبا را با لباس عروسی تازه‌ای می‌پوشاند.»

باران کوثری در فیلم زیر پوست شهر

نتیجه‌گیری

علیرضا معتمدی که وظیفه مصاحبه با تعدادی از عوامل زیر پوست شهر را در پرونده ماهنامه فیلم بر عهده داشت، در مقدمه آن گفت‌وگوها چنین نوشته بود: «زیر پوست شهر از آن فیلم‌هایی‌ست که سال‌ها بعد، تاریخ‌نویسان سینما آن را شاخص و شناسنامه دوران ما خواهند خواند.» گذر زمان ثابت کرد که معتمدی کاملا درست گفته بود. جدا از کیفیت فنی فیلم، زیر پوست شهر امروز به‌خاطر جنبه اسنادی‌اش هم اهمیت قابل توجهی دارد. با تماشای این فیلم می‌توانیم درک مناسبی از حس‌وحال ویژه یکی از دوره‌های مهم تاریخ حیات سیاسی کشورمان پیدا کنیم. در دوره‌ای که به نظر می‌رسد سینمای ایران بیشترین فاصله را با جامعه پیدا کرده است، تماشای زیر پوست شهر حسی از حسرت را در ما ایجاد می‌کند. کافی است مروری بر وضعیت سینمای ایران در دهه ۹۰ داشته باشیم. چند فیلم را می‌توانیم پیدا کنیم که بتوانند در سطحی نزدیک به زیر پوست شهر به سندی ماندگار از زمانه خود تبدیل شوند؟

ویدیوکلوپ فیلیموشات | مرور فیلم‌های دوست‌داشتنی

اما جدا از این قضایا، زیر پوست شهر از لحاظ پرداخت هم فیلم کمیابی است. همان‌طور که در چکیده نقدها هم اشاره شد، با فیلمی روبه‌رو هستیم که به انواع شخصیت‌ها، طیف‌ها و مسائل مختلف می‌پردازد. نمونه چنین فیلم‌هایی را در سال‌های اخیر زیاد دیده‌ایم؛ فیلم‌هایی که می‌خواهند با یک دست چند هندوانه بردارند و به بسته متنوعی از معضلات اجتماعی بپردازند و در این راه دچار سردرگمی می‌شوند و نتیجه این می‌شود که نمی‌توانند هیچ‌کدام از آن مسائل را به‌درستی بررسی کنند. اما شگفت‌انگیز است که زیر پوست شهر هرگز دچار این مشکل نمی‌شود و به‌شکلی منسجم و هماهنگ به چند مسئله سیاسی و اجتماعی متفاوت می‌پردازد. به همین دلیل است که زیر پوست شهر چنین محصول ویژه‌ای است و هنوز هم می‌توان با دیدن آن تحت تأثیر قرار گرفت.

تماشای آنلاین فیلم زیر پوست شهر در فیلیمو

نظر شما چیست؟

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید، خوشحالیم