نگاهی به قسمت چهاردهم سریال یاغی

وقتی ورق بر می‌گردد

معرفی کامل و اطلاعات یاغی

زندگی مثل بازی مار و پله است. گاهی تاس‌ها اعدادی را پیش روی آدم‌ها می‌گذارد که از پله‌های زندگی یکی پس از دیگری به راحتی بالا می‌روید و گاهی یک اتفاق بدون برنامه‌ریزی مثل یک مار خوش خط و خال تمام برنامه‌هایت را نقش بر آب می‌کند و با یک نیش به خط اول می‌برد. در قسمت چهاردهم یاغی بهمن پس از آنکه شیما در اوج دیوانگی حقیقت‌هایی را بر زبان آورد تمام برنامه‌هایش به هم ریخته و فرصت اجرای ادامه نقشه‌هایش را از او گرفت.

طلا با شکی که بر دل داشت به دنبال حقیقتی رفت که بیش از ۱۰ سال مسکوت مانده بود. حقیقت اگرچه گاهی رنگ تباهی و نیستی به خود می‌گیرد اما مانند یک سیلی محکم در اوج خواب آدمی را بیدار می‌کند و روی تلخ زندگی را پیش روی آدم باز می‌کند. طلا پدرش را از دست داد تا بهمن بار دیگر بتواند بر راس یک خلاف بزرگ ریاست کند و از موقعیت و ثروت به جا مانده از عزیز مطلا استفاده کند.

مهدی حسینی نیا در سکانسی از سریال یاغی

چالش دیگر بهمن در قسمت چهاردهم یاغی راضی نگه داشتن برادرش بود. برادری که گذشته تلخش در آسایشگاه روانی باعث شده بود به همه چیز بدبین باشد و خودش را آدم اضافه در زندگی برادرش بداند. واقعیتی که شیما در آخرین لحظات زندگی‌اش مثل آب دهان به صورت رحمان پرتاب کرد تا او به وجودش و حضورش در زندگی بهمن شک کند. بهمن اگرچه به او اطمینان داد که نزدیک‌ترین آدم زندگی‌اش است اما وسوسه تبدیل شدن به سلطان کوکائین می‌تواند هر چیزی را برایش بی‌معنی کند. حتی داشتن برادر.

طلا در پی جبران روزهای تلخی است که عاطی تجربه کرده. عاطی به زندگی عادی بازگشته است اما حالا باید عشق را تجربه کند و کم کم روزهای تلخ حضور در اسارت‌گاه شیما را فراموش کند.

رضا صادقی که پیش از این در فیلمی به کارگردانی احمد امینی زندگی خودش را جلوی دوربین بازی کرده بود بار دیگر مقابل دوربین در مقام بازیگر قرار گرفت و یکی از شیرین‌ترین لحظات قسمت چهاردهم را رقم زد. عاطی هنگ درام نواخت و بار دیگر عشق و زندگی را تجربه کرد. تجربه‌ای که آرزوی مادرش بود و حالا او خودش را در اوج آرزوهایش می‌دید. در کنار رضا صادقی.

تماشای آنلاین سریال یاغی

نظر شما چیست؟

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید، خوشحالیم