نقد و بررسی فیلم همهمه

آن تصادف لعنتی

فیلم همهمه (یا فیلم فریبکاری) یک درام ورزشی سرحال، حال خوب کن، سرزنده، پرانرژی، ساده، بی‌ادا، سرراست، همگن و تر و تمیز است. در کنار اینکه اصلا فیلم مهم و جریان‌ساز و عجیب و غریبی هم نیست. فیلم یکی از نمونه‌های همیشگی است، که هالیوود بسیار متبحر است در ساخت آنها. چیزی شبیه شاه ریچارد با بازی «ویل اسمیت» که به داستان خواهران تنیسور ویلیامز می‌پرداخت و در مراسم اسکار ۲۰۲۲ هم سری در سرها داشت. چیزی شبیه مانی بال با بازی «برد پیت» که بارها و بارها حتی در تلویزیون خودمان هم به نمایش در‌آمده است.

کم نیستند نمونه‌هایی از این دست که فیلم‌های مهم و محیرالعقولی نیستند اما روان و سلیس و سرگرم‌کننده هستند. طبق معمول بسیار خوش ساخت هم هستند و البته که در راستای قواعد و مولف‌های همیشگی جریان حاکم بر هالیوود ساخته شده‌اند.

داستان از این قرار است که یک بسکتبالیست کاربلد بازنشسته به نام استنلی (آدام سندلر) در اثر کش و قوس‌هایی که در طول زندگی حرفه‌ای‌اش تجربه کرده تبدیل شده است به مسئول استعدادیابی تیم بسکتبال فیلادلفیا سونی سیکسرز و دائم در حال سفر به کشور‌های مختلف است تا استعدادهای جوان را شناسایی و جذب کند.

در این بین رشد حرفه‌ای او و نشستن روی صندلی مربی‌گری تیم، گره خورده است با کشف استعدادی جدید برای تیم. اما نکته مختص به هالیوود ماجرا کجاست؟ آنجا که تمام تلاش جوان اسپانیایی زبان با استعداد، باید بر این اصل متمرکز شود که بتواند در لیگ بسکتبال آمریکا (NBA) سری در سرها بیاید. پس او هم صاحب رویای آمریکایی شده است و موفقیت یا عدم موفقیت او گره خورده است بر مقبولیت یا عدم مقبولیتش در ساختار ورزشی و فرهنگی آمریکایی. حال این وجه استراتژیک و فرهنگی ماجرا بماند برای بعد.

فیلم همهمه (فریب کاری)

اما قاعده و فرمول روایتگری در فیلم همهمه چیست؟ همهمه یک درام ورزشی استاندارد بر مبنای قواعد بارها تکرار شده ساخت چنین فیلم‌هایی در هالیوود است. مثل همیشه یک ورزش خاص و ویژه در فرهنگ آمریکایی محور ماجراست. مثل همیشه یک انسان متبحر و طرفدار قواعد اخلاقی که آروزهای برباد رفته دارد و در تلاش است تا در میانسالی تکلیف خودش را با زندگی مشخص کند، در کار است.

مثل همیشه یک استعداد تازه کشف می‌شود و مثل همیشه موانعی بسیار بر مسیر تحقق اهداف و آروزهای این استعداد تازه کشف شده ظاهر می‌شود. مثل همیشه پای روابط خانوادگی و گرمی و تعهد حاکم بر آن موتور محرک شخصیت‌ها برای غلبه بر موانع هستند و مثل همیشه این خانواده است که پناه‌گاه امن انسان‌هاست. مثل همیشه پای یک ارتباط عاطفی پاک و خالص که گریبان مخاطب را هم می‌گیرد، در کار است و همین ارتباط عاطفی است که گذر از خان هفتم را برای شخصیت تلاش‌گر داستان فراهم می‌کند.

مثل همیشه یک رشته ورزشی از بین بوکس، فوتبال آمریکایی، بسکتبال و یا تنیس به عنوان زمینه‌ساز وقوع داستان قرار می‌گیرد. مثل همیشه قهرمان داستان به دلیل یک جراحت پیش داستان از رسیدن به اوج باز‌مانده است. مثل همیشه همین جراحت پیش داستان و عبرت‌آموزی و پرداخت تاوان شخصیت از این رخداد تلخ که خودش هم در آن سهم داشته و حالا باید مسئولیت آن را بپذیرد، منجر به بروز انگیزه مضاعفی می‌شود تا از آن جراحت عبور کند و به نقطه امن بعدی برسد.

مثل همیشه باید امیال و احساسات ناسالم را کنار بگذاریم تا به مرحله‌ای تازه از رشد و بلوغ برسیم. مثل همیشه در نهایت رو سیاهی به ذغال می‌ماند و افرادی که بر مبنای رفتارهای غیر‌اخلاقی و تمایلات و هوس‌های نامتعارف سعی در سنگ‌اندازی مقابل قهرمان فیلم دارند به کنار می‌روند و شکست می‌خورند و البته که قهرمان بعد از رسیدن به بازشناخت نهایی، پیروز میدان است. مثل همیشه در این میان برخی آسیب‌های رفتاری و اجتماعی هم به کار بسته می‌شود، برخی انتقادات صورت می‌گیرد ولی در نهایت حق به حق دار می‌رسد و مثل همیشه…

آدام سندلر در فیلم همهمه

حال سوال اینجاست که آیا مثل همیشه بودن ایراد است؟ در شکلی که فیلم همهمه یا آثاری از این دست سراغ مثل همیشه بودن می‌روند اصلا و ابدا. این دست از آثار مزیتشان را نه از هنجارشکنی و تغییر فرمول داستان گویی و روایت گری بلکه صرفا از توان بالاشان در فضاسازی و ایجاد رنگ و طعم و حفظ ریتم روایت کسب می‌کنند.

در واقع در این شکل از فیلمسازی شیوه انتخاب و اجرای بازیگران، خلق ریز موقعیت‌ها، طراحی بصری و توان ایجاد فضا و هیجان و البته مقبول طبع مخاطب سخن گفتن است که اهمیت دارد. در کنار این همه توان به روز شدن و همراه با موج رفتارها و دغدغه‌های مخاطب شدن هم تاثیر شگرفی در همراهی برانگیز‌شدن کار دارد. برای نمونه می‌توان گره‌گشایی یک چهره اینستاگرامی و معجزه حضور در فضای مجازی و بهره‌گیری از قابلیت‌های یوتیوب یاد کرد. در واقع بهره‌گیری از قابلیت‌های رسانه‌های جدید و به میان کشیدن پای دختر نوجوان آشنا به قواعد رفتار رسانه‌ای مدرن بخشی از تلاش‌های فیلم است برای باب میل تماشاگر امروزی بودن.

البته که در این میان نیروی شر داستان (مدیر جدید باشگاه) چنان با صلابت نیست که درگیری میان دو قطب داستان را پر شور‌تر از آن که هست کند. حتی حذف آنی عامل شر هم در پایان داستان به شکلی گل درشت رقم می‌خورد و دختر رییس فقید باشگاه جایگزین پسر کار نابلد و شرور همان رییس فقید می‌شود. تماس ناگهانی در فرودگاه گره داستان را باز می‌کند و… البته همین دلیل و بسیاری دیگر از دلایل فیلم به شدت معمولی و سطحی است. اما انرژی و حال خوبی دارد.

در نتیجه باید گفت فیلم همهمه بدون هیچ‌گونه فریب و ادایی یک فیلم روان و همراهی‌برانگیز است که قابلیت ایجاد حس امید و انگیزه در مخاطبش را دارد و بعد از تماشای آن بعضی از خمودگی و بی‌حالی مخاطب بر طرف می‌شود.این خودش بخش بزرگی از کارکرد سینما را شکل می‌دهد. چرا که بنا نیست تمام آثار سینمایی با هدف بزرگ و بسیط‌تر کردن قواعد و تحلیل‌های حول و حوش هنر سینما تولید شوند. فیلم همهمه یک اثر گیشه‌پسند و خانوادگی است و این خودش برای هر اثر سینمایی یک قابلیت کتمان‌ناپذیر است. فیلم را نباید با نگاه تیزبین دید بلکه صرفا باید برای صرف یکی دو ساعت کم اصطکاک و روان به آن اعتماد کرد و با داستانش همراه شد. به همین سادگی.

فیلم همهمه (فریب کاری)

نظر شما چیست؟

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید، خوشحالیم