درباره اسکویید گیم، سریالی که ناگهان دیده شد

ایده‌ای طلایی، مس بود

سعیده نیک اختر | انگار این رسم سینمای شرق است که ایده درجا خفه شود. ایده طلایی بازی با جان آدم‌ها محض تفریح یا یک سیاست پنهان ایده جالب و سرگرم کننده‌ای است و در خودش می‌تواند جزییات جذابی داشته باشد که متاسفانه نویسنده سریال «هوانگ دونگ هیوک» از آن غافل می‌ماند. این جزییات است که به ایده سمت و سو می‌دهد و آن را در پیشبرد داستان کمک می‌کند.

همه چیز درباره اسکویید گیم

بازی با جان آدم‌ها آن هم به خواست خودشان و از روی جبر جامعه و ناشی از فقر در فیلمنامه‌نویسی یک پیرنگ طلایی است اما اگر پخته نشود خیلی زود در عمق داستان، غرق و محو می‌شود. هوانگ دونگ هیوک طبق گفته خودش این فیلمنامه را زمانی نوشته که از فقر و نابرابری در جامعه رنج می‌برده و قصد داشته حکایتی از سرمایه‌داران مدرن را به تصویر بکشد. این سریال از کمیک‌ها و انیمیشن‌های ژاپنی همچون نبرد سلطنتی و بازی دروغین الهام گرفته است. ایده‌ای که ابتر مانده. درست در زمانی که بیننده توقع دارد پرده از رازهای دست‌های پشت پرده برداشته شود، داستان با شتاب و بدون نتیجه‌گیری تمام می‌شود.

نیت اصلی اعضای وی آی پی یا همان بازرگانان مدرن، معرفی نمی‌شود و پلیسی که خیلی اتفاقی و بدون زحمت، در پی یافتن برادرش، وارد داستان شده، بی‌علت و بدون هیجان حذف می‌شود. ناگهان محور جستجو از بین می‌رود و سوال‌های تماشاگر بی‌جواب می‌ماند.  شاید شرقی‌ها ایده پردازان خوبی باشند اما هنوز مانده تا سینماگر شوند.

اگر همین ایده در غرب ساخته می‌شد از ترفندهای داستانی زیادی برایش استفاده می‌شد. توجه به جزییات، پخته شدن اتفاقات، ورز دادن شخصیت‌ها، بالا بردن دوز هیجان تصاویر، زاویه دوربین‌های معمایی و بسیاری از حقه‌های سینمایی جذاب دیگر. هر چقدر غربی‌ها استاد ساختن و پرداختن هستند و از ایده‌های ساده داستان‌های مهیج تعریف می‌کنند، شرقی‌ها توانایی چندانی در پردازش و فرآوری ایده ندارند و در کل بلد نیستند خوب قصه تعریف کنند. ضمن اینکه سینما هنوز متعلق به غرب است و با فاصله زیادی از شرق قرار دارد.

نمایی از سریال بازی مرکب

از هنر سینماگر بودن که بگذریم، چیزی که دست و پای شرقی‌ها را بسته ممیزی‌هاست. تصور کنید در یک فیلم طنز انگلیسی، به راحتی شخصیتی مثل ملکه الیزابت وارد داستان شده و با او شوخی هم می‌شود. یا بارها و بارها رییس جمهور آمریکا وارد داستان‌های معمایی شده است. اما شرقی‌ها مجاز به گفتن هر مطلب سیاسی یا ایدئولوژیکی نیستند و نمی‌توانند با بزرگان و صاحبان منصب شوخی کنند یا جریان یک خرابکاری را به مسئولی نسبت دهند؛ یا از آوردن نام خیلی از شرکت‌های بزرگ اقتصادی ابا دارند. اگر اسکویید گیم در آمریکا اتفاق افتاده بود، برای نشان دادن اهمیت داستان حتما یک سرش به حکومت می‌رسید تا دوز هیجان سریال بالا برود اما دست و بال شرقی‌ها در سینما بسته است.

اسکویید گیم یک مینی سریال ۹ قسمتی است که در فضای مجازی بیشتر از فضای واقعی سروصدا کرده. تبلیغاتش در فضای مجازی، بیشتر از تبلیغات دهان به دهان است و جریان نقدنویسی تاثیر چندانی روی آن نداشته. اگر قرار بود نظر منتقدین را به خودش جلب کند بیشتر از این‌ها درباره‌اش نوشته می‌شد. سریال با ریتم تندی شروع می ‌شود، در قسمت دوم کوبنده است اما قسمت سوم تا نهم به ورطه تکرار می‌افتد و فقط مخاطب به نیت دیدن پایان داستان آن را دنبال می‌کند و این طور نیست که روند داستان و خرده پیرنگ ها برایش جذابیتی داشته باشد. نهایتا بیننده به نفر بعدی دیدنش را توصیه نمی‌کند. اسکویید گیم با ایده طلایی اما داستان کند و پایان بی‌جوابش، درست مثل تبی است که زود سرد می‌شود.

بنر سریال بازی مرکب

 

این‌ها را هم بخوانید

نظر شما چیست؟

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید، خوشحالیم