VPN
اگر به فیلترشکن(VPN) وصل هستید برای دسترسی به تمامی فیلم‌ها و استفاده از حجم اینترنت های رایگان فیلیمو، فیلترشکن خود را خاموش کنید.
خارج از ایران هستم
باشه
بیشتر
کارگردان :
تهیه کننده :
در حال بارگذاری

p2

کارگردان: مرتضی میرمنتظمی

نمایش "P2" با فضایی امروزی و با به هم ریختن زمان و مکان روایت خود، بر اساس داستان ضحاک شاهنامه به صحنه رفت. نمایش p2 به داستان ضحاک اشاره دارد که در نهصد و نود و نهمین سال حکومت خود به دست کاوه کشته می شود. در این داستان شورشیان را به دو طبقه زیر زمین می برند و شکنجه می کنند و نام نمایش نیز بر گرفته از این موقعیت است.

%77.6
111 رای ثبت شده
برای نشان کردن فیلم ها و استفاده از پیشنهادات ویژه فیلیمو ابتدا باید وارد شوید ورود یا ثبت‌نام
این فیلم را به لیست فیلم های نشان شده اضافه کنید.
دانلود ورود و تماشا
اینترنت رایگان و نامحدود ویژه تماشا و دانلود درون برنامه‌ای فیلم‌ها برای مشترکین
حجم اینترنت 100% رایگان
  • مبین‌نت
  • های‌وب
  • پارس‌آنلاین
  • آسیاتک
  • +14رایگان
حجم اینترنت نیم بها
  • همراه‌اول
  • ایرانسل
  • مخابرات
  • شاتل
  • +1رایگان

پیش نمایش، تصاویر و برش هایی از فیلم

فیلم های مشابه

بازیگران p2

سایر عوامل فیلم p2

نقدهای فیلم p2

  • منتقد: نقد نمایش p2

    هنر تئاتر از بدو پیدایش تا کنون آمیخته به سیاست بوده است. نخستین نمایشنامه ها و نمایش های یونان باستان سیاسی یا دستکم از سیاست متأثر بوده اند. «تئاتر سیاسی» همواره مفهومی مناقشه برانگیز بوده و تعریف سرراست و مشخصی برای آن ارائه نشده است؛ از دید گروهی از صاحب نظران نمایش هایی که به طور مستقیم به تجزیه و تحلیل «قدرت» و فعالیت های سیاسی نظیر اعتصاب، خرابکاری، تظاهرات، زد و بندهای پشت پرده و... می پردازند در رده «تئاتر سیاسی» قرار می گیرند (نظر عامه با نظر این گروه مطابقت دارد) در مقابل برخی از اندیشمندان بر این اعتقادند که اطلاق عنوان«تئاتر سیاسی» به یک نمایش مستلزم تنیدگی سیاست در ژرفای آن نمایش است نه لزوما در روساخت و ظاهر آن (مثل «چهار صندوق» /بهرام بیضایی،«بر پهنه دریا» / اسلاومیر مروژک و...) و هر نمایشی که علی الظاهر فعالیت های سیاسی را برجسته کند لزوما مشمول تعریف «تئاتر سیاسی» نمی شود زیرا ممکن است جهت یا قصه غیرسیاسی داشته و از سیاست فقط زرورقی بر روی آن کشیده باشند؛ این گروه از نمایش ها نه «سیاسی» بلکه «سیاسی نما» محسوب می گردند.«تئاتر سیاسی» در ایران هیچگاه به بالندگی و جایگاه شایسته خود نرسیده و آن چه در گذشته روی صحنه رفته عمدتا نمایش «سیاسی نما» بوده است.

    «پی دو» از نادر نمایش های ایرانی است که می توان با اغماض آن را متعلق به حوزه «تئاتر سیاسی» دانست. این نمایش فاقد قصه خطی و مشخص و فقط دارای یک طرح داستانی برگرفته از حکایت ضحاک (اژدهاک) در «شاهنامه» فردوسی است. داستان ضحاک در ادبیات حماسی ایران و متون تاریخی به صور مختلفی ثبت شده است: روزی اهریمن خود را به صورت جوانی خردمند و سخنگو آراست و نزد ضحاک رفت و گفت:«شاها دل من از مهر تو لبریز است و جز شادی تو چیزی نمی خواهم. تنها یک آرزو دارم و آن این که اجازه دهی دو کتف تو را از راه بندگی بوسه زنم». چون ضحاک اجازه داد، اهریمن لب بر دو کتف شاه نهاد و ناگاه از روی زمین ناپدید شد. بر جای بوسه لبان اهریمن، دو مار سیاه روئید. ضحاک دستور داد مارها را از بن ببرند چون اینچنین شد به جای آن ها بی درنگ دو مار دیگر روئید. ضحاک پریشان شد و در پی چاره افتاد. اطباء هر چه کوشیدند، سودمند نیفتاد تا آن که اهریمن خود را به صورت طبیبی در آورد و نزد ضحاک رفت و گفت:«بریدن ماران سودی ندارد. داروی این درد مغز سر انسان است.چاره آن است که هر روز دو تن را کشته و از مغز سر آن ها برای ماران خورش بسازند.شاید از این راه سرانجام ماران بمیرند».زان پس گماشتگان ضحاک هر روز دو تن را به ستم می گرفتند و به کاخ می آوردند تا مغزشان را خوراک ماران کنند. ضحاک دختران خوبروی جمشید(ارنواز و شهنواز) را به پرستاری و خورشگری ماران واداشت. ارنواز و شهنواز به همراهی ارمائل و گرمائل هر روز در نهان، یکی از دو نفری که باید کشته و مغزشان بیرون آورده می شد را آزاد و روانه کوه و دشت می کردند و به جای مغز او از مغز سر گوسفندی، خورش می ساختند...». رگه هایی از این طرح داستانی در«پی دو» بر جا مانده است به گونه ای که نمی توان نمایش را بازخوانی جمله به جمله و بسیار وفادارانه «شاهنامه» محسوب کرد در واقع «پی دو» پیش و بیش از آن که وامدار«شاهنامه» باشد، وامدار سیاست است.

    زمان نمایش برمی گردد به سال های آخر حکومت ضحاک و مکان رخدادها سیاهچالی است در اعماق زمین که حکم کشتارگاه را دارد.نمایش عنوان با مسمایی دارد:«پی دو» اشاره ای است به پارکینگ زیرزمینی ساختمان های چند طبقه و مکانی که در آن اتومبیل ها از حرکت و پیشروی بازمی مانند و کشتارگاه هم جایگاهی است برای متوقف کردن آدم ها و از بین بردن انگیزه قیام بر علیه و ضع موجود در آن ها.

    فضای آخرالزمانی نمایش و حال و هوای حاکم بر صحنه تحت تأثیر رمان «1984» جرج اورول است در این زمینه مشخصا می توان اشاره کرد به یونیفرم های متحدالشکل و همرنگ پرسوناژها، تحت نظر بودن، سلطه پذیری و بی ارادگی آدم ها، زندگی مکانیکی کارگران کشتارگاه و...ساختار لابیرنتی زیرزمین و طبقات اسرارآمیز آن، زندگی یکنواخت و بی روح پرسوناژها و روابط خشک و محدودشان بی شباهت به رمان «قصر» فرانتس کافکا نیست. قضیه سلاخی کردن آدم ها و تبدیل اعضای بدن انسان به غذا نیز تداعی گر فیلم سینمایی «بیسکویت سبز»(ریچارد فلیشر - 1973) است. اگر چه بنیان کردن ساختار نمایش بر قصه در تئاتر مدرن الزامی نیست اما بی توجهی مفرط به این نکته در «پی دو» از میزان تأثیرگذاری آن بر تماشاگر به شدت کاسته است آن هم تماشاگر ایرانی که دلبستگی اش به قصه بیش از فرم است. به نظر می رسد دغدغه کارگردان «قصه گویی» نیست بلکه «انتقال پیام» از طریق اجرایی فرمالیستی است.میرمنتظمی در«پی دو» بسیار دلبسته فرم است؛ این دلبستگی تا آن جا پیش رفته که عملا محتوا را تحت الشعاع خود قرار داده و مانع از شکل گیری«قصه» شده است. نویسنده گریز آشکاری از ماجراپردازی دارد و حاصل کارش به وضوح «شخصیت محور» است. «پی دو» فقط یک «پیرنگ» یا «طرح داستانی» کمرنگ و مغشوش دارد بنابراین جای تعجب نیست که برخی رخدادها خارج از مسیرکلی نمایش بازنمایی شده اند مثل رویارویی کابوسگون ضحاک(عباس جمالی) با گاو برمایه که شبیه به صحنه دوئل فیلم های وسترن از آب در آمده است یا رقص پرسوناژها روی میز و آن ضیافت عجیب و غریب که اجرای بسیار خوبی دارد.«پی دو» نمایش خشنی است اما نویسنده و کارگردان عامدانه و زیرکانه از برجسته کردن خشونت مفرطی که در فضای کشتارگاه زیرزمینی جاری است، پرهیز کرده اند مثلا آن ها به جای نمایش مستقیم سلاخی کردن آدم ها ترجیح داده اند تا این فرآیند را از طریق شکستن پوسته سخت گردو و بیرون کشیدن مغز آن بازنمایی کنند یا خشونت ضحاک و مارهایش را تعدیل نموده و شخصیتی متعادل گاه حتی شوخ و شنگ و طناز از آن ها ارائه دهند.مکان در «پی دو» هویتمند است. صحنه چندمنظوره طراحی شده است. طراح با جابجا کردن مختصر اکسسوار و دکور موفق شده مکان هایی مثل کشتارگاه، خوابگاه، بارگاه، نبردگاه و جایگاه ضیافت را به سرعت روی سن تالار حافظ ایجاد کند.استقرار اریکه ضحاک در ارتفاع، موقعیت مسلط و برتر او نسبت به زیردستانش را به نمایش می گذارد.در کف سن دریچه ای تعبیه شده که ادعا می شود به فضای بیرون راه دارد. یک بار هم گفته می شود که فضای زیر دریچه محلی است برای دفع اجساد مثله شده قربانیان.متأسفانه از این دریچه اسرار آمیزهیچ استفاده دراماتیکی نمی شود و عملا بود و نبودش فرقی نمی کند. مکان در «پی دو» زنده تر، پویاتر و بارورتر از پرسوناژها است. نویسنده با درایت و ظرافت از پتانسیل دراماتیک مکان برای هویت بخشیدن به پرسوناژها کمک گرفته است. آدم ها در مکان، زمان و موقعیت ها تعریف و شناسنامه دار می شوند در این زمینه می توان به پرسوناژ پارادوکسیکال و پیچیده ارنواز(آزاده صمدی) و ضحاک اشاره کرد که چهره ها و روحیات متفاوتی از آن ها در بخش های مختلف به نمایش گذاشته می شود. ارنواز یک جا برده ای است مطیع، جایی دیگر زنی سیاس و بی پروا؛ گاه دلباخته ای شیداست و گاه موجودی افسرده و ناامید. ضحاک به واسطه مارهایی که بر شانه اش سبز شده اند، نقشی است سرشار از قابلیت های نمایشی؛ این پرسوناژ افسانه ای به عنوان نماد استبداد در ادبیات نمایشی و تئاتر ایران جا افتاده است. یکی از بهترین، تأثیرگذارترین و باورپذیرترین نمونه های این «شخصیت/نقش» را می توان در نمایش «شب هزار و یکم» به نویسندگی و کارگردانی بهرام بیضایی و نقش آفرینی حمید فرخ نژاد سراغ گرفت. عباس جمالی هم به عنوان نویسنده هم در مقام بازیگر تلاش کرده در«پی دو» چهره متفاوتی از ضحاک در مقایسه با نمونه های پیشین ارائه دهد. ضحاک «پی دو» یک حاکم مستبد اما خموده است که غبار زمان بر ذهن و پیکرش سنگینی می کند و از این که هیچکس به «ابسولوتیسم» نهصد ساله اش اعتراض نمی کند، در تعجب است. ضحاک مدرن این نمایش، پرسوناژ کاملی نیست، تکه هایی از پازل هویت او گم شده اند، سر و وضعش بیشتر شبیه به دیکتاتورها در نمایش های آمریکای لاتین می ماند و نشان چندانی از موقعیت خاصش در شاهنامه ندارد،انگار که خاستگاهش نه ادبیات ایران بلکه ادبیات کشور دیگری است!؟ مارهای ضحاک تبدیل شده اند به دو انسان بسیار فربه که از آن ها با عنوان «گنده بک» در نمایش یاد می شود. گنده بک ها در ظاهر هیچ وجه مشترکی با مار ندارند و بیشتر شبیه مأموران امنیتی یا بادی گاردها هستند. طراحی ژست، اکت و بیان این دو پرسوناژ دقیق و هدفمند نیست. گنده بک ها به واسطه خاستگاه مشترک قاعدتا باید همزمان با هم حرف بزنند و اکت های شان شبیه و هماهنگ با هم باشد اما آن قدر با یکدیگر فرق دارند که به نظر می آید دو پرسوناژ در دو موقعیت نمایشی جدا از هم هستند؛ یکی از راه های غلبه بر این مشکلات استفاده از بازیگران دو قلو یا شبیه به هم است. ایرادهای وارد بر شخصیت پردازی گنده بک ها بر شخصیت پردازی دختران جمشید نیز وارد است؛ هیچ فرقی نمی کند که ارنواز و شهنواز خواهر هم باشند یا نباشند!! دکتر(احسان کرمی) نماد قشر روشنفکر جامعه است که در نهایت به عنوان یک پرسوناژ بی مصرف در حاشیه نمایشنامه و نمایش باقی می ماند. موبایل دکتر مثل صاحبش کارکرد دراماتیک ندارد و فضا و منطق نمایش را مخدوش می کند. نمی توان با گذاشتن موبایل در دست دکتر، رخدادهای نمایش را به عصر مدرنیسم پیوند زد؛ این پیوند باید از متن و بطن نمایش نشأت بگیرد. آن جوان دونده که همچون موش آزمایشگاهی از تلاش خود برای چرخاندن گردونه دست بر نمی دارد راه به تفسیرهای مختلف می دهد: در جا زدن جوان اشاره ای است به زندگی یکنواخت و بی ثمر کارگران کشتارگاه. چرخش مدام گردونه از گذشت بی ثمرزمان حکایت دارد. دویدن بی وقفه جوان داخل گردونه حاوی این پیام است که در برابر استبداد ضحاک نباید سر خم کرد و از مبارزه منصرف شد...

    نمایش بدون تاریخ مصرف «پی دو» مخاطبش را به اعماق سیاهچالی می برد که در آن زنده ها روزی هزاربار مغزشویی می شوند و مرده ها با جمجمه های شکافته بی مغز به خواب ابدی فرو می روند؛«تئاتر سیاسی» یعنی همین.

    www.tiwall.com

    بیشتر

دیدگاه‌های فیلم p2

  • u محمدرضا زند 8 تیر 1397
    قابل قبول
  • u u_4342823 25 فروردین 1397
    ایده های خوبی داشت ولی آنقدر بی هیج تغییری تکرار شدند که هدر رفتند. در مجموع ضعیف بود. نمایش در نیمه کاملا از ریتم افتاد.
  • u u_2417489 9 بهمن 1396
    درجه یک بود
    من ک خوشم اومد.
  • u M 27 فروردین 1396
    بدون خلاقیت ،سطحی ؛حوصله سربر
  • u M 27 فروردین 1396
    مبتذل ؛