بستن
تاریخچه جستجو
      فیلتر
      کشور سازنده: همه
      فقط HD
      استفاده از فیلیمو در تمامی اپراتورها با ترافیک اینترنت نیم‌بها محاسبه می‌شود. اطلاعات بیشتر
      • %80.6
        %80.6
        928 رای ثبت شده

        یونس راننده تاکسی کهنه کار، در پایانِ یک روزِ کاری به زن جوان بارداری کمک می کند تا به بیمارستان برسد. غافل از اینکه در بیمارستان اتفاقاتِ زیادی در انتظارِ اوست و

      • پشت صحنه %64.6
        %64.6
        39 رای ثبت شده

        پشت صحنه فیلم امروز

      سایر عوامل فیلم امروز

      نقد های فیلم امروز

      • ادامه نقد فیلم سینمایی امروز را در سایت منظوم بخوانید

        میرکریمی، نام فیلم را «امروز» گذاشت و دلیل آن را این موضوع بیان کرد که؛ قهرمان فیلم امروز تصمیم می گیرد و با گذشته زن کاری ندارد بدون پرسش حاضر می شود کمک کند. یک کم توصیه به اینکه امروز تکلیفمان چیست.
        اما آیا راننده نمی توانست ضمن معرفی هویت خودش، به زن بیمار کمک های مالی و غیرمالی کند؟ آیا اتخاذ روحیه اخلاقی در جامعه بی تفاوت معاصر، با مصداقی همچون ربودن یک نوزاد از بیمارستان که خود عملی نا به هنجار است قابل طرح است؟
        • می توان با توجه به گفته کارگردان؛ یونس را بسیجی دانست، «من هم جبهه بودم و بسیجی بودم. من شخصیتی را در قصه ام گذاشتم که در عین حال که بسیحی است، اما بسیجی سان و رژه ای نیست. بسیجی را نمی توان در سان و رژه برد، چرا که نه سن هایشان بهم می خورد و نه قدهایشان. این آدم خاموش همه این خصوصیات را دارد. یک قهرمان ساده است. جمله ای در فیلم است که یک کارگر خسته می گوید: «اگر خلوت باشد مسافر نیست، اکر مسافر باشد خلوت نیست». یعنی راز این عرفان این است که باید در جمع باشید».

      • ادامه نقد فیلم امروز را در سایت منظوم بخوانید

        آخرین ساختۀ میرکریمی، فیلم غریبی است. ظاهراً جناب کارگردان مثل فیلم سومش (اینجا چراغی روشن است) حرف هایی داشته که نمی توانسته صریح بگوید و لذا این زبان مغلق را برای فیلم خود برگزیده است. در خصوص اینکه این فیلم چه می خواهد بگوید نمی توان به قطعیت سخن گفت. و لذا برای کشف راز و رمزهای فیلم باید قصه را چند باره، مرور کرد.

        یک راننده تاکسی به نام یونس که احتمالاً از رزمندگان سابق و مجروحان دفاع مقدس است زنی در آستانه زایمان را به بیمارستان می رساند. زن از یونس درخواست می کند برای اینکه متوجه تنهایی اش نشوند تا وقت پذیرش با او بماند. نام زن، صدیقه است و در شناسنامه اش نام مردی درج نشده. صدیقه در راه با موبایل یونس به فردی به نام یعقوبی زنگ زده بود اما موفق به صحبت نشد. اما ساعتی بعد یعقوبی از سر کنجکاوی، زنگ می زند و یونس را شوهر صدیقه گمان می برد و می پرسد: چه وقت از سفر برگشتید؟ یونس می گوید: «امروز». و سپس نام فیلم، بعد از ۳۵ دقیقه درج می شود.در ادامۀ گفت وگو می فهمیم که یعقوبی، مددکار است و صدیقه مددجو، احتمالاً در بهزیستی. صدیقه در مورد خودش اطلاعات چندانی نمی دهد و یونس هم چیزی نمی پرسد. گونۀ چپ او زخمی است و دکتر به یونس خبر می دهد که دنده راستش نیز دو ماه قبل شکسته و او در این مدت به پزشک مراجعه نکرده است. دو سه اشاره نیز از خود صدیقه می شنویم. او به پرستار می گوید که این زایمان سوم من است و الآن بچه ای ندارم. یونس قبل از عمل به ملاقات او می رود. زن می گوید: چقدر خوب است که تو چیزی نمی پرسی چون ممکن بود نتوانم راست بگویم. او ترس دارد که دخترش نیز همچون وی، بدون مادر بزرگ شود. قبل از رفتن به اتاق عمل، صدیقه به پرستاری که دستبند نام او را به مچش می بندد می گوید: ولم کنید! من دیگر فرار نمی کنم!

      • قراردادهاى رایج شخصیت پردازى را مى شکند و بدون دادن بک گراند -جدا از چند نشانه آن هم بدون تاکید- به شخصیت اصلى فیلم اش، او را در معرض قضاوت مى گذارد. راننده تاکسى در سکوت با چشمانى که سفیدى اش به سرخى مى زند و پاى بى حسى که دیگر به درد نمى آید و فقط گاهى مى خارد و حکایت از آسیب هاى دوران جنگ دارد، خود را بى نیاز از قضاوت دیگران مى ببیند. او به یک نوع شناخت و آگاهى رسیده است که نیازى نمى بیند، در مقابل قضاوت هاى دیگران عکس العمل از خود نشان دهد. گویى شورش بدون سرو صداى فرد علیه اجتماع است. اجتماعى که بدون آگاهى از حقیقت خود را محق هر نوع قضاوت و عکس العمل مى بیند. اگر قهرمان «خیلی دور، خیلی نزدیک» شهر را ترک مى کند و در تنهایی به شناخت مى رسد، قهرمان «امروز» اش در دل جامعه با آگاهى و شناخت خود را در معرض اتهام قرا مى دهد تا نظاره گر قضاوت هاى سطحى آنها باشد. اما این شناخت از کجا آمده، جسارت میرکریمى دقیقا در همین جاست که به مخاطبان فیلم اش هم نمى گوید تا آنها هم براساس شناخت و آگاهى خود تخیل کنند، قصه بسازند و قضاوت کنند. دادن بک گراند به این شخصیت و ملموس کردن آن، راحت ترین کارى بود که مسلما میرکریمى و شادمهر راستین به آسانى از پس آن بر مى آمدند. اما آنها با آگاهى از آن پرهیز کردند، چرا که هر نوع بک گراند اضافه تناقض آشکار در فرم و محتوا بود، وقتى آدم هاى فیلم آگاه بر بک گراند راننده نیستند و بر آن اساس قضاوت مى کنند، بگذارید مخاطب هم با همان اطلاعات اندک قضاوت نماید. نویسنده و کارگردان با آگاهى از دادن اطلاعات اضافى پرهیز مى کنند تا حکایت امروز ایران را بسازند، ایرانى که نمادش بیمارستان است، بیمارستانى که درخت هاى تنومند آن حکایت از قدمت اش دارد و هنوز ناتوان از بازسازى دوران جنگ است، بیمارستانى که بیمارانش از صداهاى مزاحم آرامش ندارند. صداهایى که ظاهرا در اثر بازسازى ایجاد مى شود، ولى سرو صدا براى هیچ است و بیشتر اداى بازسازى است، با این وجود همه گردانندگان اش از مسئولان و مدیران گرفته تا نگهبان دم درش، بیشتر از آنکه به فکر درمان باشند به فکر پرونده و پرونده سازى براى بیمارانند و خود را محق مى دانند هر قضاوت کورکورانه اى که مى خواهند بکنند و این قضاوت شان را حتى با خشونت نشان دهند. شخصیت اصلى اما، حتى در مقابل خشونتى که از آن در امان نیست سکوت مى کند، حاضر به عکس العمل و هم کلام شدن با آن ها نیست. اوبا معدود افرادی با میل و رغبت هم کلام مى شود. یکى از آنها دختر بچه اى است علاقه مند به نقاشى که على رغم میل اش مجبور است شب سخت بیمارستان را تحمل کند؛ چرا که مادرش دکتر کشیک است و دوست ندارد بچه در خانه تنها بماند. دختر بچه را در بیمارستان حبس کرده و حتى اجازه نقاشى به او نمى دهد. راننده تاکسى در غیاب زن وسائل نقاشى را به دختر مى دهد و از او می خواهد نقاشى کند. دختر تنها کسى است که گویى راننده را درک مى کند و نیز تنها کسى است که متوجه معلولیت پاى راننده مى شود. نفر دیگر که راننده در بیمارستان به دلخواه خود با او سخن مى گوید، نوزاد نامشروعى است که چند ساعت بیشتر از تولدش نگذشته. او نوزاد را که خود باعث زنده ماندنش است، درون ساک مخفیانه از بیمارستان خارج مى کند، وقتى در ساک را داخل ماشین باز مى کند چهره نوزاد دیده مى شود. همین چهره پلان آخر فیلم است. صداى راننده بر روى این پلان شنیده مى شود که گویى خطابش ابتدا نوزاد است و کم کم مى فهمیم از طریق موبایل با خانواده اش صحبت مى کند و می گوید در حال بازگشت به خانه است، اما نمى گوید چه به همراه دارد. چون مطمئن است آنها قضاوت کورکورانه نخواهند کرد. پس او حتما باید نوزاد را از بیمارستان بیرون مى برد، تا امید در ما، به نسل آینده باقى مى ماند. امیدوارم میرکریمى در برابر سر و صداها و قضاوت هاى سطحى که از فیلم اش خواهد شد، همچون قهرمان «امروز» سکوت کند و بگذارد هر کس قضاوت خود را بکند. این نیاز جامعه «امروز» است.
        منبع: سلام سینما

      دیدگاه های امروز

      • u
        رخساره ۹ تیر ۱۳۹۶
        دیدگاه مفید _spoil :no__
        خدارو شکر که ما ایرانیا قدرتشو داریم چنین فیلمهای تاثیرگذاری بسازیم.
      • u
        u_2068950 ۱ تیر ۱۳۹۶
        دیدگاه مفید _spoil :no__
        جالب بود ولی نمیدونم چرا اکثر آدمای با خدا و نیک رو عبوس و اخمو به تصویر میکشند. آدمی که سیمش به خدا وصل باشه لبخند از روی لبهاش محو نمیشه
      • u
        علیرضا اکبری ۲۹ خرداد ۱۳۹۷
        دیدگاه مفید _spoil :no__
        عالییی بود و ممنون از اقای پرستویی
      • u
        arezoo2324 ۲۶ آبان ۱۳۹۸
        _spoil :no__
        بسیار عالی و بازی خوب استاد پرستویی
      • u
        najme1999 ۲۲ شهریور ۱۳۹۸
        _spoil :no__
        خیلی قششنگ بود
      • u
        ناصرقادری ۲۲ خرداد ۱۳۹۸
        _spoil :no__
        عالی
      • u
        arezoomo ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸
        _spoil :no__
        خیلی دوسش داشتم
      • u
        Samira ۲۰ اسفند ۱۳۹۷
        _spoil :no__
        بدک نبود
      • u
        ابوالفضل بهبودی ۲۵ بهمن ۱۳۹۷
        _spoil :no__
        فوقالعاده بازی کردند آقای پرستویی همچنین دست مریزاد جناب میرکریمی 🤗🤗🤗🤗
      • u
        3536668 ۲۳ بهمن ۱۳۹۷
        _spoil :no__
        خوب نبود مگه میشه همچین چیزی
      • u
        u_5387936 ۲۱ آذر ۱۳۹۷
        _spoil :no__
        فوق العاده ولی در صورتی که دیدگاه تون سطحی نباشه
      • u
        u_6445915 ۱۹ مهر ۱۳۹۷
        _spoil :no__
        فیلم قشنگی بود
      • u
        رادین ۱۳ مهر ۱۳۹۷
        _spoil :no__
        فیلم اعصاب خورد کنی هستش،پرویز پرستویی تا آخرش کظم غیث میکنه هیچی نمیگه
      • u
        eli ۱۴ مرداد ۱۳۹۷
        _spoil :no__
        اقای میر کریمی بسیار کارگردان کاربلد و خوش فکر و حرفه ای هستن.
      • u
        علیرضا اکبری ۲۹ خرداد ۱۳۹۷
        _spoil :no__
        عالییی بود و ممنون از اقای پرستویی
      • u
        فردین ۱۹ خرداد ۱۳۹۷
        _spoil :no__
        حیف پولی که خرج ساختش کردن
      • s
        سجاد ۲۱ فروردین ۱۳۹۷
        _spoil :no__
        عالی بود فقط یک لوکیشن داشت و یک سوپر استار ولی فوق العاده بود. پرستویی لوتی به تمام معنا بود ، فردین چیه باو
      • u
        حسین خاص ۲۲ دی ۱۳۹۶
        _spoil :no__
        فقط آخرش بد بود. میتونه قسمت دوم داشته باشه
      • u
        رخساره ۹ تیر ۱۳۹۶
        _spoil :no__
        خدارو شکر که ما ایرانیا قدرتشو داریم چنین فیلمهای تاثیرگذاری بسازیم.
      • v
        Omid ۲ تیر ۱۳۹۶
        _spoil :no__
        خدایی این دومین فیلمیه که تو این دوماه ی از فیلمو دیدم که ارزش داشت
      • u
        u_2068950 ۱ تیر ۱۳۹۶
        _spoil :no__
        جالب بود ولی نمیدونم چرا اکثر آدمای با خدا و نیک رو عبوس و اخمو به تصویر میکشند. آدمی که سیمش به خدا وصل باشه لبخند از روی لبهاش محو نمیشه
      • u
        kiki ۳۱ خرداد ۱۳۹۶
        _spoil :no__
        سکوت علامت این نیست که ادم حرفی برا گفتن نداره بلکه یه سری حرفاست که نگفتنش یه ادمیزاد عیار میده
      • u
        آرمان فرجی ۲۷ خرداد ۱۳۹۶
        _spoil :no__
        بدی نبود
      وب اپلیکیشن فیلیمو را به صفحه اصلی موبایل خود اضافه کنید.
      • برای نصب اپلیکیشن فیلیمو سایت فیلیمو را روی مرورگر سافاری باز کنید.
      • 1- در نوار پایین دکمه را انتخاب کنید.
      • 2- منوی بازشده را به چپ بکشید و گزینه "Add to home screen" را انتخاب کنید.
      • 3- در مرحله بعد در قسمت بالا روی "Add" یا "save" کلیک کنید.
      باشه
      از نوار پایین مراحل را شروع کنید!
      بیش از 1800
      فیلم، سریال و انیمیشن از سینمای ایران و جهان
      برای استفاده از همه امکانات فیلیمو ابتدا باید وارد شوید.