بیشتر
کارگردان :
تهیه کننده :
در حال بارگذاری
برای تماشای این فیلم و بیش از هزار فیلم دیگر فیلیمو، اشتراک تهیه کنید.
  • امکان تماشای آفلاین فیلم‌ها درون برنامه فیلیمو
  • سریع٬ به صرفه و قابل دسترسی از همه‌جا
  • دسترسی نامحدود به هزاران فیلم، تئاتر و مستند ایرانی و خارجی داشته باشید.
  • دسترسی به فیلم‌های جدید هر ماه
شروع سه روز اشتراک رایگان

چارلی چاپلین در پسر بچه The Kid

چارلی چاپلین در پسر بچه : مادر تنهایی که توان مراقبت از کودک تازه به دنیا آمده اش را ندارد وی را داخل اتومبیل خانواده ثروتمندی می گذارد اما دو سارق اتومبیل را به سرقت می برند و وقتی متوجه کودک می شوند وی را در خرابه ای رها می کنند. ولگردی او را پیدا می کند....

برای نشان کردن فیلم ها و استفاده از پیشنهادات ویژه فیلیمو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
شروع سه روز اشتراک رایگان
4,59

شما هم امتیاز دهید.

پیش نمایش، تصاویر و برش هایی از فیلم

فیلم های مشابه

بازیگران چارلی چاپلین در پسر بچه

سایر عوامل فیلم چارلی چاپلین در پسر بچه

تهیه کننده

Charles Chaplin Productions

فیلمبردار

R. H. Totheroh

فیلم نامه نویس

Charles Chaplin

آهنگساز

Charles Chaplin

نقدهای فیلم چارلی چاپلین در پسر بچه

  • منتقد: آسان فیلم

    پسربچه (۱۹۲۰) نخستین فیلمی است که چارلی مستقلا در مقام فیلمنامه نویس و کارگردان و با سرمایه شخصی خود ساخته است. این فیلم که شکل اپیزودیک دارد، از نظر درام و مضامین انسانی، نسبت به آثار قبلی چارلی از حالت جدی و عمیق تری برخوردار است و در حقیقت نخستین فیلمی است که کمدی را با درام درآمیخته است. پسربچه چه از نظر ارزش های کمیک و چه از نظر مضامین عاطفی و انسانی، به یک فیلم مبنا در سلسله آثار چاپلین تبدیل شد. این فیلم بی شک یک اثر اتوبیوگرافیک است که زندگی طبقه فقیر و پایین محلات لندن را نشان می دهد. در این فیلم چاپلین با آن تیپ مشهور در ظاهری کاملا دلقکی نمایان می شودکه از حالت های سنت بازیگری چاپلین در سیرک مایه می گیرد و بعدها به منزله یکی از عناصر مشخصه شخصیت چارلی به ثبت می رسد. در پسربچه سیمای چارلی همان مرد آواره و خانه به دوش در کنار المثنی کوچکی از خود، جکی کوگان شش ساله تصویر می شود که او را در نوزادی از سر راه بر می دارد و بزرگ می کند. زندگی پست و سخت این دو در متن چشم اندازهایی از محلات کثیف و فقیر نشین لندن می گذرد و این فضایی است که چاپلین از بدو تولد (۱۸۸۹) زندگی سخت خود را از انجا آغاز کرد. و با آوارگی و ولگردی در کوچه، خیابان و یتیم خانه، کودکی خود را پشت یر گذاشت.

    به همین سبب، شخصیت مرد ضعیف و گرسنه خانه به دوش که معروف ترین شخصیت سینمایی تاریخ هنر فیلم است، بیان دقیقی از شخصیت خود چارلز اسپنسر چاپلین است و میان آنچه از شخصیت سینمایی ولگرد و انسان دوست او روی پرده سینما به نمایش در آمده و شخصیت واقعی خود او تفاوتی وجود ندارد.

    فیلم پسر بچه چارلی چاپلین، جکی کوگان شش ساله را برای نخستین بار در فیلمی به نام بچه اسکینر (۱۹۱۷) که به شکل یک سری واریته تحت همین عنوان به وسیله کمپانی اسانی در لس آنجلس تهیه می شد، کشف کرد. جکی کوگان به لطف این اثر چاپلین، در مقام یک ستاره خردسال، محبوبیت فراوان به دست آورد.

    محرومیت و دربه دری هایی که چاپلین در زمان کودکی متحمل شد، باعث شد که او از همان ابتدا نسبت به طبقه پایین اجتماع، همدردی و تاثر نشان دهد که این امر به بسیاری از فیلم هایش به خصوص آثار صامت او در سالهای ۱۹۲۰ نگرشی دیکنزی بخشید

    چشمگیرترین تمی که در بیشتر آثار صامت و بعضی از آثار ناطق چاپلین مطرح است موضوع مرد انسان دوست کوچکی است که در عین ضعف و بی پناهی، با عناصر ضد انسانی بزرگ به مبارزه بر می خیزد. مرد بی چیز و گرسنه ای که غذای اندک خود را با دیگران تقسیم می کند. مهمترین مسئله ای که در پسربچه و اغلب آثار چاپلین از نظر مضامین انسانی اهمیت دارد، از خود گذشتگی مرد آواره ای است که هیچ چشمداشت و توقع پاداش در ازای فداکاری ندارد و این خصلت انسانی مترادف است با شخصیت چارلی؛ زیرات او همیشه در پایان ماجرا، با تمام فداکاری ها و از خود گذشتگی ها، دست خالی می ماند. مثلا سکانس اختتامیه روشنایی شهر را به خاطر می آوریم که از نظر مضمون و پیام عاطفی مصداق این مفهوم است. همچنین در پایان پسربچه چاپلین با تمام زحماتی که برای نگهداری و شخصیت سازی کودک متحمل شده است، زمانی که او به آغوش مادر ثروتمند خود بازمی گردد، پدرخوانده فقیر (چارلی) بدون چشمداشت، پشت به دوربین در انتهای یک خیابان و چشم اندازی از افق به تدریج ناپدید می شود. محو تدریجی او، تصویر دل انگیز و موثری است که با بیان عاطفی تکان دهنده ای در پایان بسیاری از فیلم های چاپلین می نشیند و قلب تماشاگر حساس را می لرزاند. خیل عظیم مردم گرسنه جهان در پایان دهه دوم و سراسر دهه سوم قرن بیستم از ان روی شخصیت چارلی را پذیرفته اند که شرایط خود را در زندگی او روی پرده می دیدند.



    چارلی چاپلینخنده های سمپاتیکی که حرکات و اعمال چارلی در تماشاگران تنگدست برمی انگیخت، در حقیقت خنده هایی بود که یکایک تماشاگران به وسیله آن با یکدیگر و با خود چارلی اظهار همدردی می کردند. خنده هایی که در پشت آن تاثری عمیق نهفته بود، و این همه مقبولیت و محبوبیت عام تنها بر جهان فکری انسان دوستانه چاپلین استوار بود که به خوبی توانست شرایط مردم و فشار مداومی را که بر طبقه کم درآمد وارد می آمد، در فیلم های خود تصویر کند. پسربچه علاوه بر مضمون اجتماعی، به خوبی آغاز کار چاپلین را در هنر میم و بازی درخشان کمیک در اوایل دهه ۱۹۲۰ نشان می دهد.



    منبع: گروه آپارات فیلم



    ------------------------------



    نگاهی به داستان کامل فیلم «پسربچه»

    در صحنه اول فیلم ما مادری را همراه با پسری در آغوش می بینیم که که از بیمارستان خیریه بیرون می آید و در همان ابتدا از روی ناچاری و تنگ دستی و به خاطر خوش بختیه بچه اش او را داخل یک ماشین که در زمان خودش آخرین مدل محسوب می شد می گذارد و می رود.

    اما از شانس بد,ماشین توسط دو نفر دزدیده شد و آنها در وسط راه متوجه گریه بچه شدند و او را در کنار خیابان رها کردند و رفتند.سپس چاپلین را در حال قدم زدن می بینیم که ناگهان متوجه حضور بچه در کنار خیابان می شود.او را بغل می کند و سعی می کند او را به یک زن بدهد اما زن بچه را قبول نمی کند.به ناچار بچه را به خانه اش می برد و از او نگهداری می کند. در یک لحظه متوجه کاغذی در جیب بچه می شود.سپس ما مادر آن بچه را می بینیم که از کارش پشیمان شده و به سراغ ماشین می رود اما وقتی متوجه ماجرا می شود غش می کند.

    بعد فیلم ما را به پنج سال بعد می برد زمانی که پسربچه ۵ ساله شده است.

    شغل چاپلین شیشه سازی است یعنی در خیابان راه می افتد و شیشه های شکسته مردم را درست می کند.اما کار آنها به این صورت است که پسر بچه با سنگ شیشه های مردم را می شکند بعد چاپلین از سمت دیگر وارد ماجرا می شود و شیشه ها را تعمیر می کند و خرج زندگیشان را تامین می کنند.

    توجه : متن پایین رو برای دوستانی که فیلم رو ندیدند توصیه نمی کنم.

    در صحنه بعدی فیلم نشان داده می شود که مادر آن پسر بچه به یک سوپر استارسینما و یک فرد ثروتمند تبدیل شده است و آن زن به محله فقیر نشین رفته و به بچه های فقیر اسباب بازی می دهد و این اتفاق دقیقا جلوی خانه چاپلین و بچه اش می افتد. در این بین پسر بچه به جلوی درب می رود و روی پله می نشیند و آن زن یک عروسک و یک توپ به او می دهد.

    بعد از خوردن صبحانه پسر بچه جلوی درب می نشیند و مشغول بازی با عروسک و توپش می شود که در یک لحظه یک پسر می آید و عروسک های پسر بچه را می دزدد و فرار می کند اما پسر بچه او را می گیرد و با هم دعوا می کنند و پسر بچه برنده می شود بعد چاپلین با برادر آن پسر دعوا می کند. اما چاپلین با حرکات جالب و جاخالی های زیبا از ضربات او جان سالم به در می برد و موفق می شود او را بزند.

    پسر بچه مریض می شود و دکتر به خانه چاپلین می آید تا پسر بچه را مداوا کند و اولین سوالی که از چاپلین می پرسد این است که آیا شما پدر این بچه هستید؟ و چاپلین آن کاغذ (کاغذی که در بچگی در جیب پسر بود) را به دکتر نشان می دهد. دکتر بعد از فهمیدن ماجرا به چاپلین می گوید که آن بچه به مواظبت و پرستاری و یک مادر احتیاج دارد و آن کاغذ را هم با خود می برد بعد از چند دقیقه صحنه بسیار بسیار زیبا و به یاد ماندنی و غم انگیزی اتفاق می افتد و آن جدایی چاپلین از پسر بچه توسط مامورین اما با تلاش بسیار زیاد و با تعقیب ماشین ماموران , چاپلین پسر بچه را پس می گیرد و چاپلین و پسر بچه همدیگر را در آغوش می گیرن و چاپلین با چشم هایی پر از اشک برای اولین بار در فیلم لبخند می زند.

    در این لحظه آن زن به خانه چاپلین می رود و در آنجا دکتر را می بیند و از دکتر سوال می کند و دکتر در جواب آن کاغذ را به او نشان می دهد و آن زن همه چیز را متوجه می شود و پیش پلیس می روند و برای پیدا کردن آن بچه جایزه در نظر می گیرند.

    در این هنگام چاپلین و پسر بچه به یک مسافر خانه می روند و وقتی آن دو کنار هم خوابیدند صاحب مسافر خانه در روزنامه متوجه جایزه شد و شبانه بچه را به اداره پلیس برد و چاپلین بعد از ۵ دقیقه دوری بچه از خواب بیدار می شود و وقتی بچه را در کنار خود نمی بیند بسیار ناراحت می شود و تا صبح در خیابان ها دنبال بچه می گردد اما موفق به پیدا کردن بچه نمی شود و جلوی درخانه خودش می نشیند و از خستگی خوابش می برد.در این هنگام آن زن وارد اداره پلیس می شود و از دیدن بچه خوشحال می شود اما بچه هیچ عکس العملی نشان نمی دهد و حتی یک لبخند هم نمی زند.

    چاپلین آنقدر آن بچه را دوست دارد که در خواب آن بچه را می بیند و او را بغل می کند ولی بوسیله پلیس از خواب بیدار می شود و پلیس او را به خانه آن زن می برد و وقتی درب باز می شود ابتدا آن زن درب را باز می کند اما پسر بچه به سرعت به سمت چاپلین می رود و او را غرق بوسه می کند و هر سه داخل خانه می روند.

    بیشتر
  • منتقد: امید سلیمی

    چارلی چاپلین، واقعا وقتی این اسم را میشنوید چه حسی به شما دست میدهد؟ مطمئنا حس خوبیست حالا ممکن است این حس برای هرکس متفاوت باشد اما قطعا حس خوبی است غم، شادی، تراژدی، معضلات اجتماعی و..... من وقتی اسم چاپلین به گوشم میخورد نا خود اگاه یاد تمام اینها با هم می افتم. چاپلین در عمده اثارش همه چیز را به جا و درست بیان میکند و همین او را تا به امروز ماندگار کرده است. طنزهای او ترکیبی از خوشحالی و غم را برای بیننده به ارمغان می اورند و این یعنی چاپلین در مقام یک هنر مند به خوبی وظیفه و رسالت هنر را درک کرده و در مدیومی مهم توانسته به بهترین شکل انرا به سر منزل مقصود برساند. چاپلین در روشناییهای شهر که به نظرم بهترین کارش است جامعه فاسد و عیاش و تن پرور خود را زیر سوال میبرد، جامعه ای که افراد شاید تنها با خودکشی از ان راحت شوند. جامعه ای که جایی برای چاپلین و امثالش ندارد و در سکانسی درخشان او را از مجسمه عدالت و ازادی پایین می اورند. چاپلین در عصر جدید معضل بیکاری و بی خانمانی را به رخ میکشد و انسانهای دور وبرش را به مانند گوسفندانی میپندارد که به صورت گله ای راهی به دست اوردن روزی خود هستند، حال انکه روزی انها توسط ماشین و مدرنیته به یغما رفته است. اوضاع برای کارکتر ولگرد و درمانده و سختی کشیده چاپلین در فیلم درخشان کودک هم انچنان خوب نیست. او اگر چه شغلی دارد و سرپناهی برای زندگی اما بازهم با محیط اطراف در گیر است. فیلم بزرگ چاپلین جایی شروع میشود که زنی فرزند نا خواسته خود را رها میکند تا به دنبال بخت خودش برود (که این خود یکی از معضلات مهم بشری از دیر باز تا به امروز است!). هرچند از کارش پشیمان میشود اما دیر شده است. اینجا فیلم ما را به سراغ کارکتر محبوب و دوست داشتنی ولگرد(چاپلین) هدایت میکند. چاپلین مثل همیشه با ان لباسهای نا مرتب با ان عصای مثلا با کلاسش وبا ان جاسیگاری خود(که تمام اینها طعنه و کنایه ای به مرفهین بی درد جامعه است!) وارد میشود او در اشغالها جستجو میکند که بچه را می یابد. هر چند سعی میکند در ابتدا از شر او خلاص شود اما میداند در جامعه مخوف اگر این کودک رها شود عاقبت خوبی نخواهد داشت (به مانند امروز!). خانه حقیرانه چاپلین که یک زیر شیروانی بیش نیست محلی برای رشد کودک است.

    چاپلین بازهم اثری دیدنی و جذاب خلق میکند. در این فیلم بازهم چاپلین سنت همیشه خودش را حفظ کرده و در عین اینکه قصه میگوید و فیلمی سرگرم کننده تحویل بیننده میدهد او را به فکر هم فرو میبرد. مشکل کودکان نا خواسته.فقر. ناکارامدی پلیس و پایین بودن سطح فرهنگ مردم از جمله فاکتورهای مهمی برای این فیلم هستند که چاپلین به تمام انها میپردازد. چاپلین شیشه انداز است و در سطح شهر به دنبال شیشه و پنجره های اسیب دیده میرود و انها را درست میکند. اما ترفند جالبی هم دارد: پسر بچه که در موقعیت کنونی ۴ یا ۵ ساله است ابتدا در محلهای خلوت پنجره مردم را با سنگ میشکند و فرار میکند و سپس سروکله چاپلین پیدا میشود و کارشان رونق میگیرد.

    چاپلین در این فیلم توانسته شیمی جالبی بین دو کارکتر اصلی فیلم برقرار کند. پسر بچه به مانند زنهای خانه دار صبحها قبل از چاپلین بیدار شده و صبحانه اماده میکند هنگام نهار و شام هم همینطور است. چاپلین نیز به مانند افراد سرخوش دیرتر بیدار میشود ودر جایش روزنامه میخواند! او از تربیت و بهداشت کودک غافل نیست در صحنه ای جالب به او اشاره میکند قبل از خوردن غذا باید حتما دعا بخوانند! یا مثلا بعد از غذا سر و صورت پسر را تمیز میکند و بعد او را راهی بازی کردن میکند. این دو به خوبی مکمل هم هستند، چه در زندگی و چه در کار. در واقع بدون هم زندگی برای انها سخت و دشوار است. نکته جالبی که در این فیلم چاپلین نیز وجود دارد این است که اگرچه کارکترهای اصلی فیلم وضع چندان جالبی ندارند و با انواع و اقسام مشکلات دست و پنجه نرم میکنند اما بازهم نا امید نیستند و با دیدن نوع زندگی انها حس نشاط به ادم دست میدهد. چاپلین از مسائل ریز فیلمنامه هم به خوبی بهره میبرد مثل قضیه نوع کار کردن انها، پلیسی سمج در منطقه انها حضور دارد که به نوع فعالیت انها مشکوک است وانها را تعقیب میکند. اتفاقا در یکی از روزها پسر بچه شیشه خانه همان پلیس را میشکند و پلیس درست موقعی سر میرسد که چاپلین با همسر او در حال گپ و گفت است! در این فیلم هم سکانسهایی فراموش نشدنی وجود دارند از جمله سکانس دعوای چاپلین و یکی از قلدرهای محل. بازهم چاپلین بر بی فرهنگی قشر عظیمی از هم وطنان خود تاکید دارد. وقتی پسر غریبه ای عروسکی جدید دست پسر اصلی فیلم میبیند با او درگیر میشود تا عروسک را به دست اورد، درگیری جالبی شکل میگیرد. چاپلین نخست پسر را شیر میکند تا در مسابقه مشت زنی پیروز شود اما به محض اینکه برادر بزرگ او را میبیند از ترس خودش کاری میکند تا پسر غریبه پیروز شود! اما برادر او کله شق است و خواستار دعوا با چاپلین میشود. در اینجا چاپلین به طرز جالبی او را ناکار میکند و با اجر چند بار به سر او ضربه میزند که سرعت عمل او در این سکانس بی نظیر است.

    جامعه فیلم چاپلین همچنان پر از مشکل است. در ابتدای فیلم دو سارق را میبینیم که مسلح هستند و مشغول سرقت و یا همان مرد گردن کلفت محله که برای همه شاخ و شانه میکشد. اما انگار کسی با انها کاری ندارد. بازهم دیواری کوتاهتر از چاپلین پیدا نمیشود و مامورین یتیم خانه برای بردن پسر از پیش چاپلین پیدایشان میشود. این سکانس را واقعا دوست دارم. جاییکه پسر التماس میکند تا او را نبرند و چاپلین هم قهرمانانه برای حفظ خانواده اش تلاش میکند. نگاههای چاپلین که رو به دوربین است واقعا عالی هستند. چاپلین به مانند دونده ای با سابقه از راه پشت بام و...خودش را به ماشین میرساند و پسر را نجات میدهد و شب راهی مسافر خانه ای میشوند. اینجا بازهم چاپلین بر فقر و دزدی تاکید میکند. هنگامیکه میخواهند در مسافرخانه بخوابند دزدی مشغول گشتن جیبهای چاپلین میشود و در حالیکه خود چاپلین نتوانسته بود سکه ای پیدا کند یک سکه توسط دزد پیدا میشود و چاپلین خوشحال سکه را میگیرد و انرا به صاحب اتاق میدهد!

    مادر اصلی پسر بچه که سرنوشت او را به زندگی جدیدی سوق داده برای پیدا شدن فرزندش اگهی در روزنامه میدهد و همین اگهی موجب میشود صاحب مسافر خانه انها را شناسایی کند و بچه را تحویل بدهد.

    چاپلین سرگردان وناراحت از نا پدید شدن کودک نیمه شب به خیابان میرود وخسته و دست خالی جلوی خانه خود میرسد و به خواب میرود: مدینه فاضله ای که چاپلین و تمام تنگدستان جامعه به دنبال ان هستند در خواب او هویدا میشود. در این دنیای خیالی انسانها به مانند فرشتگان بال دارند. همه با هم مهربان هستند. اینجا دیگر فقیر و غنی معنی ندارند. همه شاد و خوشحال هستند. بچه ها اواز میخوانند و بستنی میخورند. مردها و زنان اواز میخوانند و به رقص و شادی مشغولند.

    سگها و حیوانات نیز میتوانند پرواز کنند!هرچند چاپلین در اینجا نیز با زیرکی دست از شوخی های خود بر نمیدارد و زنی را واسطه گمراهی خودش قرار میدهد. در نمایی با مزه زنی تنها به اندازه یک سر سوزن از پای خود را به چاپلین نشان میدهد و خندان با بالهایش پرواز میکند و میرود و چاپلین نیز به سرعت وسوسه شده و دنبالش میرود!

    به همین دلیل درگیری بین چاپلین ومردی دیگر شکل میگیرد و انها بالهای هم را میکنند و انرا پر پر میکنند.

    این رویا شاید خواسته تمام انسانهایی باشد که نظیر چاپلین زندگی میکنند. انسانهایی که در شرایط عادی و واقعی زندگی نمیتوانند اینچنین شاد باشند، نمیتوانند ازادانه به خوشحالی بپردازند. نمیتوانند چون سرمایه داران و رانت خواران جامعه را گرفته اند. فیلم در سالهایی ساخته شده که موج عظیمی از سرمایه داران اروپایی از ایتالیا و فرانسه تا همین یهودیان اسراییل به امریکا مهاجرت کردند و بااوردن سرمایه های هنگفت باعث ایجاد موج جدیدی از تفاوت طبقاتی در جوامع بشری شدند و همین اختلاف طبقاتی و بیکاری و...خود عامل مهمی برای تشدید تنش و درگیری بین اقشار متوسط و ضعیف جامعه بود که مثل همیشه کارکترهای اثار چاپلین نیز با انها درگیر بودند. انها شاید دستشان به جایی نمیرسید اما تعداد زیادی ازانان شرافت خود را نمیفروختند و به مانند همین ولگرد فیلم مسئولیت زندگی دیگری را نیز به دوش میکشیدند. در انتها پسر نزد مادر خود بر میگردد پسر ادرس خانه خود را به مادرش داده و انها نیز به دنبال چاپلین میروند و او هم از انان استقبال میکند. در انتها بگذارید از موسیقی فراموش نشدنی فیلم هم بگویی موسیقی که به گیرایی اثر کمک شایانی کرد و در چند سکانس مهم از جمله همان سکانس جدایی چاپلین از پسر توسط مامورین کارکرد مهمی دارد. بدون شک موسیقی فیلمهای صامت جز اصلی ترین عناصر فیلم به شمار میروند موسیقی این فیلم یکی از بهترین موسیقی های مجموعه کارهای چاپلین عزیز است.

    بیشتر

دیدگاه‌های فیلم چارلی چاپلین در پسر بچه

×
برای ارسال کامنت باید وارد سایت شوید.